دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٦٣
| ابوالبختری، وهب جلد: ٥ شماره مقاله:١٩٦٣ |
اَبوالْبَخْتَری، وهْب بن وهْب کبیر بن عبداللـه بن زمعۀ قرشی (د ٢٠٠ق/٨١٦م)،
دولتمرد، قاضی، مورخ و محدّث. ابن سعد (٧ (٢)/٧٥) و در پی او ابن قتیبه (المعارف،
٥٩٠) و ابن رسته (ص ٢٢٨) نام جد او را نیز «وهب» گفتهاند. در برخی منابع نام نیای
بزرگ او به تصحیف «کثیر» ضبط شده است (قس: ابن کلبی، ٧٣؛ زبیر، ١/١٦١). نسب او به
شاخۀ اسد از قریش میرسید (ابن کلبی، همانجا) و جد دوم او عبداللـه از اصحاب
پیامبر(ص) بود (ابن عبدالبر، ٢/٣٠٧-٣٠٨). مادر ابوالبختری عبدۀ دختر علی بن یزیدبن
رُکانۀ هاشمی بود (زبیر، ١/٥٠٧) که گفته شده چندی در حِبالۀ نکاح امام صادق(ع) بوده
است (ابن ندیم، ١١٣؛ نجاشی، ٤٣٠؛ طوسی، اختیار، ٣١٠، الفهرست، ١٠٥). براساس تخمین
ذهبی (٩/٣٧٥) و دیگر قراین ولادت او را میتوان در فاصلۀ ١٢٠-١٣٠ق/٧٣٨-٧٤٨م در
مدینه دانست. او در همین شهر به تحصیل و فراگیری سیره، حدیث و فقه پرداخت و به گفتۀ
خود از مشایخی چون محمدبن اسحاق، مالک بن انس، هشام بن عروه، ابن جریج، و ثوربن
یزید حدیث شنید (نک : ابن عدی، ٧/٢٥٢٦-٢٥٢٩؛ ابن رسته، ٢٥؛ قمی، ٢٧٤). او احادیث
بسیاری از امام جعفر صادق(ع) روایت کرده (حمیری، ٢٥، جم ؛ ابن عدی، همانجا) و برقی
(ص ١٩)، نجاشی (همانجا) و طوسی (رجال، ٣٢٧) او را از اصحاب وی شمردهاند. به گفته
ابن داوود (ص ٥٢٣) وی صحبت امام باقر(ع٩ را نیز درک کرده، ولی باتوجه به وفات آن
امام در ١١٤ق این سخن پذیرفتنی نیست.
در یکی از سفرهای هارونالرشید به مدینه، احتمالاً در ١٧٤ق/٧٩٠م (نک : ابن قتیبه،
الامامه، ٢/١٨٣) که فقیهان برجستۀ مدینه او را از بالا رفتن بر منبر پیامبر(ص) باز
داشتند، ابوالبختری با جعل حدیثی این امکان را برای او فراهم ساخت (وکیع، ١/٢٤٨؛
خطیب، ١٣/٤٥٢). ابوالبختری در حوالی همان سال مدینه را به قصد بغداد ترک گفت و در
مسیر خود مدتی در کوفه اقامت گزید و به روایت حدیث پرداخت (ابن عدی، ٧/٢٥٢٧).
آشنایی پیشین هارون با وی و احتمالاً سعایت او از یحیی بن عبداللـه علوی نزد هارون
(نک : ابوالفرج، ٣١٤) اسباب نزدیکی او را به هارون فراهم ساخت و از اینرو به منصب
قضای «عسکر مهدی» واقع در بخش شرقی بغداد گمارده شد (ابن سعد، همانجا؛ وکیع،
٣/٣٢٦). وی در دسیسۀ دستگیری یحیی بن عبداللـه علوی شرکت فعالانه داشت و بدین منظور
همراه فضل برمکی به ری رفت (ابوالعباس، ٥٧). او در ١٧٦ق ظاهراً آنگاه که قاضی
القضاه ابویوسف در بغداد حضور نداشت، در مجلس محاکمۀ یحیی به عنوان یکی از قضات
شرکت کرد و همو بود که با طرح شبهات، حکم به محکومیت یحیی نموده، اسباب رضایت هارون
را فراهم آورد (وکیع، ١/٢٤٩؛ طبری، ٦/٤٥٤؛ ابوالعباس، ٦١-٦٣؛ ابوالفرج، ٣١٨-٣١٩).
