دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٢٤
| ابوحمزه بغدادی جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٢٤ |
اَبوحَمزة بَغْدادي،محمد بن ابراهيم بزاز(د٢٦٩ يا ٢٨٩ق/٨٨٢يا ٩٠٢م)،از مشايخ
صوفيه.ابوحمزه را از اولاد(سلمي،٢٩٤؛انصاري، ١٢٧)يا از موالي (ابونعيم،١٠/٣٢٠؛
خطيب؛ ١/٣٩٠؛ ابن جوزي المنتظم، ٥/٦٨) عيسي بن ابان دانستهاند .
از دوران جواني او اطلاعي در دست نيست، به نظر مي رسد كه نخستين دوره تحصيلات او در
بغداد بوده است. وي در تفسير و فقه و حديث تبحر داشت و جمعي از بزرگان بغداد چون
محمد بن سلام جمحي، خير نساج و ابوبكر كتاني از او روايت كردهاند (قشيري، ٢٦؛
انصاري، ١٢٦؛ عطار، ٧٢٣). ابوحمزه در علم قرائت به خصوص قرائت ابوعمرو دست داشت
(سلمي، خطيب، همانجاها) و در مجلس احمدبن حنبل حاضر مي شد و احمد در مسائل مختلف از
او نظر مي خواست (سلمي؛ ابونعيم، خطيب، همانجاها؛ عين القضاه، ٢١؛ قس: ابن ابي
يعلي، ١/٢٦٨، كه سبب اين نظر خواهي را اصلاح نظريات ابوحمزه مي داند).
گفته اند كه احمدبن حنبل ابتدا صوفيان را به ديده انكار مي نگريست، اما پس از
مجالست با ابوحمزه، فرزند خود را به صحبت با ايشان ترغيب كرد (نبهاني، ١/٤٤٩). وي
با سري سقطي و مشايخ ديگري كه در بغداد بودند، صحبت داشت و با جمعي از بزرگان صوفيه
چون بشر حافي، خيرنساج، ابوعلي رودباري، ابونصر تمار و ابوالحسين نوري ديدار كرد و
از صحبت آنان بهره گرفت (سراج، ١٨٣، ٢٦٢؛ سلمي، ٢٩٤،٣٢٤؛ ابونعيم، همانجا؛ هجويري،
١٩٤؛ ابن ابي يعلي، همانجا). ابوحمزه يك چند در بغداد در مسجدهاي رصافه و مدينه
همان شهر به وعظ پرداخت (سلمي، ٢٩٤؛ خطيب، همانجا) و جمع كثيري از بغداديان چون
جنيد و خيرنساج از صحبت وي فايده بردند (همو، ١/٣٩٠، ٣٩٣؛ هجويري، عين القضاه،
همانجاها؛ انصاري، ١٢٧؛ ابن ملقن، ١٥٠).
او سفرهاي متعددي به بصره و مكه داشت و در بسياري از سفرهاي خود با ابوتراب نخشبي
همراه بود (سلمي، انصاري، همانجاها؛ خطيب، ١/٣٩٠). وي هرگاه از سفري به بغداد باز
ميگشت ، چمع كثيري مشتاقانه به استقبالش مي شتافتند (سلمي، همانجا؛ خطيب، ١/٣٩٢،
٣٩٣؛ ابن عساكر، ١٤/٧٨٣). آنچه درباره ملاقات او با جواني در بيت المقدس نقل كرده
اند (نك: ابن جوزي، تلبيس، ٢٧٠-٢٧١). ظاهراً مربوط به ابوحمزه دمشقي است.
در تصوف به روش حسن مسوحي گرايش داشت كه از استادان او بود (سلمي، همانجا؛ انصاري،
١٢٧،٢١٥). گفتهاند كه وي نخستين كسي بود كه در بغداد از تصوف و از قرب، انس، شوق
و محبت سخن راند و پيش از او كسي آشكارا از اين معاني سخن نگفته بود (خطيب، ١/٣٩٣؛
عينالقضاه، همانجا؛ ابنملقن، ١٥١). عرفان ابوحمزه بر زهد مبتني بود، لذا
موضوعاتي چون صبر، فقر، قناعت، ترك دنيا و توكل در ميان نظريات و اقوال وي جايگاه
ويژهاي دارد (سلمي، ٢٩٦-٢٩٧؛ ابونعيم، ١٠/٣٢٠-٣٢٢؛ خطيب، ١/٣٩١؛ عطار، ٧٢٥؛
ابنملقن، ١٥١-١٥٤). مسأله قرب از نكات بارز تعليمات اوست (نك: سراج، ٥٧؛ قشيري،
٤٦؛ انصاري، ١٣٠). اساس تعاليم وي بر تطبيق با شريعت قرار داشت ( نك: سلمي، قشيري،
همانجاها) و ايمان را در قول و تصديق و عمل مي دانست (هجويري، ٣٦٨). انصاري او را
در طريقت، نزديك به بشر حافي ميشمارد ( ص ١٢٧ ).
در بعضي از منابع در ضمن داستانهايي كه درباره او نقل شده است، نسبت حلولي به او
دادهاند (ابونعيم، ١٠/٣٢١؛ هجويري، ٢٢٦-٢٢٧؛ عينالقضاه، همانجا؛ عطار، ٧٢٣-٧٢٤).
