دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٣٨
| ابوخالد واسطی جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٣٨ |
ابو خالد واسطي ، عمرو بن خالد قرشي (د پس از ١٤٥ ق/٧٦٢ م ) ، از اصحاب خاص
زيدبن علي و گرد آوردنده كهن ترين مجاميع فقهي و حديثي در مذهب زيدي.خاندان او از
نخستين ساكنان شهر واسط – كه تاريخ بناي آن را از ٨٣ ق فراتر نميرود-بودند.او خود
در كوفه سكني گزيد و در نزديكي مسجد سماك منزل داشت (نك: كشي، ٢٣٢). نسبت قريشي او
از آنجاست كه با تيره بني هاشم از قريش رابطه ولاء داشته است ( بخاري
ؤالتاريخ،٣(٢)٣٢٨ ; ابن الرجال ، ٣/ گ ٩٧ الف ).در سند رواياتي منفرد به او نسبت
((همذاني)) نيز داده شده است (؛؟ ابن عدي ،٥/١٧٧٦)كه خطا به نظرميرسد.
ولادتن ابو خالد را ميتوان در ربع پاياني سده نخست هجري براورد كرد . بر پايه يك
سند روايي ،او از حسن بصري (د ١١٠ ق/٧٢٨ م) حديث شنيده بود ( نك :
كوفي،١/٣٣٠)همچنين مدت زماني پيش از وفات امام باقر (ع) در ١١٤ ق ، به طور پيوسته
يا گسسته در مدينه ملازمت ان امام را داشته و از ايشان دانش آموخته است.رجال شناسان
امامي او را در زمره اصحاب امام باقرر (ع) آوردهاند (برقي ،١١ ; طوسي ،رجال
،١٢٨،١٣١)و احاديث بسياري به روايات ابو خالد از آن امام در كتب اماميه، زيديه .و
اهل سنت ديده ميشود (مثلا نك: همو، تهذيب،٤/١٦١: درست واسطي ،١٦٥; احمد ابن عيسي
،١/١٦٨ جم ;ابوطالب هاروني ،٢٧٥ ;بحشل ،٢١٦ ). همچنين به تصريح يحيي بن مسور از
شاگردان ابو خالد ،او پيش از امدن زيد بن علي به كوفه ،مدت ٥ سال (ح
١١٥-١٢٠ق/٧٣٣-٧٣٨ م) همه ساله پس از گزراندن حج ،چند ماهي در مدينه مجاورت ميگزيد
و از صحبت زيد بهرهمند مي شد.او پس از آمدنن زيد به كوفه نيز تا هنگام شهادت وي ،
از ياران خاص او بود (نك: مسند،٣٨١-٣٨٢).در اثنا مسند ذيد (ص ١٨٦،٢١٩)تعبييراتي از
ابو خالد وجود دارد كه نشان مي دهد وي مدت زيادي صحبت زيد را درك كرده است و بخشي
از استنادات او از زيد در سالهاي پاياني زندگاني وي در كوفه بوده است (همان
،١٠٣،٤٢٧).طولاني بودن مدتهمراهي او با زيد در منابع ديگر تاييد شده است (مثلا
نك:اجاذات، گ ٩٦ الف ،به نقل از قاسم بن عبد العزيز بغدادي).در جريان قيام زيدبن
علي در ١٢٢ ق /٧٤٠ م كه زيد به همراه بسياري از ياران خود به شهادت رسيد ،ابوخالد
جان به سلامت برد و ازآن پس به عنوان تنها ميراث بر تعليمات زيد شناخته
شد(نك:مسند،٣٨٠ ; ابن الرجال ،٣ /گ ٩٦ ب ). به روايتي ،در همين اوان امام صادق (ع)
ابو خالد را به عنوان نماينده خود براي رسانيدن كمك مالي به بازماندگان اصحاب زيد
برگزيد (مفيد،٢٦٩)،ولي در ديگر گذارشها،به جاي ابو خالد از عبد الرحمن بن سيابه نام
برده شده است (نك: كشي ، ٣٣٨ ; ابن بابويه ،امالي ،٢٧٦).در اين دوره ابو خالد به
سان يكي از رهبران زيديه (نك:نناشي اكبر ،٤٢ ;كشي،٢٣١) مي توانست نقش به سزايي در
شكل گيري فرهنگي زيدي ديده ميشود.و كيع بن جراح (ز ١٢٧ ق)مي گويد :ابوخالد چندي در
همسايگي ما در كوفه ميزيست و سپس به سبب نا مناسب بودن اوضاع آنجا به واسط كوچ كرد
(ابن عدي ،٤/١٧٧٤ ; نيز نك:ابن حبان ،٢/٧٦).در صورت اعتماد بر اين گزارش مي توان
تخمين زد كه ابو خالد در دهه ٤ سده ٢ ق ،كوفه را به مقصد واسط ترك گقته است .
