دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩١٥

ابن هندو
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٩١٥


اِبْنِ هِنْدو، نام چند تن از کاتبان، شاعران و ادیبان ایرانی نژاد سده‌های ٤ و ٥ق/١٠ و ١١م. زندگی‌نامۀ دو تن از آنان چنان به هم آمیخته است که تفکیک یکی از دیگری دشوار می‌نماید. منابع ما در موارد بسیار، روایات مربوط به علی را به پدرش حسین نسبت داده‌اند و یا روایات مربوط به حسین را ذیل نام علی نهاده‌اند. ما کوشیده‌ایم این دو تن را از هم باز شناسیم و زندگی‌نامۀ مستقلی برای هریک بنگاریم. با اینهمه، بعید نیست که مدارکی تازه یافت شود و در درست بودن برخی از تصورات ما تردید ایجاد کند.
این خاندان، احتمالاً همه منسوب به خاندان شیعی مذهب آل هندو بوده (امینی، ٤/١٧٢) و موطن اصلی نیاکان آنان هندوجان (هندیجان کنونی)، از روستاهای پیرامون قم، بوده است و کلمۀ «هندو» در نام و نسبشان نشانۀ تبار هندی آنان نیست (مدرسی، ٢/١٧٨؛ دانش پژوه، ٢٧؛ قس: مایرهوف، ٩٥؛ فروخ، ٣/٨٨). با اینهمه، چنین نیز می‌توان پنداشت که لفظ هندو در نام آن روستا، دلیل بر اقامت گروهی مهاجر هندی در آن بوده است. اما نسبت قمی (نک‌ : باخرزی، ١/٦٠٨؛ ماخروخی، ٨٠)، رازی، بغدادی و احیاناً طبرستانی که در بعضی منابع به دنبال نام آنان آمده، بی‌گمان از آنجاست که اعضای این خاندان به قم با دیگر شهرها مناصب دولتی داشته‌اند.
١. ابوالفرج محمد بن هندوی رازی، شاعر اهل بیت(ع). ابن شهر آشوب وی را در شمار شاعرانی قرار داده که با حفظ حریم تقیه، مده اهل بیت(ع) می‌گفته‌اند و ابیاتی از سروده‌های وی را در بزرگداشت روز غدیر خم نقل کرده است (معالم، ١٥٢، مناقب، ٣/٢٨). امینی به مناسبت نقل همین ابیات، در کتاب الغدیر، وی را سر سلسلۀ آل هندو دانسته و پس از آن، شرح حال دیگر مشاهیر این خاندان و پاره‌ای از اشعار آنان را نقل کرده است (٤/١٧٢-١٧٤).
٢. ابوالفرج حسین بن محمد بن هندو، در آغاز، یکی از شاعران و دبیران دیوان انشای عضدالدولۀ دیلمی (حک‌ ٣٣٨-٣٧٢ق) در فارس بود (تنوخی، ٤/٥٨). هنگامی که متنبی در ٣٥٤ق از ارّجان، میان شیراز و اهواز، دیدار کرد، ابن هندو نیز در آن شهر می‌زیسته است (دانشنامه) و بعید نیست که در دستگاه ابوالفضل ابن عمید (د ٣٦٠ق) فرماندار ارّجان مشغول خدمت بوده باشد. همچنین، از آنجا که مافروخی (همانجا)، ابوالفرج ابن هندوی قمی را از متقدمان اهل ادب اصفهان برشمرده است، می‌توان احتمال داد که وی مدت زمانی نه چندان کوتاه هم در اصفهان، در خدمت صاحب بن عباد (د ٣٨٥ق) دبیر ویژۀ مؤیدالدوله (د ٣٧٣ق) بوده باشد.
ابن هندو را زمانی دیگر، در جمع یاران و ملازمان صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله (د ٣٨٧ق) در شهر ری می‌یابیم. ثعالبی ضمن اشاره به این مطلب، وی را از دست پروردگان مکتب ادبی صاحب بن عباد به شمار آورده، بر حسن تأثیر مصاحبت صاحب بن عباد در شعر و ادب و مقامات ابن هندو تصریح دارد (یتیمه، ٣/٣٩٤). وی قطعات و قصاید متعددی در مدح صاحب بن عباد سروده که به «صاحبیات» معروف شده است (برای نمونه‌ای از آنها، نک‌ : همان، ٣/٣٩٥-٣٩٦).
