دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٦٤
| ابوالحجاج بلوی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٦٤ |
اَبوالْحَجّاجِ بَلَوي،يوسف بن محمد بن عبدالله بن غالب بلوي مالقي(٥٢٩-رمضان
٦٠٤ق/١١٣٥-آوريل ١٢٠٨م)،فقيه مالكي،اديب،متصوف و لغتشناسي اندلسي.وي به ابنشيخ
نيز شهرت دارد(ابولحجاج،١/٣٨٥،٢/٩؛منذري،٢/١٤٧)و پسران او هم با اين شهرت ياد
شدهاند(ابن ابار،٢/٥٩٨؛ابنزبير،٣٥).اصليترين منبع براي آگاهي از احوال او صلة
الصلة ابنزبير است كه در كنار كتاب الف باء خود ابوالحجاج تصوير نسبتاً روشني از
زندگي و شخصيت وي به دست ميدهد.
ابوالحجاج در مالقه به دنيا آمد تولد او را در ٥٢٧ق نيز ذكر
كردهاند(ابنابار،٢/٧٣٧؛قس:منذري،همانجا).خاندانش از دينپروران مالقه
بودند(ابنزبير،٢١٧)و پدرش فقيه بودند(نكـ:ابوالحجاج،٢/٣٢١).او در موطن خود و نزد
ابنفخار به آموختن قرائات هفتگانه پرداخت(همو،١/٤؛ذهبي،٢١/٤٧٩)و هم از جواني با
يكي از مشايخ خود،خطيب ابومحمد عبدالوهاب قيسي،دوستي پايداري
يافت(ابوالحجاج،١/٤٨،٦٥،١٥٢،١٦٢،٣٨٧)و با وي مكاتبات بسياري به نظم و نثر
داشت(همو،١/٣٢٣،٣٨٧،٤٢٨،٢/٢٨،٦٩،١١٤،٢٠٧،٤١٥؛ابنزبير،٢٩).ابوالحجاج خود از كساني
چون ابن قُرقول،ابوعبدالله ابن سوره و ابومحمد قرطبي به عنوان مشايخ خود ياد كرده
است(١/٦،١٣،٣١٦).وي در سفر به اشبيليه احتمالاً محضر موسي بن عمران قيسي را
دريافت(نكـ:همو،١/٦٠،٤٥٣).ابندحمان،ابوزيد سهيلي و ابوزكريا اصفهاني نيز از ديگر
مشايخ او بودند(ابن زبير،٢١٧).او در حدود ٥٦٠ق آهنگ حج
كرد(ابنابار،٢/٧٣٧؛ابنزبير،همانجا)و در مسير خود تا مكه دو توقف عمده داشت.نخست
در بجايه به ديدار عبدالحق ازدي شتافت و از او اخذ حديث كرد و هم وي را به تأليف
كتابالاحكام برانگيخت و در بازگشت از حج ضمن اقامتي مجدد و چندماه در بجايه همان
كتاب را از خود عبدالحق ازدي شنيد و در استماع حديث از وي،از ديگران پيش افتاد
(ابنزبير،٢١٧-٢١٨).از عبدالحق ازدي اشعار متعددي نيز در الف باء آورده
است(١/١٥٢،٢/٣٣٦،٣٤٢،٤٥٦-٤٥٧).
ابوالحجاج در ٥٦١ق وارد اسكندريه شد(همو،٢/٥٣٦).او پس از گزاردن حج يكبار ديگر نيز
در ٥٦٢ق در اسكندريه توقف داشت(همو،١/١٨)و در آنجا از گروه بسياري از جمله حافظ
ابوطاهر سلفي اخذ حديث كرد(ابنزبير،٢١٨؛نيز نكـ:ابوالحجاج،١/٣٩،٢٤٢،٢٥٦).آموزشهاي
او تنها به حديث محدود نميشد و به ويژه ادبيات و شعر را نيز در برميگرفت.چنانكه
مقصورة ابندريد را نزد ديباجي خواند(همو،١/٨٥،٢/١٨)و اشعار بسياري از سرودههاي
سلفي و ديباجي،يا به نقل از آنان روايت
كرد(همو،١/٣٤،١١٣،١١٦،١٧٠،٤٥٣،٢/١٨٣،٣٠١،٣٤٣،٣٦٦).از استادان ديگر او در اسكندريه
بايد از تقيه دختر غيث ارمناوي ياد كرد(منذري،٢/١٤٧)كه در ابوالحجاج از ديدار خود
با او در ٥٦٢ق/١١٦٧م ياد كرده است(٢/٤٩٣).در اين ديدار تقيه براي نقل شعري از خود
به ابوالحجاج و پسر او دستخط اجازهاي داده است.بنابراين ميتوان گفت كه يكي از
پسران ابوالحجاج نيز-احتمالاً پسر بزرگش عبدالله(نكـ:همو،٢/٢٠)-در اين سفر همراه او
بوده است.به هر تقدير سفر او به اسكندريه سفري پربار بود(همو،١/٤٥٥).