دست يافتن عباسيان به خلافت ،هواداران اهل بيت (ع) را خوشايند نبود و ابوخالد در
ديداري كه چندي پيش از ١٤٥ ق /٧٦٢ م با محمد بن عبدالله نفس زكيه –احتمالا در
مدينه-داشته ،از فشار روز افزون بر همكيشان خود شكايت كرده است (نك:ابوطالب
هاروني،٢٠٦). در اين ديدار ،نفس زكيه ،ابو خالد را به مهاجرت از عراق به محيطي
آزادتر فراخوانده است(همانجا)و شايد براي اجابت دغوت او بود كه ابو خالد راهي حجاز
شد; چه در جريان قيام نفس زكيه در مدينه(١٤٥ ق)،از ابو خالد واسطل در زمره همراهان
وي ياد شده است.حضور او در اين قيام كه يكي از بازماندگان قيام زيد و از ياران
نزديك او بود،از نظر معنوي ميتوانست بسيار حائز اهميت باشد(نك:ابوالفرج،١٩٧).در
منابع به كشته شدن يا زنده ماندن ابوخالد در جريان اين قيام اشارهاي نشده،ولي گويا
وي پس از آن مدت درازي نزيسته است.اينكه بخاري در يكي از آثار خود نام ابوخالد را
در رديف درگذشتگان ١١٠-١٢٠ ق آورده است(ابن حجر،٨/٢٧)،پايهاي ندارد.
در ميان شيوخ ابو خالد،بجز شخصيتهاي ياد شده،ميتوان از محمد بن عمر بن علي بن ابي
طالب،حبيب بن ابي ثابت،ابو هاشم رماني و عاصم بن ابي النجود نام برد،حتي در پارهاي
اسانيد روايت او،مشايخ متاخرتر كوفه چون فطر بن خليفه و سفيان ثوري نيز ديده
ميشوند(نك:مزي،١٤/١٠٨; براي تكميل فهرست او،نك:كوفي،همانجا; ابن بابويه،ثواب،٦٨;
المنصور بالله،٥/٣١٣).در ميان كساني كه از او بهره گرفته و حديث شنيدهاند،به ويژه
بايد از ابراهيم ابن زبرقان،نصر بن مزاحم،حسين بن علوان و يحيي بن هاشم سمسار ياد
كرد كه در انتقال آثار وي به آيندگان نقش اساسي ايفا كردهاند(نك:نصر بن مزاحم،١٣٤;
نيز نك:دنباله مقاله).علاوه بر آنان،در اساتيد روايات نام كساني چون يحيي بن مساور
حناط،حصين بن مخارق،درست بن ابي منصور،محمد بن سنان،اسرائيل بن يونس،حسن بن
ذكوان،ابو حفض ابار،عطاء بن سائب و سعيد بن زيد(برادر حماد،نك:هد،ابن درهم)به عنوان
راوي ابو خالد ديده ميشود(براي فهرستي از راويان،نك:مزي،١٤/١٠٨-١٠٩; براي
تكميل،نك:درست واسطي،همانجا; قرات كوفي،١٥٢; كليني،٢/٧٥،٦/٥٢٨; ابن
بابويه،امالي،٤٣٦-٤٣٧،((عقاب))،٢٦٢،فقيه،٤/٢٩٤; خزاز،٢٩٩; حاكم نيشابوري،٤١;
ابوطالب هاروني،٦٥،٧٠; المرشد بالله،١/١٣٧،٢/١٠٣).
