دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٧١
| ابوحسان زيادی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٧١ |
َبوحَسّانِ زيادي،،حسن بن عثمان بن حمّاد(د٢٤٢ق/٨٥٦م)،مورخ و اخباري
بغدادي،گفتهاند كه يكي از نياكان او با كنيزي از آنِ زياد بن ابيه ازدواج كرد و از
اين رو،به زيادي شهرت يافت(ابنعساكر،٤/٤٦٩،به نقل از ابنابيطاهر).اين نسبت در
زمان خود وي،گاه موجب طعن و نكوهش بود و او ضمن انكار رابطة نسبي خويش با زياد،اين
شهرت را به جهت ديگري ميدانست(طبري،٨/٦٤٢؛تنوخي،الفرج بعد
الشدة،٢/٢٣١،نشوار،٢/٢٣٧).آوردهاند كه به هنگام مرگ ٨٩سال داشت(وكيع،٣/٢٩٢)،از اين
تولد او را ميتوان در حدود ١٦٠ق برآورد كرد(نيز نكـ:ذهبي،سير،١١/٤٩٦).وفات وي نيز
در برخي منابع در ٢٤٣ق دانسته شده است(نكـ:ابننديم،١٢٣؛صفدي،١٢/٩٨).
از جزئيات زندگي وي آگاهي چنداني در دست نيست.از نسبت بغدادي وي،ميتوان احتمال داد
كه او در بغداد به دنيا آمد و همانجا پرورش يافت،اما اينكه ياقوت در بلدان(٣/٣٥٠)او
را شيرازي خوانده است،در مقايسه با گفتة خود او در ادبا(٩/١٨)كه به
جاي«شيرازي»بغدادي آورده است،در خور اعتماد به نظر نميرسد.
ابوحسان از كساني چون هيثم بن عدي،وليد بن مسلم،وكيع بن جراح،محمد بن عمر واقدي و
ابوداوود طيالسي استماع نمود(ابننديم،همانجا؛خطيب،٧/٣٥٦).
از خلال داستاني كه در مورد او در منابع به گونههاي مختلف ذكر
شده(نكـ:تنوخي،همان،٢/٢٣٤-٢٣٩؛قس:خطيب،٧/٣٥٨-٣٥٩؛ياقوت،همان،٩/١٩-٢٠)،چنين برميآيد
كه او از شاگردان قاضي ابويوسف بوده و به روزگار هارون الرشيد،مدتي نيز از جانب
ابويوسف عهدهدار منصب قضا در جانب شرقي بغداد گشته است.برپاية روايت يادشده،مأمون
نيز در دوران خلافت خود،وي را چندي به سمت قضا در جانب شرقي
برگماشت(تنوخي،همان،٢/٢٣٩).همچنين از برخي اشارهها در منابع چنين برميآيد كه
ابوحسان با شافعي و محمد بن حسن شيباني ارتباط و مراوده داشته
است(ابنخلكان،٤/١٦٤-١٦٥؛ذهبي،العبر،١/٤٣٧).
در ٢١٨ق/٨٣٣م كه مأمون دستور داد تا محدثان و فقيهان را از مسألة خلق قرآن پرسش
كنند،ابوحسان نيز مورد بازجويي قرار گرفت،اما از دادن پاسخ صريح طفره رفت و مأمون
در نامهاي كه خطاب به مأمور خود اسحاق بن ابراهيم نوشت،او را تحقير كرد و نسبش را
مورد طعن قرار داد(طبري،٨/٦٣٨،٦٤٢).سپس اسحاق بن ابراهيم او و ديگر كساني را كه
دربارة اين موضوع از آنان پرسش شده بود،به طرسوس كه مأمون در آنجا به سر
ميبرد،گسيل داشت،اما در راه خبر مرگ مأمون به آنان رسيد و از همانجا به سوي بغداد
بازگشتند(همو،٨/٦٤٥).با توجه به عقيدة ابوحسان در مورد غير مخلوق بودن قرآن،اين
گفتة منقول از احمد بن حنبل كه او را از خواص ياران احمد بن ابيدؤاد وزير معتزلي
خوانده است،استوار به نظر نميرسد(خطيب،٧/٣٥٧).همچنين بايد افزود كه وي از معدود
كساني است كه مدعي رؤيت خدا شده است و اين خود شاهد ديگر بر دوري او از افكار
اعتزالي است(نكـ:همو،٧/٣٥٧-٣٥٨).
در ٢٤١ق/٨٥٥م در زمان متوكل،ابوحسان شايد به سبب مقاومتي كه در مورد عقيدة در
ماجراي«محنه»نشان داده بود،بار ديگر به قضا در جانب شرقي بغداد منصوب
شد(طبري،٩/٢٠٠-٢٠١؛خطيب،٧/٣٦١،نيز نكـ:٧/٣٥٧).
