دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٦٣
| ابودهبل جمحی جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٦٣ |
اَبو دَهبَلِ جُمَحي، وَهب بن زَمعه (د ح ١٢٥ ق)، شاعر عصر اموي در مكه. از
قبيله بني جمح تيره اي از قريش) بود و در شمار ٥ شاعر برجسته اي است كه همواره ماية
مباهات و سربلندي قريش بوده اند (زبيري، ٣٩٣؛ كرنكو، ١٠١٧). مادرش هُزَيل (هزيله)
خواهر عبدالله بن سلمه، صحابي معروف پيامبر (ص) و از قبيله هُزَيل بود. ابو دهبل در
اشعار خود بارها به دو قبيله بني جمح و هذيل باليده و از اصل و نسب خود با افتخار
ياد كرده است (نكـ: ص ٤٤ ـ ٤٥، ٤٧ ـ ٤٨، ٦٤ ـ ٦٥؛ «شعر ابي دهبل»، ٢).
كرنكو ولادت او را اندكي پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) تخمين زده است (ص ١٠١٨). ظاهراً
نام وي با كساني كه همنام او بودند، خلط شده، از همين رو در تاريخ مرگش اختلاف
بسيار است. برخي از منابع معاصر (زركلي، ٨/١٢٥؛ بستاني، ٤/٢٩٩؛ كحاله، ١٣/١٧٣؛ آقا
بزرگ، ٩ (١)/ ٤٠) وفات او را در ٦٣ ق دانسته اند، اما به نظر مي آيد كه او را با
وهب بن عبدالله بن زمعه (د ٦٣ق)، صحابي پيامبر (ص) خلط كرده اند (نكـ: ابن عبدالبر،
٤/١٥٦٠؛ ابن اثير، ٤/١٢١). برخي نيز تاريخ مرگ او را ٩٦ ق و برخي ديگر ١٢٦ق پنداشته
اند (فروخ، ١/٥٦٥؛ عبدالمحسن، ٣١)، اما چون قصيده اي هم در مدح و ليد بن يزيد (حكـ
١٢٥ ـ ١٢٦ق) سروده (نكـ ابودهبل، ٤٦)، تاريخ اخير درست تر مي نمايد. بخش عمدة آگاهي
ما از زندگي او همانند بسياري از شاعران هم روزگارش از شماري روايت كه در منابعي
چون الاغاتي آمده و گاه با افسانه درآميخته است، در نمي گذرد. از مجموع اين
روايتهاي پراكنده و نيز اشعاري كه از وي برجا مانده است، شايد بتوان دورنمايي از
زندگي او به دست داد.
نخستين دورة زندگي وي همانند بسياري از شاعران غزل سراي عرب با عشق ورزي سپري شده
است. از لحاظ تاريخي اين دوره دست كم از اواخر خلافت حضرت علي (ع) آغاز شده و تا
پايان حكومت معاويه ادامه داشته اس (نكـ: ابوالفرج، ٧/١١٤). گزارشها و اشعاري كه
مربوط به اين بخش از زندگي اوست، همه رنگ و بوي جاهلي دارد و از نوع داستانهاي
عاشقانة معروف و تكراري كهن است كه بي گمان بسياري از آنها ساختگي است. وي ظاهراً
نخست به عَمره كه يكي از زنان اديب و باذوق قبيله بود، دل سپرد. سخنداني و شعرشناسي
عمره موجب شده بود كه شاعران بسياري نزد او شتافته، اشعار خود را برايش برخوانند.
ابودهبل با عمره روابط عاشقانة نهاني داشت و چون همسر شاعر از اين امر آگاه شد، زني
را نزد عمره فرستاد تا چنان وانمود كند كه ابو دهبل اسرار عشق خود را فاش ساخته است.
عمره از اين امر سخت برآشفت و از ابودهبل كناره گرفت. نتيجة بي مهري و جدايي يار ٣
قصيدة دل انگيز و سوزناك است در ٤٦ بيت كه در ديوان او گرد آمده است (ص ٥٢ ـ ٥٧،
١٠٩ ـ ١١١، ١١٢ ـ ١١٤؛ ابوالفرج، ٧/١١٦ ـ ١٢٠).