رجال شناسان اهل سنت به طور كلي در برابر ابوخالد موضعي سخت اتخاذ كرده و با الفاظ
گوناگون به تضعيف او در حديث پرداختهاند:رجاليان بغداد چون احمد بن حنبل،يحيي بن
معين و در پي آنان ابو داوود را كذاب خوانده و كساني چون ابن راهويه و ابوزرعه رازي
او را به جعل حديث متهم ساختهاند،ولي گروهي ديگر همچون بخاري،مسلم،نسائي،ابو حاتم
رازي و ابو عورانه،تنها با الفاظي چون ــمتهم))و((متروك الحديث)) ار او ياد كرده و
ار نسبت مستقيم كذب يا جعل به وي پرهيز كردهاند(نك:يحيي بن
معين،٣/٣١٥،جم،بخاري،الضعفاء،١٦٨; مسلم،١/٧; نسائي،١٧٥; عقيلي،٣/٢٦٨-٢٦٩; ابن ابي
حاتم،٣/٢٣٠; ابن حجر،همانجا).ابن ماجه قزويني از صاحبان صحاح سته در برخي آثار خود
به نقل احاديث ابوخالد واسطي پرداخته است(مزي،١٤/١١٠)كه خود به گونهاي از خوش بيني
او نسبت به ابوخالد حكايت دارد.در ميان اماميه،ابن فضال كوفي او را ثقه
شمرده(كشي،٢٣٢)و احاديث فراواني از طريق وي در كتب اربعه امامي نقل شده است(نك:سطور
بعد); با اين حال رجال شناسان امامي در دوره ميانه صرفا بر پايه مذهب،او را در
شمار((ضعفا))جاي دادهاند(نك:علامه حلي،٢٤١; ابن داوود،٤٨٨).اما زيديه خود،ابوخالد
را موثقترين راوي به شمار آوردهاند و بر پايه اظهار نظري كهن از يحيي بن
مساور،زيديان هر گونه در ثقه بودن ابوخالد ترديد روا نداشتهاند و بر آنند كه هر كس
وثاقت او را خدشه دار سازد((ناصبي))يا((رافضي)) است(نك:مسند،٣٨١; نيز
اجازات،همانجا; عزالدين،١٧٧; ابن ابي الرجال،٣/گ ٩٧ الف).سياغي يادآور شده كه
امامان زيديه در طي قرون پر جمعيت روايت ابوخالد و فضيلت او متفق بودهاند و در اين
باره برخي از سخنان آنان را نقل كرده است(١/٤٤،٤٧-٤٨).
بر خلاف غالب زيديان به نظر نميرسد زيديان بتري كوفه در سده ٢ ق كه نزديكي زيادي
با مكتب غير شيعي اصحاب حديث داشتند،نسبت به روايات ابوخالد از زيد خوش بين بوده
باشند،شايد از همين روست كه يحيي بن آدم،از پروردگاران مكتب حسن بن صالح بن حي،با
وجود نقل روايات متعدد از امامان باقر و صادق(ع) و نقل روايتي از طريق حسين پسر زيد
بن علي در الخراج(ص٣١،٧٨،جم)،به فقه زيد بن علي كه از طريق ابو خالد روايت ميشد،بي
اعتنا بود و به رغم زيدي بودن،روايتي از زيد در كتاب خود نياورده است.