ابوالحجاج در مكه نيز از ابوالحسن بن مؤمن قُرطبي استماع حديث كرد(ابنابار،٢/٧٣٧)و
كتاب الآياث ابن ابيالدنيا را بر او خواند و از وي اجازه
گرفت(ابوالحجاج،١/٤٧٠).ابوالحجاج به گفتة خود در ٥٦٢ق در مالقه بوده است(٢/٥٤٠)و
ظاهراً پس از بازگشت از سفر حج بود كه در مالقه به روايت حديث پرداخت و سمت خطابت
شهر را به عهده گرفت(منذري،همانجا).
بارزترين جنبة شخصيت ابوالحجاج گرايش او به زهد و تصوف است،اما او زاهدي گوشهنشين
نبود،بلكه از نمونههاي فعال و پرتحرك زاهدان صوفي مشرب از شمار عالمان عامل بود و
فعاليتهاي اجتماعي بسيار داشت كه در رأس آنها بايد از شركت فعالانة وي در جنگهاي
صليبي ياد كرد.ذهبي(٢١/٤٧٩)ابوالحجاج را«كثيرالغزو»خوانده و منذري(همانجا)گفته است
كه هيچ غزوهاي در خشكي و دريا از او فوت نشد.اطلاعات بيشتري دربارة سفرهاي جنگي او
در دست نيست،اما ابن زبير گفته است كه ابوالحجاج در كشرق اسلامي و در ناحيه شام
همراه صلاحالدين ايوبي و در مغرب همراه با ابويوسف يعقوب موحدي معروف به المنصور
به جنگ ميرفت(ص٢١٨).او خود به شركت در يكي از اين غزوهها اشاره كرده
است(٢/٣١٠).گذشته از مجاهدتهايش در غزوهها،وي در مالقه به قولي
١٢مسجد(منذري،همانجا)و به قولي ديگر ٢٥مسجد به خرج خود ساخت و در ساختن آنها چون
كارگري خدمت ميكرد(ابنزبير،همانجا).همچنين حدود ٥٠چاه آب نيز در مالقه حفر
كرد(همانجا)و در جامع مالقه كه امامت آن را داشت،از آن ميگفت(همو،٢١٩).ابوالحجاج
لباس خشن ميپوشيد و به اقامة نماز توجه بسيار داشت،چنانكه به هيچ موضع طاهر
نميرسيد،مگر بر آن نماز ميگزارد و هر چاهي كه حفر ميكرد بر خاك تازة آن نماز
ميخواند.از هيچ عمل صالحي،گرچه سخت و پرمشقت بود،روي برنميتافت و با اين همه
عبادات خويش را پنهان ميداشت(همو،٢١٨)و سخت مراقب بود كه اوقات خود را در غير طاعت
حق صرف نكند(همو،٢١٩).ذهبي(همانجا)او را ربّاني و متأله و از ابدال ميشمارد.نيز
گفتهاند كه مستجاب الدعوه بوده است(ابنابار،٢/٧٣٧؛ذهبي،همانجا).مسلماً اين
ويژگيها براي او نفوذ كلام فراواني در ديارش فراهم كرده است.در واقع،با استفاده از
همين نفوذ كلام بود كه در ٥٨١ق توانست با شايعة وقوع طوفاني شديد كه مردم عامه از
مصر تا اندلس را مضطرب ساخته بود،مقابله كند و شهروندان مالقه را از پيروي مردمان
مصر كه از شهرها ميگريختند و در بيابانها پناهگاه ميساختند،برحذر
دارد(ابوالحجاج،٢/٥٠٤-٥٠٦).
