دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٨٢
| ابوالحسن پوشنجی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٨٢ |
اَبوالْحَسَنِ پوشَنْجي،عليبن احمدبن سهل(د٣٤٨ق/٩٥٩م)،عارف،زاهد و از
جملة جوانمردان خراسان.ابوالحسن چون از مردم پوشنگ هرات بود،به پوشنجي شهرت يافت.وي
در جواني زادگاه خود را ترك گفت و در نيشابور اقامت
گزيد(ابونعيم،١٠/٣٧٩؛عطار،٢/٧٥؛ابن ملقّن،٢٥٢؛انصاري،٤٢١).
وي در هرات از ابوجعفر محمدبن عبدالرحمن شامي و حسين بن ادريس انصاري و ديگران
استماع حديث كرد(سبكي،٣/٣٤٤؛ابن تغري بردي،٣/٣٢٠)و در نيشابور مدتي با ابوعثمان
حيري صحبت داشت(سبكي،همانجا).در سفري به شام طاهر مقدسي و ابوعمر دمشقي را ملاقات
كرد و در عراق با ابن عطا و جْرُيري مصاحب بوده و با شبلي نيز در بارة
مسائل[عرفاني]گفتوگو داشته است(سلمي،٤٨١؛انصاري،عطار،همانجاها)و ابوعبدالله
حاكم،ابوالحسن علوي و عبدالله بن يوسف اصفهاني از وي حديث روايت كردهاند(ابن
عساكر،١١/٨٤٠؛ابن تغري بردي،همانجا).
پوشنجي در علم توحيد و علومم معاملات از مشايخ بزرگ زمان خود و نيز صاحب طريقة نيكو
در فتوّت و تجريد و ديندار بود و دستگيري از مستمندان را بر خود واجب
ميدانست(نك:سلمي،انصاري،همانجاها؛جامي،٢٢٥)و داستانهايي كه از اينگونه خصلتهاي او
نقل كردهاند،مؤيد اين قول است(نك:غزالي،٢/١٧٩؛قشيري،٢٤٩؛عطار،٢/٧٦؛ابن
ملقن،٢٥٤-٢٥٥؛ابن جوزي،٢٠٤).هنگامي كه از سفر عراق بازگشت به الحاد منسوبش
كردند(عطار،٢/٧٥)و به گفتة انصاري «مگر در عقيده وي را خللي بوده يا خطايي در
سخن»(همانجا).شايد به همين جهت بود كه در نيشابور خانقاهي بنا كرد و به عبادت
پرداخت و تا هنگام وفات از مردم كناره گرفت(ابن عساك،سبكي،همانجاها؛ابن
ملقن،٢٥٢).گفتهاند كه وي در نماز جمعه و جماعت شركت نميكرد و چون از اين جهت
ملامتش كردند در جواب گفت:اگر بركت در جماعت است،سلامت در عزلت
است(ابنجوزي،٢٨٩؛ابنعساكر،١١/٨٤٣).پوشنجي در نيشابور درگذشت و ابوالحسن محمدبن
ابياسماعيل علوي او را غسل داد و بر او نماز خواند(ابن عساكر، ١/٨٤١؛ابن
ملقن،همانجا)و در محلة قزالشيخ در كنار مزار حمدون قصار و ابوعلي ثقفي و عبدالله بن
منازل به خاك سپرده شد(خليفة نيشابوري،١٤٥؛ابنعساكر،١١/٨٤٠،٨٤١).
نوشته يا تأليفي به او نسبت ندادهاند،ليكن بسياري از اقوال او در باب فتوت و مروت
و صحبت در تذكرهها نقل شده است.اين سخن او معروف است كه گفت:«تصوف پيش از اين
حقيقتي بود كه نامي نداشت و امروز نامي است كه حقيقتي ندارد».
مآخذ: ابن تغري بردي،النجوم؛ابن جوزي،عبدالرحمن،تلبيس ابليس،بيروت،١٣٦٨ق؛ابنعساكر،
عليبنحسن،تاريخ مدينه دمشق،عمان،دارالبشير؛ابن ملقن،عمربن علي،طبقاتالاولياء،به
كوشش نورالدين شريبه،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ابونعيم اصفهاني،احمدبن عبدالله،حلية
الاولياء،بيروت،١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛انصاري هروي،خواجه عبدالله،طبقاتالصوفيه،به كوشش
عبدالحي حبيبي،كابل،١٣٤١ش؛جامي،عبدالرحمن بن احمد،نفحاتالانس،به كوشش مهدي
توحيديپور،تهران،١٣٣٦ش؛خليفة نيشابوري،احمدبن محمد،ترجمه و تلخيص تاريخ نيشابور
حاكم نيشابوري،به كوشش بهمن كريمي،تهران،١٣٣٩ش؛سبكي،عبدالوهاب بن علي،طبقات
الشافعيةالكبري،به كوشش محمود محمد طناحي و عبدالفتاح محمد
حلو،بيروت،١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛سلمي،محمدبن حسين،طبقاتالصوفية،به كوشش
پدرسن،ليدن،١٩٦٠م؛عطار،فريدالدين،تذكرة الاولياء،به كوشش محمد
قزويني،تهران،١٣٣٦ش؛غزالي،محمدبن محمد،كيمياي سعادت،به كوشش حسين خديو
جم،تهران،١٣٦١ش؛قشيري،عبدالكريم بن هوازن،الرسالةالقشيرية،به كوشش معروف زريق و علي
عبدالحميد بلطهجي،دارالخير،١٤٠٨ق/١٩٨٨م.
غلامعلي آريا