درباره مذهب ابوخالد در منابع رجالي اهل سنت سكوتي فراگير ديده ميشود،ولي در منابع
رجالي-حديثي اماميه گاه به طور مجمل از زيدي بودن ابوخالد سخن به ميان آمده(نك:درست
واسطي،همانجا; كشي،٢٣١)و گاه با بي دقتي از وي به عنوان يك رجل عامي(اهل سنت)داراي
گرايش به اهل بيت(ع) (كشي،٣٩٠)يا يك زيدي بتري (طوسي،رجال،١٣١)ياد شده است.
در منابع فرقه شناختي نام ابوخالد در عرض كسني چون فضيل بن زبير رسان،ابو الجارود و
منصور بن ابي الاسود به عنوان رهبران زيدي قائل به نص و نزديك به اماميه آمده
است(نك:ناشي اكبر،همانجا; نوبختي،٥٤-٥٥،٥٨; اشعري،٧١،٧٤; نيز ابن نديم،٢٢٧).در
تبصرة العوام(ص ١٨٦)در شرح اين مطلب چنين آمده است كه در ديدگاه ابوخالد هر كه بر
علي (ع)تقدم كرد،كافر شد و هر كه از فرزندان حسن و حسين (ع) باشد(ظاهرا منحصرا به
امامان)،علم او حتي در كودكي و بدون آموزش همچون علم پيامبر(ص)است.
بر اساس روايتي در تفسير فرات كوفي(همانجا)،ابوخالد از زيد اينگونه روايت كرده كه
پيامبر(ص)،علي،فاطمه،حسن و حسين(ع)تنها معصومان در ميان اهل بيت هستند و ديگر اهل
بيت از عصمت برخوردار نيستند. در جاي ديگر به روايت ابوخالد،زيد بن علي رد كننده
سخن علي(ع) را كافر دانسته و ضمن الحاق حكم حسنين(ع)به آن حضرت،وجود امام مفترض
الطاعة در ذرية حسنين (ع)را منكر شدهاست .روايت مزبور ميافزايد كه هر فاطمي قائم
به سيف و دعوت كننده به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) و عمل كننده به احكام آنان ،امام
بر حق است (نك:همو،١٨١-١٨٢)،
گفتني است كه در برخي از منابع امامي ،نظير امالي ابن بابويه (همانجا ٩و كفايةالاثر
(ص ٢٩٩-٣٠٠)،رواياتي به نقل ابو خالد از زبد در تاييد ديدگاه اماميه در امامت
وردمواضع زيديه به نظر مسرسد كه بايد با تامل در انها نگريست.
در تمامي منابع فرقه شناختي متقدم ،نام ابو خالد در عرض ابوالجارود قرار گرفته است
(قس : مادلونگ ،٤٤)،ولي شهرستاني (١/١٤١،١٧٠)نام او را در شمار جاروديان و پيروان
ابوالجارود آورده است.هر جند گقته شهرستاني چندان دقيق نيست ،ولي با اندك مسامحهاي
مي تواند در گروههاي كلي زيديه جايگاه ابوخالد را روشن تر سازد.در مسند زيد (ص
١١٦،١١٧ ،١٧١،١٩٤) به مذاهب مختلف غير شيعه از خوارج ،مرجئه ،قدريه و نواصب حمله
شده است .
در زمينه ففقه بايذ متذكر شد كه ابوخالد در منابع گوناگون زيدي ،به عنوان يكي از
شاگردان خاص زيد شناخته شده كه بيشترين آراء فقهي زيد از طريق او به ايندگان رسيده
است(نك: اجازات ،همانجا ،به نقل از قاسم بن عبد العزيز بغدادي ; عزالدين ،همانجا).