ديگر ماجراي عاشقانة وي با عاتكه دختر معاويه (حكـ ٤١ ـ ٦٠ق) است كه مهم ترين بخش
از زندگي او را در اين دوره شامل مي شود. به روايت ابن كلبي، ابودهبل نخستين بار
عاتكه را در مراسم حج ديد و به وي دل سپرد. عاتكه در آغاز از او روگرداند، اما
همينكه غزل شاعر دربارة او بر زبان خنياگران جاري شد و عاتكه آن را شنيد، جامه اي
برايش هديه فرستاد. شاعر پس از پايان مراسم حج در پي عاتكه روانة شام شد، ولي عاتكه
از وي رو بگرداند. ابودهبل از دوري دلبر سخت بيمار شد و غزلي سوزناك در فراق او
سرود كه به سرعت در شام بر سرزبانها افتاد و چون معاويه آن را شنيد. ابودهبل را نزد
خود خواند و با اينكه روابط وي را با دخترش توأم با عفاف تشخيص داد و اشعارش را به
نيكي ستود، او را از خشم فرزندش يزيد و پيامد اين كار بر حذر داشت. ابودهبل از بيم
يزيد به مكه بازگشت، اما از غزل سرايي و عشق ورزي به عاتكه دست برنداشت و همچنان
براي او غزلياتي سوزناك مي فرستاد. سرانجام معاويه به بهانة برگذاري مراسم حج به
مكه آمد و ابودهبل را نزد خود خواند و با تهديد از وي خواست تا دست از عاتكه بدارد،
سپس دختر عموي او را به عقد ازدواجش درآورد و ٣٠٠٠ دينار نيز به شاعر بخشيد و بدين
تدبير ماجراي او با عاتكه پايان يافت (همو، ٧/١٢١ ـ ١٢٦).
بديهي است كه برخلاف قول ابن كلبي (نكـ: همانجا) مردي چون معاويه، تنها به چنين
قصدي عازم سفر نمي شود، خاصه كه مي دانيم معاويه در دوران حكومت خود دوبار بيش حج
نگزارد: نخست در ٤٤ق بود كه در آن هنگام فرزندش يزيد در حدي نبود كه در اين ماجرا
مداخله اي داشته باشد؛ سفر ديگر معاويه به مكه در ٥١ق بود كه بيشتر به قصد گرفتن
بيعت براي فرزندش يزيد انجام يافت (نكـ: ذهبي، ١٣، ١٤٧؛ كرنكو، ١٠٢١-١٠٢٢). به هر
حال هيچ يك از اين دو سفر نمي تواند صرفاً مربوط به ماجراي ابودهبل بوده باشد.
مجموع ابياتي كه از ابو دهبل دربارة عاتكه برجاي مانده. به ٤ قطعه در ٣٤ بيت مي رسد
كه برخي از اين ابيات را به شاعران ديگري نيز نسبت داده اند (ص ٦٨ ـ ٧٢، ٩٠ ـ ٩١،
٩٩ ـ ١٠١)، نيز نكـ: حاشية همين صفحات).
ديگر ماجراي او با زني شامي است كه وي را وادار كرد مدتي طولاني دور از خانواده اش
در شام بماند. اين مدت چندان به درازا كشيد كه وقتي به مكه بازگشت، فرزندش به گمان
مرگ وي، ميراثش را بين خود تقسيم كرده بودند. راويان در اين داستان از ابودهبل مردي
سخت پرهيزگار و پاي بند به عقايد اسلامي ساخته اند (نكـ: «شعر ابي دهبل»، ٩ ـ ١٢؛
ابوالفرج، ٧/١٢٦ ـ ١٢٨؛ مبرد، ١/٣٨٧ ـ ٣٨٨).
اشعاري كه وي دربارة اين زن شامي سروده، ١٥ بيت است (نكـ: «شعر ابي دهبل»، ١٠ ـ١٢؛
قس: ابودهبل، ٦٧ ـ ٧٢، كه ابو عمروشيباني اين ابيات را دربارة عاتكه دانسته است) و
در مورد خود شعر بايد گفت كه برخي آن را به عبدالرحمن بن حسّان نسبت داده اند
(مبّرد، همانجا).