گویا همین حکم موجب ترقی او در مسند قضا گردیده است (همانجا؛ ابوطالب، ٨١-٨٢). وی
در ١٨٠ق/٧٩٦م به دربار هارون، در مقرّ وی واقع در رقّه که تحت حفاظت شدید امنیتی
بود، آمد و شد داشت و صاحب نفوذ بود (نک : ابن سعد، ٥/٣١٦). به تصریح برخی منابع،
هارون پس از وفات ابویوسف در ١٨٢ق ابوالبختری را به سمت قاضی القضاتی منصوب کرد
(خلیفه، ٢/٧٥٠؛ طوسی، الفهرست، همانجا؛ خطیب، ١٤/٢٤٣) و عزل و نصب قضات دیگر ولایات
به او واگذار شد (به عنوان نمونه، نک : کندی، ٣٩٢). وی همچنین در بعضی سفرهای
هارون از جمله سفرهای وی در ١٨٩ق به ری و در ١٩٠ق (یا ١٨٧) به سر حدات روم همراه او
بود (وکیع، ١/٢٥٠؛ خطیب، ١٣/٤٥٣). عزل ابوالبختری از مناصب خود در بغداد در ١٩٢ق و
اعزام او به عنوان والی، قاضی و امام به مدینه را باید تنزِل ارج او نزد هارون
دانست (نک : ابن سعد، ٧ (٢)/٧٥؛ وکیع، ١/٢٤٣-٢٤٤؛ طبری، ٦/٥٢٩). او در زمان ولایت
بر مدینه نیز مردی پرنفوذ بود و اقتدار او به مدینه منحصر نمیشد. نمونهای از
اعمال نفوذ او در مقامات شام در جمهره نسب قریش (زبیر، ١/٣٤٥) آمده است. ابوالبختری
تا وفات هارون و حتی در اوایل خلافت امین بر مسند خود باقی بود (وکیع، ١/٢٥٤؛ طبری،
٧/٩٣؛ مسعودی، التنبیه، ٣٠٢)، ولی ظاهراً از نفوذ او در زمان امین کاسته شده بود و
در ١٩٤ق امین وی را از ولایت و قضا عزل کرد (خلیفه، ٢/٧٥٣؛ وکیع، همانجا؛ طبری،
٧/٤٤، ٩٣-٩٤) و به دنبال آن ابوالبختری مدینه را ترک گفت و به بغداد بازگشت. به
گزارش خلیفه (٢/٧٥٩) امین در ١٩٥ق مجدداً او را به قضا منصوب کرد، ولی حتی در صورت
صحت این گزارش، ماندن او در این سمت دیری نپاییده است. ابوالبختری در اواخر عمر خود
چندی را در صیدا (لبنان) گذرانیده است (ابن حیان، ٣/٧٤، ٨٠؛ ابن عساکر، ١٢/٣٢٩).
ابن سعد (همانجا) رفتن او به شام را پیش از آمدنش به بغداد دانسته است. ابوالبختری
سرانجام به بغداد بازگشت و در آنجا وفات یافت (همانجا؛ ابن ندیم، ١١٣؛ خطیب،
١٣/٤٥١).
اگرچه ابوالبختری به عنوان یک فقیه، راوی سیره، محدّث و نسبشناس شناخته میشود
(نک : یعقوبی، ٢/٤٣١؛ ابن ندیم، همانجا؛ طوسی، الفهرست، ١٠٥)، ولی وثاقت او به شدت
مورد تردید رجالیان قرار گرفته است. ابن معین، احمدبن حنبل، ابن راهویه، ابوداوود،
جوزجانی و دارقطنی او را کذاب و واضع دانستهاند (ابن معین، ٣/١٨٣، ٥٥٥؛ جوزجانی،
١٣٤؛ عقیلی، ٤/٣٢٤-٣٢٦؛ دارقطنی، ٣٨٤؛ خطیب، ١٣/٤٥٦) و عثمان بن ابی شیبه او را
«دجّال» خوانده است (همو، ١٣/٤٥٥). از رجالیان شیعه نیز ابن غضائری، طوسی و نجاشی
او را ضعیف و کذاب خواندهاند (ابن داوود، ٥٢٣؛ طوسی، همان، ١٠٥، ١٧٣؛ نجاشی، ٤٣٠)
و فضل بن شاذان او را از دروغگوترین مردم دانسته است (طوسی، اختیار، ٣٠٩). با این
وصف جمع کثیری را در شمار راویان ابوالبختری آوردهاند که از آن جمله میتوان از
محمدبن ادریس شافعی، قاسم بن سعیدبن مسیب، رجاءبن سهل صنعانی، سندی بن محمد کوفی،
محمدبن خالد برقی، ابراهیم بن هاشم کوفی و مسیب بن واضح نام برد (نک : ابن عدی،
٧/٢٥٢٧-٢٥٢٩؛ حمیری، ٢٥؛ ابن بابویه، مشیخه، ٧٨؛ طوسی، الفهرست، ١٧٣؛ خطیب، ١٣/٤٥١،
٤٥٣؛ ابن حجر، ٦/٢٣٣).