مسند زيد علي است ، كهن ترين و اساسي ترين منبع براي دستيابي به فقه زيد به شمار
ميرود .اين اثر در واقع مجموععهاي از اقوال پاسخ پرسشهايي است كه ابوخالد از او
كرده است (مثلا نك: مسند،٥٦،٥٨).افزون بر اين در اين اثر به سبب مصاحبات دراز مدت
ابوخالد با زيد،گاه به رفتار و كردار زيد نيز اشاراتي رفته است( همان ،١٨٦ ،٢١٩)از
اين رو بايد گفت كه نقش ابو خالد در تدوين مسند زيد ،تنها يك گردآوري از شنيده هاي
خود نيست بلكه وي نقش فعالي در طرح و تدوين مسائل ابوداوود به احمدبن حنبل دانست ،
نه از مقوله انتساب موطا به مالك بن انس . در حقيقت زيد سالها پيش از انكه مجموعه
هاي تدفقهي چون موطا مالك و جامع سفيان نوري يمعمول گردد ،به شهادت رسيده بود
با توجه به انچه گفته شد ، ابوخالد واسطي را بايد گرد اورنده مسند زيد تلقي كرد
،بدون اينكه سخن ياد شده به مفهوم ترديد در صحت انتساب مندرجات مسند به زيد بوده
باشد. شايان ذكر است كه درذ رواياتي از ابراهيم بن زبر قان ،ابوخالد مدعي شده كه
زيد بن علي خود نسخهاي را گرد اورده و ان را به ابوخالد وشاگردان ديگري كه عمري
كوتاهتر داشتهاند ،اسلوب تدوين مسند ،اين حكايت را تاييد نمي كند و در صورت صحت
روايت مزبور بايد تصور كرد كه نسخه زيد تنها شالوده اصلي مسند ابو خالد را تشكيل
ميداده (نيز نك:اشتروتمان ،٢٣ به بعد ;مادلونگ، gas,i/٥٥٢;٥٤-٥٥). بههر روي ابن
نديم (ص ٢٧٥ )در شمار نخستين مؤلفان فقه شيعه از ابو خالد نلم برده و به كتاب او
اشاره كرده (نيز نك : طوسي ، الفهرست ،١٨٩). ابوخالد هر چند در عقيده با تعليم
اماميه نسبتا نزديك بود و مدتي صحبت امام باقر را درك كرده بود ،ولي نظام فقهي
ارائه شده در مسند ريد يك نظام كاملا زيدي است كه متمايز آن از فقه امامي هم در
اصول استنباط چون تجويز قياس و هم در پارهاي فروغ بحث انگيز چون ((تجويز مسح بر
خفين)) به خوبي اشكار است (نك: مسند،٨٤،٢٩٣).
اتبوخالد رسالات و كتبي در فقه ،حديثو تفسير روايت كرده كه بيشتر تعليمات و آراء
زيد را در بر ميگيرد و شخص ابوخالد ذر تدوين آنها نقش اساسي ايفا نموده است:
١. مسند زيد ،كه راوي اصلي آن از ابوخالد ،شاگرد خاص وي ابراهيم بن زبر قان است .
به گفته نصربن مزاحم ،متن روايت ابراهيم،بر خلاف روايت ديگر شاگردان ،متن كامل و
مدون بوده .همين متن در سده ٤ ق از سوي عبدالعزيز بن اسحاق بن جعفر بغدادي ابن بقال
از نو تنظيم و مرتب شد و همين نسخه مرتب ،اساس نسخه هاي بعدي قرار گرفت . به كوشش
گريفيني بخش اصلي چاپ شده را المجموع الفقهي تشكيل مي دهد و در پايان آن مجموعه اي
از احاديث زيد با همان سلسله اسناذ افزوده شده است.
نصربن مزاحم به تصريح خود (مسند ٣٨٠)
رواياتي از مسند زيد به طور مستقيم از ابوخالد داشته است .برخي احاديث موجود در
مسند زيد از طريق ديگر شاگردان ابوخالد چون حسين بن علوان (نك:عقيلي،٣/٢٦٩ ; ابن
عدي ،٥/١٧٧٥-١٧٧٦ ; قس :مسند، ٨٣،٢٧٦).گاه نيز در منابع مختلف رواياتي ديده ميشود
(مثلا نك: ابن عدي ،همانجا ; قس :مسند. ٣٠٢،٣٣٧،٣٨٣-٣٨٤).