گویا ابن هندو سرانجام تاوان این روابط صمیمانه با صاحب بن عباد را نیز داده است (نک‌ : محقق، ٢٠٧)، زیرا بعید نیست که صاحبیات وی، حسد ابوالفضل ابن عمید را برانگیخته باشد. ابن عمید به گزارش ابوحیان (ص ٢٥٣) در کار گروهی از اهل کتابت از جمله ابن هندو چندان دسیسه کرد که عاقبت مورد سرزنش یاران خود قرار گرفت. ابن ابی اصیبعه (٢/٣٦٤-٣٦٩) شرح حال مختصر و اشعار حسین بن هندو را که ثعالبی در یتیمه (٣/٣٩٤-٣٩٦) آورده، با شرح حال و اشعار و فهرست آثار علی بن حسین بن هندو که همو در تتمه (١/١٣٤-١٤٤) آورده، درهم آمیخته است، حال آنکه تأکیدات ثعالبی در هر دو فقره (نک‌ : یتیمه، ٣/٣٩٦؛ تتمه، ١/١٣٥)، راه را بر چنین تلفیقی می‌بندد.
در معجم الادباءِ یاقوت نیز گزارش تنوخی و روایت و شعر نقل شده از ابوجعفر بن سهل هروی که راجع به حسین بن هندو بوده، با گزارشهای مربوط به شرح حال و اشعار علی بن حسین بن هندو، درهم آمیخته (نک‌ : ١٣/١٣٦-١٣٧) و این خلط و به هم ریختگی از این دو منبع به منابع بعدی راهیافته است (برای نمونه، نک‌ : ابن فضل اللـه، ٩/٣٠-٣٣؛ ابن شاکر، فوات، ٣/١٣-١٨). ابن درهم ریختگی، خوشبختانه در برخی منابع متأخر تصحیح شده است. امینی (همانجا) کوشیده است که تا سر حد امکان این رشته‌های به هم ریخته را از یکدیگر باز شناسد و حتی در نامۀ دانشوران (٣/١٢٧-١٣٤) نیز به رغم آشوبی که در شرح احوال این مردان می‌بینیم، گویی کوششی در تفکیک آنان به کار گرفته شده است.
٣. ابوالفرج علی بن حسین بن هندو، کاتب، ادیب و شاعر مشهور. ظاهراً زادگاه و محل نشو و نمای وی طبرستان بوده است (نک‌ : ابن اسفندیار، ١/١٢٥). یاقوت (١٣/١٣٩) دو بیت شعر از سروده‌های وی را در شکایت از اهل ری نقل کرده که می‌تواند بر اقامت او در آن شهر ــ احیاناً در کودکی یا نوجوانی ــ دلالت داشته باشد. وی در نیشابور دانشهای یونانی و متون فلسفی را نزد ابوالحسن وائلی یا عامری (د ٣٨١ق) و سپس دانش پزشکی را نزد ابوالحسن وائلی یا عامری (د ٣٨١ق) و سپس دانش پزشکی را نزد ابن خمّار (ﻫ م) فرا گرفت (نک‌ : ابن هندو، ١٦، ٢٨، ٥٣، ٦٠؛ یاقوت، ١٣/١٣٧؛ ابن شاکر، عیون، ذیل حوادث ٤٢٠ق، فوات، ٣/١٣).
از زندگانی اجتماعی و درباری ابن هندو آگاهیهای پراکنده و ناقصی به ما رسیده است که پیوند آنها به یکدیگر آسان نمی‌نماید. از آنجا که خاندان وی در ری منزلتی داشته و نیاکان او همه از کارگزاران سلطان بوده‌اند (یاقوت، همانجا)، می‌توان حدس زد که وی دانشهای مقدماتی لازم برای تصدی مشاغل دیوانی از جمله علوم ادبی و فن ترسل و نگارش را به خوبی آموخته بود و چنین به نظر می‌رسد که همۀ عمر خود را در دیوانهای آل بویه و آل زیار گذرانیده باشد. ابن هندو همچنین از کاتبان سیده خاتون (د ٤١٩ق/١٠٢٨م) بیوۀ فخرالدولۀ دیلمی (نک‌ : بیهقی، ٨٧) بوده که ابتدا به بهانۀ خردسالی فرزندش مجدالدوله (حک‌ ٣٨٧-٤٢٠ق) سررشتۀ امور مملکت را به دست گرفته و بعدها نیز درواقع،او بود که به جای مجدالدوله حکومت می‌کرد (دربارۀ ابیات هجوآمیز ابن هندو دربارۀ مجدالدوله، نک‌ : ثعالبی، تتمه، ١/١٣٩).