دومين بخش زندگي ابودهبل كه ظاهراً با روي كارآمدن يزيد بن معاويه (حكـ ٦٠ ـ ٦٤ق)
آغاز شده، سراسر ماجرا و جنجالهاي سياسي است. چنانكه از اشعار او برمي آيد، گويي
شاعر پس از پايان يافتن خلافت معاويه يكسره به صف مخالفان بني اميه پيوسته است. در
اين باره دو قصيده به روايت ابو عمروشيباني در دست است كه در رثاي امام حسين (ع)
سروده شده است. در اين دو قصيده شاعر بر شهادت آن حضرت به تلخي مي گريد و از قاتلان
وي و حتي يزيد به شدت انتقاد كرده، تهديد به انتقام جويي مي كند (نكـ: ص ٦٠ ـ ٦٣،
٨٦ ـ ٩٠). البته مضامين و ساختار اين دو قصيده به نحوي است كه مي تواند خواننده را
در صحت انتساب آنها به ابودهبل دچار ترديد كند؛ هر چند در يك مورد قريشي بودن برخي
ابيات نيك آشكار است و آن افتادن همزه (حذف يا تخفيف) در بيت ٦ (ص ٦٢) است كه از
خصايص لهجة قريش بوده است. مورد ديگري كه صحت انتساب اين سروده ها را قرين ترديد مي
سازد، آن است كه در روايت زبير بن بكار وجود ندارد و ابوالفرج (٧/١٣٨) نيز تنها ٣
بيت از آن را نقل كرده است. به علاوه هر دو قصيده را به شاعران ديگري هم نسبت داده
اند: قصيدة نخست را به سليمان بن قتّه، ابن ابي رمح خزاعي و تميم بن مرّه و قصيدة
دوم را به عبيدالله بن حرّ (نكـ: زمخشري، ١/٥٧٥؛ قس: عبدالمحسن، ٦٠، ٨٦). افزون بر
اين، بعدها هنگامي كه سليمان بن عبدالملك شاعر را به سبب سروده هاي ضداموي وي
مؤاخذه كرد (نكـ: دنبالة مقاله)، به اين دو قصيده كه بسياري از ابياتش تلخ تر و
گزنده تر از ابيات مورد نظر اوست، اشاره اي نكرده است. با اين حال ابن شهر آشوب (ص
١٥٢) وي را در صف شعراي اهل بيت و از جملة «متّقين» نهاده است و نيز نويسندگان
معاصر شيعي مذهب، به تقليد از گذشتگان، وي را در زمرة شيعيان به حساب آورده اند
(صدر، ١٨٧؛ امين، ١٠/٢٨١).
نتيجة گرايشهاي ضداموي شاعر چندين قصيده در نكوهش امويان و مدح زبيريان است كه همه
را پس از ٦٤ ق سروده است. البته سروده اي در مدح بحير بن ريسان، عامل يزيد بن
معاويه در جَنَدِ يمن دارد كه دو بيت آن در ديوان او نقل شده است (ص ٨٢ ـ ٨٣). اين
مديحه احتمالاً بايد در حود سال ٦٠ق سروده شده باشد. گويي از ٦٤ق به بعد مخالفتهاي
شاعر با امويان شدت بيشتري يافته و او با قيام عبدالله بن زبير در همين سال، يكسره
به جرگة زبيريان پيوسته است. ابودهبل با روي كار آمدن مروان بن حكم (حكـ ٦٤ ـ ٦٥ق)
ابياتي در نكوهش وي سرود كه دو بيت آن در ديوان او آمده است (ص ٨٠). بعدها اين
ابيات مشكلات وگرفتاريهاي بسياري براي شاعر فراهم ساخت (نكـ: دنبالة مقاله). از
مدايحي كه در اين زمان به عبدالله بن زبير تقديم داشته، مجموعاً ٦ بيت به سدت ما
رسيده است (ص ٧٥، ١٠٣). در حدود همين سالها ابودهبل مكه را به قصد يمن ترك كرد و به
جَنَد نزد عبدالله بن عبدالرحمن ازرق كه از طرف عبدالله بن زبير بر آنجا حكم مي
راند، رفت و از پاداشهاي سخاوتمندانة وي بهره مند شد (ابن قتيبه، ٢/٥١٢).