مجموعهاي اادر حذيث به روايت حن بن علوان از ابو خالد .در اين مجموعه روايات ابو
خالد به زيد منحصر نبود و مشايخ ديگر به ويژه امام باقر (ع) را نيز شامل مي
گردد.بدون اينكه بدانيم نسخههاي مختلف اين مجموعه تا چه اندازه با يكديگر تفاوت
داشته ، ميئانيم كهنسخه هاي متعدد از آن به روايت شاگردان مختلف ابن علوان در سده
٣ق/٩م بين زيديان و اماميان تداول داشته است . مهمترين آنها روايت احمد بن عيسي
(١/١٤٤ ،١٦٨)استكه در سراسر امالي وي (راب الصدع)پراكنده شده است.گفتني است در
مقايسه بين روايات احمدبن عيسي از ابو خالد و مسند زيد به روايت ابراهيم بن زبر
قان،روايات ديگر به طور پراكنده در آثار اماميه مورد استفاده قرار گرفتهاند،
عبارتند از :
أ. روايات حسين بنسعيد اهوازي در كتاب الزهد وي (ص ٧ ،٩،٢٠)در آثار ابن بابويه چون
امالي (ص٤١١)،ثواب الاعمال (ص٨٥،٩٠)، فضائل الاشهر الاثة(ص ٥١) و در تهذيب طوسي
(٧/١٥).
ب. روايت ابو الجوزاء منبه بن عبدالله تميمي به واسطه شيوخ امامي ،محمدبن حسن صفار
و احمدبن محمد برقي در آثار ي مانند ثواب الاعمال (ص ٦٨،٧٦،٢٣٢)،الخصال
(١/٣٧،١٣٧،٣٣٣)، ((عقاب الاعمال ))(ً٣١٩ ) علل الشرائع (٢/٦٠٢)و تهذيب طوسي
(١/٣٢٦،٣٣٢،جم)والاستبطار همو (١/٦٥).
روايت هيثم بن ابي مسروق كه ابن بابويه در كتاب فقيه از آن بهره گرفته است (نك:ابن
بااويه ،((مشيخه))،٨٣-٨٤).به موارد ياد شده ميتوان رواياتي به نقل خالد برقي،از
ابن علوان از ابوخالد را علاوه كد(نك:همو،اكمالي ،٢٤٠،٣٧١،التوحيد ،١٧٦،ثواب،٦٧-٦٨
;طوسي،تهذيب،٢/٢٨١).
٣. تفسير غريب القران ،به روايت ابو خالد واسطياز زيدبن علي كه صبغه ضد قدري دارد
.بسياري از نظريات در تفسير طبري نيز نسبت داده شده است.از اين كتاب نسخههايي چند
در كتابخانه هاي صنعا ،برلينو ييل يافت ميشود (صنعا،١/١٢١ ;آلوارت ،شم ١٠٢٣٧ نموي،
شم ٦٥٣ ).
٤. منسك الحج ،به روايت ابوزكريا يحيي بن هاشم سمساراز زيد ابن علي كه نسخههاي خطي
آن در كتابخانه هاي برلين و آمپروزيانا يافت ميشود .بخشهايي از اين متن مورد
استفاده محدثاتي چون ابوداوود در سنن (٢/١٩٠،١٩٣) ابن ماجه در سنن (١/٧٢ /.٧٦) قرار
گرفته ،قابل مقايسه است (نيز نك:،gaz i/٥٩٩ ).
٥. رسالة في حقوق الله ،به روايت ابو خالد از زيد كه نسخ خطي آن در كتابخانه هاي
واتيكان و وهبي يافت ميشود(همانجا).