ابن هندو در روزگار وزارت فخرالملک ابوغالب بن خلف (٤٠١-٤٠٧ق) وزیر بهاءالدوله (حک‌ ٣٧٩-٤٠٣ق) و سلطان‌الدوله (حک‌ ٤٠٣-٤١٥ق) به بغداد سفر کرد و او را ستود (یاقوت، همانجا). وی گویا پیش از ٤٠٠ق به دربار فرمانروایان زیاری گرگان از جمله قابوس بن وشمگیر (حک‌ ٣٦٦-٤٠٢ق) پیوسته است (نک‌ : همو، ١٣/١٤١-١٤٢، نیز نک‌ : ١٣/١٣٨، ١٤٤). وی پس از قدرت یافتن فلک المعالی منوچهر بن قابوس (حک‌ ٤٠٣-٤٢٣ق)، او را به قصیده‌ای شیوا مدح گفت، ولی منوچهر که از شعر و ادب عرب بهره‌ای نداشت، چیزی از آن اشعار در نیافت و شاعر را صله‌ای نبخشید. ابن هندو نیز با قطعه شعر دیگری او را هجو کرد و سپس از بیم جان، به نیشابور گریخت (همو، ١٣/١٤٥-١٤٦). ابوالفضل بندنیجی، شاعر معاصر وی، گوید: ابوالفرج بن هندو را در سالهای پس از ٤١٠ق در جریان (گرگان) در زُمرۀ کاتبان یافتم و در آن دیار به نکویی شعر و کثرت فضل و ادب شهره بود (همو، ١٣/١٣٦).
به روایت ابن اسفندیار (١/١٠١-١٠٢) هنگامی که مردم با سید ابوطالب یحیی بن حسین، امام زیدیه (٤٢١ق/١٠٣٠م) بیعت کردند، ابن هندو اشعاری در این باب سرود و محلی (ص ٣٢٠) این اشعار را نشانۀ تحولی در اندیشه‌های ابن هندو پنداشته است. روایت دیگری از ابن اسفندیار (١/١٢٦) حاکی از آن است که ابوالفرج علی بن حسین بن هندو در عهد شرف‌المعالی انوشیروان (پسر فلک‌المعالی) که در ٤٢٣ق/١٠٣٢م وارث تاج و تخت شد، منشور قضای آمل را به خط بسیار خوش نوشت. بجز این چند روایت، اطلاع دیگری از ابن هندو در نیمۀ دوم عمر وی در دست نیست و احتمالاً همین بی‌اطلاعی موجب پیدایش اقوال متناقضی دربارۀ محل و تاریخ وفات او شده است (نک‌ : ابن شاکر، عیون، فوات، همانجاها)، چندانکه هیچ تاریخ دقیقی در این باب نمی‌توان عرضه کرد. چه بسا که پس از همان سالهای ٤١٠ و ٤٢٠ق که در برخی منابع، سال مرگ وی ذکر شده (همانجاها؛ حاجی خلیفه، ٢/١٧٦٢؛ EI٢)، وی بار دیگر به طبرستان بازگشته و جاه و مقامی یافته و چنانکه در روایت دیگری از ابن اسفندیار آمده (١/١٢٥)، سرانجام در استراباد وفات یافته و در منزلی که ملک شخصی او بوده، به خاک سپرده شده باشد و با این ترتیب، حتی صحت تاریخ ٤٥٥ق نیز که در نامۀ دانشوران (٣/١٣٠) آمده، هرچند مأخذ آن برای ما شناخته نیست، چندان بعید نخواهد بود.