شاعر مدتي را نزد ابن ازرق گذراند، اما به سبب كدورتي كه بين آن دو پيش آمد، دربار
او را فرو گذاشت و به حضر موت نزد عمارة بن عمرو بن حزم والي آنجا رفت و ضمن قصيده
اي (در ١٧ بيت)، وي را ستود و ابن ازرق را مورد طعن قرار داد، اما چندي نگذشت كه
دوباره به يمن بازگشت و ضمن اظهار ندامت از كردة خود نسبت به ازرق، مدايحي به وي
تقديم داشت و مدتها نزد او ماند (ص ٤٩ ـ ٥٠؛ ابوالفرج، ٧/١٢٨ ـ ١٢٩). ابياتي كه
دربارة ابن ازرق سروده، مجموعاً به ٤٠ بيت در ٨ قطعه مي رسد كه بيت ٤ بيت آن در
رثاي اوست (ص ٤٥ ـ ٤٦، ٥٢، ٥٨، ٥٩، ٦٥، ١٠٤، ١٠٥، ١٠٦، ١١١، ١١٢).
افزون بر ابن ازرق، در مدح برخي ديگر از اصحاب عبدالله بن زبير از جمله عبدالله بن
صفوان، عبدالله بن عثمان همسر حضرت سكينه دختر امام حسين (ع) و عثمان پدر عبدالله و
همچنين مغيرة بن عبدالله سروده هايي دارد (ص ٥١، ٧٩ ـ ٨٠، ٩٦ ـ ٩٧، ٩٨). شاعر در
اين دوره از زندگي با سرايندة هم روزگارش ابن قيس الرُقَيات (هـ م) كه او نيز از
اصحاب عبدالله بن زبير بود، روابط دوستانه و مبادلة اشعار داشته است (نكـ: ص ٥٠).
به گفتة ابوالفرج الصفهاني (٧/١١٤؛ نيز نكـ: ابوعبيد بكري، ٢/٨٨)، ابو دهبل مدتي از
طرف عبدالله بن زبير والي يكي از شهرهاي يمن بوده، اما احتمال مي رود كه ابوالفرج
در اين باره از روايت زبير بن بكار (نكـ: «شعر ابي دهبل»، ١٦) استنباط نادست كره
باشد.
ابياتي كه شاعر در ٧٣ق هنگام محاصره شدن زبيريان توسط حجاج، خطاب به عبدالله بن
صفوان و عثمان بن عبدالله بن حكيم كه هر دو به دست حجاج كشته شدند (نكـ: زبيري،
٢٣٣؛ ذهبي، ٣١٠)، سروده (مجموعاً ١٣ بيت)، نشان مي دهد كه وي تا واپسين روزهاي
زندگي عبدالله بن زبير (مقـ ٧٣ق) به او وفادار بوده است (نكـ: ص ٧٩ ـ ٨٠، ٩٨؛ «شعر
ابي دهبل»، ١٣ ـ ١٤). از اين سال به بعد دست كم تا روزگار خلافت سليمان بن عبدالملك
(حكـ ٩٦ ـ ٩٩) هيچ اطلاعي از ابودهبل در دست نيست. احتمالاً پس از شكست خوردن
عبدالله بن زبير از حجاج، از مكه به نواحي يمن گريخته است؛ زيرا از ابياتي كه خطاب
به همسر خويش سروده و در آن از بي وفايي روزگار و دوري خانواده اش سخت ناليده، چنين
برمي آيد كه وي ناخواسته، مدتي طولاني را در اين نواحي گذرانده است (ص، ١١٦).
هنگامي كه سليمان بن عبدالملك در ٩٧ق به مكه آمد (نكـ: طبري، ٦/٥٢٩)، ابودهبل را به
سبب اشعاري كه در نكوهش بني اميه و به ويژه جدش مروان سروده بود، مؤاخذه كرد و سپس
او را بخشود و قطعه زميني در جازان يمن به وي داد تا بدين سان او را از حدود شام و
حجاز دور كرده باشد (ابوالفرج، ٧/١٣٤ ـ ١٣٥؛ كرنكو، ١٠٢٣).