آثار: ١. مولد امیرالمؤمنین علی(ع). این کتاب در قرن ٥ق/١١م توسط نجاشی (ص ٤٣٠)،
طوسی (الفهرست، ١٧٣) و خطیب بغدادی (٧/٤١٩) ذکر شده و مورد استفادۀ مسعودی (اثبات،
١١٢-١٢٢) و احتمالاً کراجکی (ص ١١٦) قرار گرفته است؛ ٢. کتابی مشتمل بر قریب به ١٠٠
حدیث به روایت ابوالبختری از امام صادق(ع) که ظاهراً بهطور کامل توسط حمیری در قرب
الاسناد (صص ٢٥، جم( نقل شده است (قس: ابن بابویه، همانجا؛ نجاشی، طوسی،
همانجاها)؛ ٣. الرّایات یا الالویه و الرایات. ابن ندیم (ص ١١٣) و نجاشی (همانجا)
آن را ذکر کردهاند و قمی (٢٧٤، ٢٨١-٢٨٣) قطعاتی از آن را نقل کده است؛ ٤. صفات
النبی(ص). ابن ندیم و نجاشی (همانجاها) از آن یاد کردهاند. این کتاب ظاهراً مورد
استفادۀ یعقوبی در تاریخ (٢/٨٨) و ابن بابویه در الخصال (٢/٤٢٥) قرار گرفته است. وی
آثار دیگری هم دارد (نک : مسعودی، مروج، ٣/١٣٨؛ ابن عدی، ٧/٢٥٢٧؛ ابن ندیم،
همانجا). جمعی از مؤلفان نیز بدون ذکر عنوان از آثار او استفاده و نقل کردهاند
(نک : ابن حبیب، ١٨٥، جم ؛ ابن رسته، ٢٥؛ ابن فقیه، ٢٣، ١٩٧؛ مفید، ٤٣؛ ابن شهر
آشوب، ٣/٣٥٣).
مآخذ: ابن بابویه، محمدبن علی، الخصال، به کوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٨٩ق؛ همو،
«مشیخه»، من لایحضره الفقیه، نجف، ١٣٧٦ق؛ ابن حبان، محمد، المجروحین، به کوشش محمود
ابراهیم زاید، بیروت، ١٣٩٦ق؛ ابن حبیب، محمد، المنمّق، به کوشش خورشید احمد فارق،
حیدرآباد دکن، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، لسان المیزان، حیدرآباد
دکن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن داوود حلی، حسن بن علی، الرجال، به کوشش جلالالدین محدث،
تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن رسته، احمدبن عمر، الاعلاق النفیسه، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ابن سعد، محمد، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش ادوارد زاخاو، لیدن، ١٩٠٤-١٩١٦م؛ ابن
شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه؛ ابن عبدالبر، یوسف
بن عبداللـه، «الاستیعاب»، الاصابۀ ابن حجر عسقلانی، مصر، ١٣٢٨ق؛ ابن عدی،
عبداللـه، الکامل فی الضعفاء، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ
مدینه دمشق، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ ابن فقیه همدانی، مختصر کتاب
البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٥م؛ ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، الامامه و
السیاسه، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن
کلبی، هشام بن محمد، جمهره النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابن معین،
یحیی، التاریخ، به کوشش احمد محمد نورسیف، مکه، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن ندیم، الفهرست؛
ابوطالب الناطق یالحق، یحیی بن حسین، «الافاده فی تاریخ الاأئمه الساده»، اخبار
الائمه الزیدیه، به کوشش مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧م؛ ابوالعباس حسنی، احمدبن ابراهیم،
«المصابیح»، همان؛ ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، نجف،
١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ برقی، احمدبن محمد، الرجال، به کوشش جلالالدین محدث، تهران، ١٣٤٢ش؛
جوزجانی، ابراهیم بن یعقوب، احوال الرجال، به کوشش صبحی بدری سامرائی، بیروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ حمیری، عبداللـه بن جعفر، قرب الاسناد، چاپ سنگی، قم؛ خطیب بغدادی،
احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ خلیفه بن خیاط، التاریخ، به کوشش سهیل
زکار، دمشق، ١٩٦٨م؛ دارقطنی، علی بن عمر، الضعفاء و المتروکون، به کوشش موفق بن
عبداللـه، ریاض، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب
ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ زبیر بن زکار، جمهره نسب قریش، به کوشش محمود
محمد شاکر، قاهره، ١٣٨١ق؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، مصر، ١٣٥٧ق؛ طوسی، محمدبن حسن،
اختیار معرفه الرجال، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ق؛ همو، رجال، نجف،
١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، الفهرست، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، المکتبه المرتضویه؛
عقیلی، محمدبن عمرو، کتاب الضعفاء الکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمۀ حسن بن علی قمی، به کوشش
جلالالدین تهرانی، تهران، ١٣٥٣ش؛ کراجکی، محمد بن علی، کنزالفوائد، چاپ سنگی،
تبریز، ١٣٢٢ق؛ کندی، محمدبن یوسف، الولاه، به کوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨م؛ مسعودی،
علی بن حسین، التنبیه والاشراف، مصر، ١٣٥٧ق؛ همو، اثبات الوصیه، قم، ١٤٠٤ق؛ همو،
مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق؛ مفید، محمدبن محمد، الارشاد،
نجف، ١٣٨٢ق؛ نجاشی، احمدبن علی، الرجال، به کوشش موسی زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛ وکیع،
محمدبن خلف، اخبار القضاه، مصر، ١٣٦٦ق؛ یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ، بیروت،
دارصادر.
احمدپاکتچی