از ابوحسان كساني چون ابوبك ابن ابي الدنيا(ابن ابي حاتم،١(٢)/٢٥)،ابوالعباس
كُدَيْمي،اسحاق بن حسن حربي،احمد بن حسين صوفي،محمد بن محمد باغندي(خطيب،٧/٣٥٦)و
احمد بن يحيي بلاذري(بلاذري،انساب،١/٤١٩،جمـ،فتوح،٣١٣)روايت كردهاند.
آثار:به ابوحسان آثار زيادي نسبت داده شده است:١.الآباء و الامَهات(ابن
نديم،همانجا)؛٢.القاب الشعراء(همانجا)؛٣.طبقات الشعراء(همانجا).نسخهاي از اين
اثر،در سدة ٧ق/١٣م در يكي از كتابخانههاي حلب موجود بوده
است(نكـ:GAS,II/٩٤)؛٤.تاريخ(نكـ:خطيب،٧/٣٥٧؛نيز نكـ:مسعودي،١/٢١).اين كتاب بر مبناي
سال شمار تأليف يافته بود(ابن ماكولا،٤/٢١٣).از برخي منقولات اين كتاب ميتوان
دريافت كه مؤلف آن را از نخستين سالهاي هجري آغاز كرده(قدامة،٣٨٩؛خطيب،١/١٥٧)و با
حوادث روزگار حيات خود پايان داده بوده است(نكـ:ابنابيطاهر،٩)،نيز ميتوان دريافت
كه ابوحسان در اين اثر به ذكر تفصيلي حوادث(همانجا)،چگونگي و تاريخ عزل و نصب
كارگزاران و قاضيان(نكـ:ابن ابي طاهر،١٨٧،١٨٨؛ذهبي،همان،٥/٢٣٠،٢٩٥)اهتمام و توجه
داشته است.اين كتاب،مورد استفاده و استناد برخي از مورخان پس از وي قرار گرفته و
خاصه يكي از مآخذ مهم ابن ابي طاهر در كتاب بغداد بوده
است(نكـ:ص٩،٢١،٨١،جمـ).همچنين به نظر ميرسد منقولات
طبري(٨/٥٧٩،٦٠٩)،وكيع(١/٢١٣،٢٣٢،٢٥٧،جمـ)و ذهبي در سير(٥/٢٩٥،٩/٣٥٥)از ابوحسان
زيادي،برگرفته از اين كتاب بوده باشد.در برخي موارد نقل نيز،از اين تاريخ،با سلسلة
سند متصل استفاده شده است(نكـ:خطيب،١٠/٩،٤٨،٣١٠،٣١١؛نيز نكـ:سخاوي،٢٣٥-٢٣٦)؛٥.مغازي
عروة بن زبير(ابننديم،همانجا)كه به احتمال جمع و تدويني از روايات مغازي عروة بن
زبير بوده است.
مآخذ:ابن ابي حاتم رازي،عبدالرحمن بن محمد،الجرح و التعديل،حيدرآباد
دكن،١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ابن ابي طاهر طيفور،احمد،كتاب بغداد،به كوشش محمد زاهد
كوثري،قاهره،١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ابن خلكان،وفيات؛ابن عساكر،علي بن حسن،تاريخ مدينة
دمشق،عمان،دارالبشير؛ابن ماكولا،علي بن هبة الله،الاكمال،به كوشش عبدالرحمن
معلمي،حيدرآباد دكن،١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ابننديم،الفهرست؛بلاذري،احمد بن يحيي،انساب
الاشراف،به كوشش محمد حميدالله،قاهره،١٩٥٩م؛همو،فتوح البلدان،به كوشش
دخويه،ليدن،١٨٥٦م؛تنوخي،محسن بن علي،الفرج بعد الشدة،به كوشش عبود
شالجي،بيروت،١٣٩١ق/١٩٧١م؛خطيب بغدادي،احمد بن علي،تاريخ
بغداد،قاهره،١٣٤٩ق؛ذهبي،محمد بن احمد،سيراعلام النبلاء،به كوشش شعيب
ارنؤوط،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛همو،العبر،به كوشش صلاح الدين منجد،كويت،١٩٨٤م؛سخاوي،محمد
بن عبدالرحمن،الاعلان بالتوبيخ،به كوشش فرانتس روزنتال،بغداد،١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛صفدي،خليل
بن ايبك،الوافي بالوفيات،به كوشش رمضان
عبدالتواب،بيروت،١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛طبري،تاربخ،قدامة بن جعفر،الخراج و صناعة الكتابة،به
كوشش محمد حسين زبيدي،بغداد،١٩٨١م؛مسعودي،مروج الذهب،به كوشش يوسف اسعد
داغر،بيروت،١٣٥٨ق/١٩٦٥م؛وكيع،محمد بن خلف،اخبار
القضاة،قاهره،١٩٥٠م؛ياقوت،ادبا؛همو،بلدان،نيز؛ GAS
علي بهراميان