ظاهراً آخرين ردپاي شاعر را مي توان در ابياتي كه در مدح خليفه وليد بن يزيد بن
عبدالملك (حكـ ١٢٥ ـ ١٢٦ق) سروده، باز جست (٤٦ ـ ٤٧). از اين اشعار چنين برمي آيد
كه گويي پس از گذشت حدود ٥٠ سال از ماجراي عبدالله بن زبير، هنوز شاعر نتوانسته دل
خليفگان بني اميه را به دست آورد، از اين رو در واپسين سالهاي زندگي براي جلب
خشنودي خليفه وليد بن يزيد. راه شام را در پيش مي گيرد و ضمن مديحه اي كه به او
تقديم مي دارد، خود را خويشاوند خليفه خوانده، از وي طلب بخشش مي كند (كرنكو،
١٠٢٤).
آنچه تاكنون از شرح احوال ابودهبل نقل كرده ايم، چنانكه ملاحظه شد، همه بر رواياتي
به ظاهر مطمئن استوار است و اكثر آنها را نيز راويان بزرگي چون زبير بن بكار و ابو
عمرو شيباني نقل كرده اند. با اينهمه به نظر مي آيد كه اخبار و اشعار او نيز مانند
روايات مربوط به ديگر شاعران آن روزگار از گزند جعل در امان نمانده باشد. آنچه در
اين سرگذشت كار را دشوار مي سازد، آن است كه اگر اين شاعر در دهة دوم هجري به دنيا
آمده باشد، در زمان مدح وليد بن يزيد، ناچار بايد حدود ١١٥ سال زيسته باشد. اين امر
البته بسيار غريب است، خاصه آنكه كسي نام او را در ميان «معمّرين» نياورده است.
براي گريز از اين دشواري شايد بتوان گفت كه نام وليد بن يزيد، در روايات ابن بكار و
ابوعمرو شيباني، اشتباهاً به جاي نام وليد بن عبدالملك (د ٨٦ق) آمده است و شايد به
همين سبب بوده كه كراچكوفسكي (II/١١٦) نيز وليد بن عبدالملك نوشته است. اگر اين
گمان به صواب نزديك باشد، مي توان گفت كه شاعر اندكي پس از ٩٧ق در گذشته و حدود ٧٧
سال زيسته است.
ابودهبل در عُليب، ناحيه اي در نزديكي مكه از دنيا رفت و چنانكه خود وصيت كرده بود،
در كنار قبر همسرش و نيز قبر ممدوحش ابن ازرق به خاك سپرده شد (ابودهبل، ١١٦؛
ابوالفرج، ٧/١٤٤).
وي در مضامين مختلف مدح، غزل، رثا و فخر سروده هايي دارد، اما غزلياتش بيشترين حجم
اشعار وي را شامل مي شود، چنانكه از مجموع ٤١٦ بيت كه در ديوان او گرد آمده، ١٩١
بيت غزل، ١٠٠ بيت مديحه و ٦٠ بيت مرثيه است. شاعر علاوه بر عمره و عاتكه دربارة
معشوقه هاي معروف و نمادين عرب چون ليلي نيز غزلياتي سروده است (نكـ: ص ٧٧ ـ ٧٨).
روح جاهلي بر تمام اشعار وي حاكم است و حتي در برخي موارد عين تركيبها و عبارتهاي
شاعران جاهلي از جمله امرؤالقيس را تقليد كرده است (نكـ: ص ٥٧، بيت اول؛ قس: زوزني،
١١، بيت ٢). آنچه اندكي شگفت مي نمايد، اين است كه بيشتر اشعار او برخلاف معمول آن
روزگار فاقد «نسيب» است و به درستي نمي دانيم كه آيا شاعر به قصد زير پا گذاشتن سنت
جاهليان و نفي اساس ساختمان قصيده كه با نسيب و گريه بر اطلال و طي بيابانها بر
گردة اشتران آغاز مي شد، قصايد خود را بدون «نسيب» سروده يا اينكه «نسيب» اين قصايد
به مرور زمان از دست رفته است (كرنكو، ١٠١٨). وي خمريه اي نيز در وصف «صهباء
جرجانيه» دارد كه ٦ بيت آن در ديوان او آمده است (ص ٨١). ضمناً ابو عمرو شيباني ٥
بيت از قصيدة معروفي را كه منسوب به شاعر معاصرش فرزدق در مدح امام سجاد (ع) است،
به ابودهبل (ص ٨٢) نسبت داده است.