درك محضر بزرگاني چون ازدي و سلفي و ديگران گروه بسياري را مشتاق شنيدن حديث از او
ساخت(ابنزبير،٢١٨)و كساني چون ابومحمد قرطبي،ابواسحاق بن كماد،ابوعلي رندي،ابن
عبدالمجيد جيّار،ابومحمد ابن حَوط الله و برادرش ابوسليمان،ابنقَطرال و ابوالربيع
بن سالم از او روايت كردند(ابن ابار،همانجا؛ابن زبير،٢١٩-٢٢٠)و خطيب ابواسحاق اوسي
و محمد بن عيسي بن هلال از او حديث بسيار شنيدند.در ميان شاگردان او از دو پسرش
عبدالله و عبدالرحيم ونيز از عبدالعظيم نوة او-پسر عبدالله-كه در كودكي به استماع
حديث از جد خود توفيق يافت،بايد ياد كرد(ابنزبير،همانجا).عبدالله و عبدالرحيم هر
دو سنت پدر را در زبد و صلاح ادامه دادند.عبدالرحيم به توليت نماز و خطبة جامع
مالقه رسيد و از مشايخ ابنابار بود(ابنابار،٢/٥٩٨).عبدالله نيز مجلس حديث
داشت(ابنزبير،٣٥).گذشته از مقام ابوالحجاج در فقه و حديث،وي در ادب و لغت و شعر
نيز مايهور بود(همو،٢١٨)و حتي ابنزبير دانش او را در ادب،عمدهترين بخش دانشهاي
او ميداند(ص٢١٩).او سرودههاي بسيار داشت و به آساني،حتي در ضمن سفرهاي خود نيز
شعر ميگفت(نكـ:همانجا).به عنوان نمونه به شعري كه در راه مكه در وصف كعبه(٢/٢٦١)و
نيز به شعر ديگري كه در يكي از سفرهاي جنگي خود(٢/٣١٠)سروده است،ميتوان اشاره
كرد.در ديارش كسي،در اغت و ادب برتر از او نبود(ابنزبير،٢١٨).از خلال كتاب الفباء
او نيز چهرة اديبي برجسته نمايان است(مثلاً
نكـ:١/١٦،ؤ٦٨-٦٩،١١٤،٣٩٩،٢/١٤٣،٤٥٧-٤٥٩).شعرهاي او اغلب آميخته با آرايههاي ادب
تزييني است.مثلاً مي توان از شعري ياد كرد كه مصراعهاي نخستين از هر بيت و
مصراعهاي دوم از آنها خود به تنهايي شعري كامل است(١/٣٨٦).در اين گونه تفنّنها كه
او البته با جديّت دنبال ميكرد،توجًه او به حريري قابل ملاحظه است(نكـ:٢/٢١٩).در
عين حال وي اشعار روان و محكمي در ترغيب مجاهدان جنگهاي صليبي داشته است كه اين
نوع صنايع در آنها ديده نميشود(نكـ:٢/٣١٠).