ماخذ : ابن آدم ،يحيي،الاخراج،به كوشش احمد محمد شاكر،قاهره،١٣٤٧ق/ ١٩٢٨م; ابن ابي
حاتم سعبد الرحمن بن صالح ،مطلع البدور ،نسخه عكسي موجود در كتابخانه مركز ; الخصال
به كوشش علي اكبر غفاري ،فضائل الاشهر الثلاثة، به كوشش حسن موسوي خراسان،نجف،١٣٨٦
ق،همو،ابوالفرج اصفهاني ،مقاتل الطالبين ،نجف،١٣٨٥ ق /١٩٦٥ م ; اجازات الائمة
الزيديد، نسخه اصلي كتابخانه قاضي محمد علي اكوع ،تعزيمن،شم ٢٣٩ ; احمد بن محمد
((الرجال)) ،همراه رجال (نك : هم اين داوود) ،شوكاني ،محمدبن علي ،((اتحاف
الاكابر))، رائل خمسة اساتيد ،حيدر اباد كن ،١٣٢٨ ق /١٩١٠م ; نامه مينوي، زير نظر
حبيب يغمايي و ايرج افشار تهران ،١٣٥٠ ش ; عقيلي ،محمدبن عمرو ، الضعفاء الكبرا ،به
كوشش عبد المطعي ،بيروت ،١٤٠٤ ق/١٩٨٤ م ; علامه حلي ،حسن بن يوسف ،رجال ،نجف
،١٣٨١ق/١٩٦١ م ; فرات كوفي ،تفسير، نجف ،١٣٥٤ق; كراجكي،محمد بن علي،كنز
الفوائد،تبريز،١٣٢٢ ق،كشي،محمد،معرفة الرجال،اختيار طوسي،به كوشش حسن
مصطفوي،مشهد،١٣٤٨ ق; كليني،محمد بن يعقوب،الكافي،به كوشش علي اكبر غفاري،تهران،١٣٩١
ق; كوفي،محمد بن سليمان،مناقب امير المؤمنين(ع)،به كوشش محمد باقر محمودي،قم،١٤١٢
ق; المرشد بالله،يحيي بن حسين،الامالي،بيروت،١٤٠٣ ق/١٩٨٤ م; مزي،يوسف بن عبد
الرحمن،تهذيب الكمال،نسخه خطي كتابخانه احمد ثالث استانبول،شم٢٨٤٨; مسلم بن حجاج
نيشابوري،صحيح،به كوشش محمد فؤاد عبدالباقي،قاهره،١٩٥٥ م; مسند زيد،به كوشش
عبدالماسع بن يحيي واسعي،بيروت،١٩٦٦ م; مفيد،محمد بن محمد،الارشاد،نجف،١٣٨٢ ق;
المنصور بالله،قاسم بن محمد،الاعتصام،صنعا،١٤٠٨ ق/١٩٨٧ م; ناشي اكبر،عبدالله بن
محمد،مسائل الامامة،به كو شش يوزف فان اس،بيروت،١٩٧١م; نجاشي،احمد بن غلي،رجال،به
كوشش موسي شبيري زنجاني،قم،١٤٠٧ ق; نائي،احمد بن شعيب،((الضعفاء و
المتروكون))،المجموع في الضعفاء و المتروكين،به كوشش عبدالعزيز عزالدين
سيروان،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م; نصر بن مزاحم متقري،وقعه صفين،به كوشش عبدالاسلام محمد
هارون،قاهره،١٣٨٢ق; نوبختي،حسن بن موسي،فرق الشيعة،نجف،١٣٥٥ق/١٩٣٦م; يحيي بن
معين،التاريخ،به كوشش احمد محمود نور سيف،مكه،١٣٩٩ق/١٩٧٩م; و نيز:
ahlward;griffini,f.,”lista dei manoscritti
arabi…”,RSO,١٩٤٦-١٩١٨,vol.vll;madelung,W.der imam al-qasim ibm
ibrahim,berlin,١٩٦٥;strothmann,R.,”das problem der literarischen personlichkeit
zaid b?,Ali”,der islam,١٩٢٣,vol,xlll
احمد پا كنچي