ابن هندو در نظم و نثر چیره‌دست بود و لطافت برخی از اشعارش ثعالبی را به ستایش واداشته (تتمه، ١/١٣٤-١٣٥) و دیوان شعرش، باخرزی را شیفته ساخته است (١/٦٠٩). از بررسی مجموع اشعاری که از ابن هندو در دست است (همو، ١/٦٠٩-٦١٨؛ بیرونی، ١١٤، ١٣٣؛ محمد بن اَیدمر، ١/٣١٣، ٢/٢، ١٠، ١٣، ٥٠، ٩٣، ١١٩، ١٤٦، ٣/١٥١، ١٩٥، ٢٠٦، ٢١٧، بیشتر ابیاتی که در این کتاب نقل شده، در هیچ‌یک از منابع دیگر دیده نمی‌شود)، چنین بر می‌آید که وی به شعر «مناسبات» و قطعات نکته‌آمیز و حتی گاه هرزه (مثلاً یک دوبیتی در تتمه ثعالبی، ١/١٤٠) تمایل داشته است و شاید همین امر موجب شده که حاجی خلیفه (نک‌ : چ فلوگل، ٣/٢٥٢) همۀ دیوان او را هزلیات بپندارد، اما شعر او بیشتر استوار و محتشم، و به قول کردعلی (ص ٣٨) روان، دلپذیر، پندآموز و برخوردار از ابداع و ابتکار است. وی حتی به سبب معانی حکمت‌آمیز، سروده‌های شاعر را به اشعار متنبی تشبیه کرده است.
شوقی ضیف (ص ٦٠٦-٦٠٨) آنجا که به گزارش و تحلیل رواج غزل‌سرایی در دوران حکومتهای محلی سده‌های ٤ و ٥ق می‌پردازد، با استشهاد به برخی از اشعار ابن هندو، توانایی او را در سرودن قطعات غزل گونه و بهره‌گیری از مفاهیم تازه و معانی ابتکاری می‌ستاید. از نثر ادیبانۀ ابن هندو، فصلی از رسالۀ هزلیۀ او (نک‌ : آثار) و بخشی از کلمات قصار وی که برگرفته از حکمتها و پند و اندرزهای پیشینیان است، در منابع موجود، آمده است (نک‌ : بیهقی، ٨٧-٨٨).
در روزگار ابن هندو، معمول چنان بود که بیشتر دانش پژوهان مقدمات و مصطلحات طب، فلسفه و مانند آنها را نیز ضمن دروس عمومی فرا می‌گرفتند. ابن هندو نیز به همین شیوه، علم می‌اندوخت و سپس با عنایت به چندین منبع، مدخلی بر فلسفه و سپس درآمدی بر علم طب تهیه کرد که مشتمل بر مصطلحات، مبانی و رؤوس مسائل طب و فلسفه است (نک‌ : آثار). این کتابها، از آنجا که مختصر و ساده‌اند و به بیانی بسیار روشن و مفهوم تدون شده‌اند و از نظم و ترتیبی شایسته بهره‌مندند. سخت مقبول افتاده‌اند و به خصوص مدخل طبی او، پیوسته مورد استفادۀ طلاب و اهل علم قرار گرفته است (نک‌ : همو، ٨٧) و حتی مورد توجه بزرگان اطبای پس از وی واقع شد و از منابع کار ایشان گردید (برای نمونه، نک‌ : قلانسی، ٤٩، ٥١-٥٣). با اینهمه، دو اثر مذکور تنها شامل مصطلحات و مقدمات فلسفه و پزشکی است و از پژوهشهای تخصصی تقریباً بی‌بهره است. به همین جهت دشوار می‌توان ابن هندو را پزشک با فیلسوف نامید (نک‌ : یاقوت، همانجا، که او را شاعر و ادیبی «متفلسف» خوانده؛ قس: خلیلی، ٢/١٩؛ کحاله، ٧/٨٢). اما حضور ذهنی که ابن هندو در این علوم داشت، پندار دانشمند بودن را در او تقویت می‌کرد، چنانکه روزی به بهانۀ انصراف یکی از مستمعان ظاهراً صاحب نام، از حوزۀ درس وی، مثنوی بلندی سروده و طی آن خویشتن را به احاطه و وقوف بر علوم و فنون مختلف ستوده است (ابن اسفندیار، ١/١٢٦-١٢٨).