بسياري از نويسندگان پيشين از جمله جاحظ (٤/١٠ ـ ١١، ٦/٦٦)، ابن ابي عون (ص ١٠٩)،
ياقوت (٣/٦٨، ٢٠٩، جمـ)، ابن منظور (جمـ)، عيني (١/١٤١، ١٤٣، جمـ) در آثار خود به
اشعار او استشهاد كرده اند. همچنين بسياري از غزلياتش مورد توجه موسيقي دانان و
آهنگسازان بوده است و آوازخوانان معروفي همچون ابن سُرَيج آنها را به آواز مي خواند
اند (نكـ: ابوالفرج، ٧/١١٧ ـ ١٢٠، ١٢١). اشعاري وي امروزه به دو روايت مختلف به دست
ما رسيده: يكي به روايت ابو عمرو شيباني است كه با عنوان ديوان ابي دهبل الجمحي
توسط عبدالعظيم عبدالمحسن در نجف (١٣٩٢ق/١٩٧٢م) منتشر شده و ديگري به روايت زبير بن
بكار است كه با نام «شعر ابي دهبل الجمحي و اخباره» به كوشش كرنكو در مجلة «انجمن
سلطنتي آسيايي» (١٩١٠م) به چاپ رسيده است.
مآخذ: آقا بزرگ، الذيعـة؛ ابن ابي عون، ابراهيم بن محمد، التشبيهات، به كوشش محمد
عبدالمعيد خان، كمريج، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن شهر آشوب، محمد بن
علي، معالم العلماء، به كوشش سيد محمد صادق آل بحر العلوم، نجف. ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛ ابن
اعبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب في معرفـة الاصحاب، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، الشعر والشعراء، بيروت. ١٩٦٤م؛ ابن منظور، لسان؛ ابو
دهبل جمحي، وهب بن زمعه، ديوان، به كوشش عبدالعظيم عبدالمحسن. نجف، ١٣٩٢ ق/١٩٧٢م؛
ابو عبيد بكري. عبدالله بن عبدالعزيز، سمط اللآلي، به كوشش عبدالعزيز ميمني، قاهره،
١٣٥٤ق/ ١٩٣٦م؛ ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، قاهره، وزارة الثقافـة و لارشاد القومي؛
امين، محسن، اعيان الشيعـة، به كوشش حسن امين، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بستاني؛ جاحظ،
عمرو بن بحر، الحيوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بيروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛ ذهبي،
محمد بن احمد، تاريخ الاسلام، حوادث و وفيات ٤١ ـ ٦٠ق، به كوشش عمر عبدالسلام
تدمري، بيروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛ زبيري، مصعب بن عبدالله، كتاب نسب قريش،به كوشش لوي
پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣م؛ زركلي، اعلام؛ زمخشري، محمود بن عمر، ربيع الابرار و فصوص
الاخبار، به كوشش سليم نعيمي، بغداد، ١٩٧٦م؛ زوزني، حسين بن احمد، شرح المعلقات
السبع، قم، ١٤٠٥ق؛ «شعر ابي دهبل الجمحي واخباره» (نكـ: ملـ كرنكو)؛ صدر، حسن،
تأسيس الشيعـة العلوم الاسلام، بغداد، شركـة النشرو الطباعـة العراقيـة
المحدودة؛ طبري، تاريخ؛ عبدالمحسن، عبدالعظيم، مقدمة ديوان (نكـ: همـ ابو دهبل)؛
عيني، محمود، «شرح شواهد الكبري»، همراه خزانـة الادب عبدالقادر بغدادي، بيروت،
١٢٩٩ق؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربي، بيروت. ١٩٨٤م؛ كحاله. عمررضا، معجم
المؤلفين، بيروت، ١٩٧٥م؛ مبرد، محمد بن يزيد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالي،
بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Krenkow, F., ”The Diwan of Abu Dahabala Al-Gumahi“, JRAS, London, ١٩١٠, vol.
XXII, Krachkovslii, I. YU., ”Poet Koreishitsloi pleyady“, Izbrannye, Moscow,
١٩٥٦, vol. II.
رحمت پور محمد شيرجو پشت ـ عنايت الله فاتحي نژاد