آثار:
الف-چاپي:الفباء.ابوالحجاج اين كتاب را به قصد تربيت كوچكترين پسر خود عبدالرحيم
كه در هنگام تأليف كتاب ١١ ساله بود(نكـ:ابن عباد،٢/٥٩٨)،فراهم آورده است(١/٣).اين
كتاب كه در اواخر عمر مؤلف(٦٠٣ق)نوشته شده(نكـ:١/١٥٣،٤٥٣)،مجموعهاي است از
آموختههاي بسيار ابوالحجاج(١/٥٨-٥٩)در زمينة
لغت،نحو،قراءت،فقه،حديث،تاريخ،سيره،قصص قرآني،حكايات،مواعظ و حكم،تفسير،كلام،نجوم و
تقويم،حساب و علوم طبيعي،او خود الفباء را از لحاظ تنوع موضوعات همانند الكامل
مبرد دانسته است(١/٥٩).اساس تبويت كتاب شرح بيت به بيت شعري است از خود مؤلف كه در
آغاز كتاب آمده است(١١/١-١٢).بروكلمان(GAL,S,I/٥٤٣)الف باء را دائرةالمعارف علوم
عصر ابوالحجاج دانسته و به نظر پالنثيا(ص١٧٩)دانشنامة مختصري است كه در آن وجوه
مختلف فرهنگ اوساط مردمان روزگار وي فراهم آمدهاست.وي در وصف و ذكر جزئيات چيرهدست
بود،مثلاً وصفي كه از كعبه(١/٣٥٨)يا منارة اسكندريه(٢/٥٣٧-٥٣٨)يه دست داده
است،بيانگر دقت نظر و تيزبيني اوست.پالنثيا(همانجا)وصف ابوالحجاج از منارة اسكندريه
را كاملترين و دقيقترين وصفي ميداند كه از اين اثر ارزشمند باقي مانده است.بسبب
شيوة خاص تنظيم الفباء و حتي«نوع ادبي»آن،حاجي خليفه(١/١٥١)اين اثر را تاليفي غريب
معرفي ميكند.نثر ابوالحجاج عموماً ساده است،اما در موارد گوناگون به ويژه در آغاز
ابواب و صفحات آغاز كتاب،وي از نثر مسجع استفاده كرده است.با اينهمه،نثر مسجع او كه
در قالب جملههايي كوتاه شكل گرفته،نيز غير متكلف است و خصلت سادگي عمومي نثر او
دارد.نثر او گاه چنان ساده،آهنگين و بليغ است كه تاثير آيات موزون قرآني را به خوبي
نشان ميدهد.
نسخههاي متعددي از الفباء در كتابخانههاي مختلف جهان وجود
دارد(GAL,S,I/٥٤٣-٥٤٤)كه نشانة توجّه پيشينيان به اين اثر و و جنبههاي آموزشي و
تربيتي آن است.چاپ اين كتاب به كوشش مصطفي وهبي در قاهره(١٢٨٧ق)صورت گرفته است كه
چاپي علمي محسوب نميشود و فاقد تعلبقات و فهارس است.
آثار يافت نشده:١.التكميل.نام اين اثر بارها در الفباء ذكر شده است و از آنجا كه
ابوالحجاج اغلب براي متن كامل اشعار خود و دوستش فقيه عبدالوهاب به آن ارجاع
ميدهد(١/١٦٧،٢١٠،٣٩٩،٤٦١،٢/١٤٣،١٦٤،١٧٧،١٨٨)،بايد گفت مجموعهاي از شعر بوده كه
پيش از الفباء يا همزمان با آن تأليف شده است.در اين اثر ارجوزههايي تا ٥٠٠بيت از
ابوالحجاج وجود داشته(٢/١٨٦)،اما غير از شعر،ظاهراً حاوي رسالات و مكاتبات و
حكاياتي نيز بوده است(نكـ:١/١٤٠،٢/٢٩،٦٩،١٨٤)؛٢.كتابي دربارة صوفيان كه خود
ابوالحجاج از آن ياد كرده است(٢/٥٨٥).به گفتة ابن زبير،اخبار و مكتوبات ابوالحجاج و
عبدالوهاب قيسي نيز گرد آوردي شده بود(ص٣٠).
مآخذ:ابنابار،محمدبنعبدالله،التكلمة لكتاب الصلة،به كوشش فرانسيسكو
كودرا،مادريد،١٨٨٢م؛ابن زبير،احمد،صلة الصلة(القسم الاخير)،به كوشش لوي
پرووانسال،پاريس،١٩٣٧م؛ابوالحجاج بلوي،يوسف بن محمد،الفباء،يه كوشش مصطفي
وهبي،قاهره،١٢٨٧ق؛پالنثيا،آنخل گنثالث،تاريخ الفكر الاندلسي،ترجمة حسين
مؤنس،قاهره،١٩٥٥م؛حاجي خليفه،كشف؛ذهبي،محمدبن احمد،سير اعلام النبلاء،به كوشش بشار
عواد معروف و محي هلال سرحان،بيروت،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛منذري،عبدالعظيم ابن
عبدالقوي،التكملة لوفيات النقلة،به كوشش بشار عواد معروف،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛نيز:
GAL,S.
محمد مهدي مؤذن جامي