آثار:
الف ـ چاپی: ١. الکلم الروحانیه من الحکم الیونانیه، که در ١٣١٨ق در قاهره به چاپ رسید. ابن هندو در این کتاب سخنان نغز حکیمان یونان را که کمابیش حکم مثل سایر پیدا کرده‌اند، گرد آورد و در حدود نیمی از کتاب را به افلاطون اختصاص داد و آنگاه به دیگر فلاسفه که برخی از ایشان در میان مسلمانان ناآشنا هستند، پرداخت (نک‌ : کردعلی، ٣٨-٤١)؛ ٢. مفتاح الطب و منهاج الطلاب. این کتاب به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانش پژوه در تهران (١٣٦٨ش) به چاپ رسیده است و دارای ٣ پیوست و ترجمۀ خلاصۀ آن به دو زبان فارسی و انگلیسی است؛ ٣. ملتقطات من الرساله المشوقه، که گزیده‌ای از الرساله المشوقه فی المدخل الی علم الفلسفۀ اوست. این اثر در ٧ فصل تنظیم یافته و به کوشش محمدتقی دانش پژوه در مجلۀ جاویدان خرد (ص ٣٠-٣٣) به چاپ رسیده است.
ب ـ خطی: ١. مقاله فی وصف المعاد الفلسفی. این رساله به گفتۀ دانش پژوه (ص ٢٨) در ١٤ باب به ابوعلی رستم بن شیرزاد، پادشاه طبرستان، تقدیم شده است و گویا همان کتاب النفس باشد که در بعضی از مآخذ نامی از آن رفته است (نک:بیهقی ٨٦؛ شورا، ٢/٤٠٠؛ قس: صفا، ١/٣٢١). مباحث عمدۀ این رساله دربارۀ شناخت نفس و کیفیت معاد نفس ناطقه و سازگاری معاد فلسفی با معاد دینی است. نسخه‌ای از این رساله در دانشکدۀ الهیات تهران (الهیات، ١٤٣، ١٤٩) موجود است که صفحۀ پایان ندارد و نیز نسخه‌ای دیگر با نام رساله فی معرفه النفس در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران (مرکزی، ١٦/٣٠٩) نگهداری می‌شود. در کتابخانۀ مجلس شورا (شورا، همانجا) تنها ٣ صفحه از آغاز این رساله با عنوان «رساله عملها علی بن الحسین بن هندو» موجود است (نک‌ : مرکزی، همانحا)؛ ٢. فی حدود الاشیاء الطبیه، که درواقع بخشی (باب دهم) از کتاب مفتاح الطب است (نک‌ : GAL, S, I/٤٢٦).
ج ـ آثار یافت نشده: ١. الامثال المولده. ابن اسفندیار بخشی از این اثر ابن هندو را نقل کرده است (١/١٢٦، ١٦٦)؛ ٢. انموذج الحکمه (بیهقی، همانجا)؛ ٣. البلغه من مجمل اللغه (ابن اسفندیار، ١/١٢٦)؛ ٤. دیوان شعر (ابن ابی اصیبعه، ٢/٣٦٩؛ بیهقی، همانجا). باخرزی (١/٦٠٩) و ابوالرجاء قمی (ص ٢٢٨) بر دیوان او دست یافته بودند و به گزارش ابن اسفندیار زباده بر ٠٠٠‘١٥ بیت داشته است (همانجا)؛ ٥. رسائل تازی، در ٥ مجلد (ابن اسفندیار، بیهقی، همانجاها)؛ ٦. الفرق بین المذکر و المؤنث (ابن اسفندیار، همانجا)؛ ٧. المساحه (همانجا)؛ ٨. المشرقه فی المدخل الی علم الفلسفه. ابن هندو در مقدمۀ کتاب مفتاح الطب از آن یاد کرده و در سبک نگارش و حجم همانند مفتاح الطب بوده است (نک‌ : ابن هندو، ١/١٧٢)؛ ٩. نزهه العقول (ابن اسفندیار، همانجا)؛ ١٠. الوساطه بین الزناه و اللاطه (ابن اسفندیار، ابن ابی اصیبعه، همانجاها) که همان رسالۀ هزلیۀ اوست و فصلی از آن در تتمه الیتیمۀ ثعالبی (١/١٤٣-١٤٤) آمده است.