ولي در عين حال از كرامات او نيز سخن گفتهاند (سراج، ٣٢٥؛ ابونعيم، ١٠/٣٢٠-٣٢١؛
خطيب، ١/٣٩١-٣٩٣). گويا كلامش گاهي رنگ شطح ميگرفته است (نك: ذهبي، ١٣/١٦٦) و حتي
گاهي ادعا ميكرد كه رودرروي باحضرت حق تعالي ديدار داشته است (عطار، ٧٢٤). ذهبي
شطحيات او را دراي تأويل ميداند (ذهبي، همانجا؛ نيز نك: عطار، همانجا). از زندگاني
خصوصي او اطلاعي در دست نيست. ظاهراً در بعضي غزوات شركت ميكردهاست (خطيب،
١/٣٩٠-٣٩١؛ ذهبي، همانجا).
گرچه ابننديم كتابي را با عنوان المنتمين من السياح والعباد والمتصوفين به روايت
شخصي از صوفيه به نام ابوالحسن احمدبن محمددينوري به وي نسبت ميدهد (ص ٢٣٧)، اما
آنچه اكنون از وي باقي مانده، تنها عباراتي است در موضوعات عرفاني كه ضمن شرح حيات
وي، در كتب طبقات به طور پراكنده آمده است. در بسياري از روايات ميان ابوحمزه
بغدادي و ديگر صوفي معاصرش يعني ابوحمزه خراساني خلط شده است. مثلا داستان افتادن
در چاه و يا توكل و صبر كردن در سختي و رهايي به توسط حيواني درنده (نك:ابونعيم،
همانجا؛ خطيب، ١/٣٩١-٣٩٢؛ ابن ابييعلي، ١/٢٦٨-٢٦٩)، به هردو آنها نسبت داده شده
است (قس:ه د، ابوحمزه خراساني).
در تاريخ وفات ابوحمزه اختلاف است. پارهاي از منابع به نقل از سلمي (ص ٢٩٤) وفات
او را در ٢٨٩ ق ميدانند (قشيري، ٢٦؛ انصاري، همانجا؛ ابنملقن، ١٥١)، اما اكثر
مآخذ به استناد روايت ابوسعيدزيادي، وفات او را در ٢٦٩ ق گفتهاند (نك:خطيب،
١/٣٩٣-٣٩٤؛ ابنابييعلي، ١/٢٦٩؛ ابنعساكر، ١٤/٧٨٥؛ ماسينيون، I/١١٠). در منابعي
كه هر دو قول ذكر شده، نيز بر ٢٦٩ ق تأكيد شده است (خطيب، همانجا؛ ابنجوزي،
المنتظم، ٥/٦٩؛ ذهبي، ١٣/١٦٨ ، به نقل از ابن اعرابي). در سال وفات وي گاه به
سنواتي چون ٢٠٩ق (فصيح خوافي، ٢٨١) و ٢٨٧ق (حمدالله مستوفي، ٦٤٥) نيز برميخوريم
كه تصحيف و تحريف ارقام به نظر مي رسد. در سبب مرگ وي حكايت كردهاند كه روزي به
هنگام وعظ، ناگهان حالتي بروي عارض شد و بيهوش گرديد و از كرسي بيفتاد و در جمعه
بعد، از دنيا برفت. در تشييع جنازه وي جمع كثيري از اهل علم و زهد شركت داشتند و
بدن او را جمعي از بنيهاشم غسل دادند. جنيد براي نماز حاضر گرديد، اما پسرش بر او
نماز گزارد و او را در بابالكوفه به خاك سپردند (خطيب، ١/٣٩٣؛ ذهبي، همانجا، به
نقل از اين اعرابي؛ سلمي، همانجا؛ قشيري، ٦٣).
مأخذ: ابنابييعلي، محمد، طبقات الحنابلة، قاهره، ١٣٧١ق / ١٩٥٢م؛ ابنجوزي،
عبدالرحمنبن علي، تلبيس ابليس، قاهره، ١٣٦٨ ق؛ همو، المنتظم، حيدرآباددكن، ١٣٥٧ ق؛
ابن عساكر، عليبن حسن، تاريخ مدينه دمشق، نسخه عكسي موجود در كتابخانه مركز؛ ابن
ملقن، عمربن علي، طبقات الاوليا، به كوشش نورالدين شريبه، بيروت، ١٤٠٦ ق /١٩٨٦ م؛
ابن نديم، الفهرست؛ ابونعيم، احمدبن عبدالله، حله الاولياء، قاهره، ١٣٥٧ ق؛ انصاري
هروي، خواجه عبدالله، طبقات الصوفيه، به كوشش عبدالحي حبيبي، كابل، ١٣٤١ ق؛ حمدالله
مستوفي، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايي، تهران، ١٣٦٢ ش؛ خطيب بغدادي، احمدبن
علي، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛ ذهبي، محمدبن احمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش
شعيب ارنووط و علي ابوزيد، بيروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤م؛ سراج طوسي، عبدالله بن علي،
اللمع في التصوف، به كوشش رنالد نيكلسون، ليدن، ١٩١٤ م؛ سلمي، محمدبن حسين، طبقات
الصوفيه، ليدن ١٩٦٠م؛ عطار، فريدالدين، تذكره الاولياء، به كوشش محمداستعلامي،
تهران، ١٣٦٠ش؛ عينالقضاه همداني، شكوي الغريب، به كوشش عفيف عسيران، تهران، ١٣٨٢ق /
١٩٦٢م؛ فصيح خوافي، احمدبن محمدمجمل فصيحي، به كوشش محمودفرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛ قشيري،
عبدالكريمبن هوازن، الرساله القشيريه، قاهره، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛ نبهاني، يوسف بن
اسماعيل، جامع كرامات الاولياء، به كوشش ابراهيم عطو، عوض، بيروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
هجويري، علي بن عثمان، كشف المحجوب، به كوشش زوكوفكي، تهران، ١٣٥٨ش؛ نيز:
Massignon,Louis,Lapassion de Husaynibn Mansar Halldj,Paris,١٩٧٥
مريم صادقي