٤. ابوالشرف عمادبن ابی الفرج علی بن حسین بن هندو، ادیب و شاعر. به گفتۀ باخرزی، با آنکه وی در شعر و ادب به پای پدر نمی‌رسیده، آثار علم و ادب خاندانش در او مشهود بوده و راوی اشعار و آثار پدر بوده است. باخرزی با اشاره به اینکه شاعر مدتی تربیت دو فرزند او را برعهده داشته، از روح ناآرام و ماجراجوی ابوالشرف در آستانۀ ٤٠ سالگی گزارش می‌دهد و نمونه‌هایی از اشعار او را می‌آورد (١/٦٠٩، ٦١٨-٦٢١).
٥. ابوالسماح بن ابی الفرج علی بن هندو، برادر پدری ابوالشرف عماد که ظاهراً با تکیه بر ثروت و شهرت پدری (نک‌ : همو، ١٠/٦٢٢؛ ابیات سرودۀ پدر خطاب به او) در روزگار پدر و برادرش مورد توجه خاص و عام بوده، اما فرزند خلفی برای خاندان خویش نبوده است (نک‌ : همو، ١/٦٢١-٦٢٢).
مآخذ: ابن ابی اصیبعه، احمد بن قاسم، عیون الانباء، بیروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ش؛ ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ (حوادث ٤١٠-٤٥٩ق)، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ همو، فوات الوفیات؛ به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛ ابن شهر آشوب، محمدبن علی، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، مناقب آل ابی‌طالب، قم، مؤسسۀ علامه؛ ابن فضل اللـه عمری، احمدبن یحیی، مسالک الابصار، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن هندو، علی بن حسین، مفتاح الطب و منهاج الطلاب، به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٦٨ش؛ ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، مثالب الوزیرین، به کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، ١٩٦١م؛ ابوالرجاء قمی، تاریخ الوزراء، به کوشش محمد تقی دانش پژوه، تهران، ١٣٦٣ش؛ الهیات تهران، خطی؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ باخرزی، علی بن حسن، دمیه القصر، به کوشش محمد تونجی، بیروت، ١٣٩١ق؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی معرفه الجواهر، بیروت، عالم الکتب؛ بیهقی، علی بن زید، تتمه صوان الحکمه، به کوشش محمد شفیع، لاهور، ١٩٣٥م؛ تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضره، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٢ث/١٩٧٢م؛ ثعالبی، تتمه الیتیمه، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٣ق؛ همو، یتیمه الدهر، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت، ١٣٥٢ق؛ حاجی خلیفه، کشف؛ همو، همان، به کوشش گوستاوفلوگل، لایپزیک، ١٨٤٢م؛ خلیلی، محمد، معجم ادباء الاطباء، نجف، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ دانش پژوه، محمدتقی، «سرگذشت ابن هندوی طبرستانی و رسالۀ مشوقۀ او»، جاویدان خرد، ١٣٩٧ق؛ س ٣، شم‌ ٢؛ دانشنامه؛ شورا، خطی؛ صفا، ذبیح اللّه، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، ١٣٥٦ش؛ ضیف، شوقی، عصر الدول والامارات، قاهره، ١٩٨٠م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨١م؛ قلانسی، محمدبن بهرام، اقراباذین، به کوشش محمد زهیر بابا، حلب، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ کردعلی، محمد، «کنوز الاجداد»، مجله المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ شم‌ ٢٤؛ مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، به کوشش جلال‌الدین تهرانی، تهران، ١٣١٢ش؛ مایرهوف، ماکس، «من الاسکندریه الی بغداد»، التراث الیونانی فی الحضاره الاسلامیه، به کوشش و ترجمۀ عبدالرحمن بدوی، کویت، ١٩٨٠م؛ محقق، مهدی، تعلیقات بر مفتاح الطب (نک‌ : هم‌ ، ابن هندو)؛ محلی، حمید بن احمد، «حدائق الوردیه فی مناقب ائمه الزیدیه»، ضمن اخبار ائمه الزیدیه، به کوشش ویلفرد مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧م؛ محمد بن ایدمر، کتاب الدر الفرید و بیت القصید، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ مدرسی طباطبایی، حسین، تربت پاکان، قم، ١٣٥٥ش؛ مرکزی، خطی؛ نامۀ دانشوران، قم، دارالفکر؛ یاقوت، ادبا؛ نیز:
EI٢; GALl, S.
بخش ادبیات عرب