دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٠٧

ابن هرمه
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٩٠٧


اِبْنِ هَرْمه، ابواسحاق ابراهیم بن علی بن سَلَمه بن عامر بن هرمۀ قرشی (٩٠-١٧٦ق/٧٠٩-٧٩٢م)، شاعر مدیحه‌سرای مدینه در عصر اموی و اوایل عصر عباسی. سلسلۀ نسب او، با اندکی اختلاف در منابع کهن، به قبیلۀ قیس بن حارث بن فِهر ختم می‌شد که نسبت قبیلۀ قریش به او می‌رسد و انتساب وی به فهری و قرشی از همین جاست (ابن معتز، ٢٠؛ طبری، ٧/٤٣٧؛ ابوالفرج، ٤/٣٦٧؛ خطیب بغدادی، ٦/١٢٧، ١٢٨). نام دیگر قبیلۀ قیس، خُلُج است که چون از قریش جدا شدند (اختلجوا ممن کانوا معه)، به این نام شهرت یافتند (ابن معتز، همانجا؛ ابوعبید بکری، ١/٣٩٨؛ نیز نک‌ : نفاع، ١١-١٢). اجداد ابن هرمه در درۀ بطحان نزدیک مدینه اقامت داشتند و ابن هرمه در سیّاله (قریه‌ای نزدیک بطحان) زاده شد (بغدادی، ١/٢٠٤؛ نفاع، همانجا؛ کحاله، ٢٢). از زندگی او در میان قبیله‌اش، جز روایتی از ابوالفرج (٤/٣٦٧-٣٦٨) که به طرد شدن او از قبیله و قصیدۀ هجائیۀ وی بر ضدّ آن قبیله اشاره کرده است، اطلاعی در دست نیست.
در تاریخ ولادت و وفات ابن هرمه نیز اختلاف است. ابن شاکر (١/٣٥) و صفدی (٦/٦٠) ولادت او را در ٧٠ق حدس زده‌اند و ابوالفرج (٤/٣٩٧) در ٩٠ق دانسته است، اما باتوجه به مدیحه‌ای که ابن هرمه در ١٤٠ق سروده و خود را در آن هنگام ٥٠ ساله خوانده (همانجا)، سال ٩٠ق درست‌تر می‌نماید. دربارۀ وفاتش نیز بین سالهای ١٥٠ق (ابن شاکر، همانجا) و ١٧٦ق (ابن کثیر، ١٠/١٧٦) اختلاف است، اما اگر روایت اصمعی (نک‌ : ابن جنی، ٢/١١) درست باشد، وی در خلافت هارون‌الرشید (حک‌ ١٧٠-١٩٣ق/٧٨٦-٨٠٩م) زنده بوده و در این صورت ١٧٦ق صحیح می‌نماید (قس: سیوطی، شرح شواهد، ٢/٦٨٢).
آگاهی ما از زندگی ابن هرمه همانند بسیاری از معاصرانش، از شماری روایات ضد و نقیض به خصوص دربارۀ بخل‌ورزی، افراط در میگساری و مدایحی که دربارۀ فرزندان امام علی(ع) و خلفای اموی و عباسی سروده، فراتر نمی‌رود. زبیر بن بکار و ابن ابی طاهر و صولی هریک کتابی به نام اخبار ابن هرمه در دست داشته‌اند (نک‌ : ابن ندیم، ١٢٣-١٢٤، ١٥٩-١٦٠، ١٦٣-١٦٤) که از بین رفته است. منابع معاصر آنان یعنی اصمعی، معمر بن مثنی، جاحظ، ابن قتیبه و ابن معتز نیز جز یکی دو روایت کوتاه اطلاعی به دست نداده‌اند. تنها ابوالفرج اصفهانی در سدۀ ٤ق روایات مختلفی دربارۀ او جمع‌آوری کرده که عمدۀ آگاهی ما متکی بدان است. سلسلۀ اسناد بیشتر روایات الاغانی بیانگر آن است که ابوالفرج اثر زبیر بن بکار را در اختیار داشته است. پس از ابوالفرج، تنوخی، مرزبانی و حصری، به‌ویژه ابن عساکر در سدۀ ٦ق که گویا منابع بیشتری در اختیار داشته است، روایات اندکی بر آنها افزوده‌اند و از آن پس هرچه در منابع آمده، تقریباً تکرار سخنان گذشتگان است.
به گفتۀ ابوالعباس ثعلب (١/٨١)، ابن هرمه در دیار بنی تمیم پرورش یافت، اما به گزارش دیگر منابع گویا وی در زادگاه خود سیّاله (در یک منزلی مدینه) پرورش یافته و در همانجا اشعار شعرای جاهلی و اسلامی و معاصرانش را فرا گرفته و بیشترین دوران عمر خود را نیز در همانجا گذرانده است (ابوالفرج، ٤/٣٧٢، ٣٩٣، ٥/٢٦٠؛ ابن عساکر، ٢/٢٤٠).
دوستی وی با اهل بیت از یک سو و مدح امویان از سوی دیگر، همچنین پای‌بندی او به برخی فرایض چون نماز و از سوی دیگر افراط در شرابخواری و عیاشی (نک‌ : خطیب تبریزی، ٢/٧٤؛ ابن معتز، ٢٠-٢١؛ ابن عبدربه، ٦/٣٥١-٣٥٢؛ ابوالفرج، ٤/٣٨٧-٣٨٨، ٣٩٦)، از وی چهره‌ای دوگانه و متناقض ساخته است. از این‌رو، بدون در نظر داشتن شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزگار نمی‌توان از وی تصویری واقعی به دست داد.
در روزگار ابن هرمه، مرکز خلافت به شام منتقل شد و مردم شهرهای مکه و مدینه به صف مخالفان حکومت پیوستند و جریانهای سیاسی و احزاب مخالفی در این دو شهر به وجود آمد. از این‌رو بیشتر شاعران به طمع دستیابی به جایزه و پاداش (و کمتر از روی اعتقاد) به یکی از این احزاب روی آوردند. ابن هرمه متمایل به طالبیان، فرزندان علی بن ابی‌طالب(ع) بود و اشعاری که در مدح بنی هاشم، ازجمله عبداللـه بن جعفر، عبداللـه بن حسن، ابراهیم بن حسن و حسن بن زید سروده، در بیشتر منابع آمده است (نک‌ : همو، ٤/٣٧٢، ٣٧٥-٣٧٧، ١٢/٢٢٦؛ ابن معتز، همانجا). پس از آنکه امویان به تدریج مخالفان خود را در حجاز از میان برداشتند، ابن هرمه نیز همانند بسیاری از دیگر شاعران از بیم جان و یا به طمع جوایز آنان، از ممدوحان خود دست کشید و در شمار مداحان بنی امیه درآمد (نک‌ : دنبالۀ مقاله) و نخستین مدایح خود را در شام به ولید بن یزید (حک‌ ١٢٥-١٢٦ق/٧٤٣-٧٤٤م) تقدیم کرد، اما چندان مورد توجه وی قرار نگرفت؛ از این‌رو به حجاز بازگشت و به مدح عبدالواحد بن سلیمان، والی مکه و مدینه (حک‌ ١٢٧-١٣٠ق/٧٤٥-٧٤٨م) پرداخت و از هدایا و جوایز وی بهره‌مند شد. گویا در این زمان عبدالواحد تنها کسی بود که به هنگام تنگدستی به یاری وی می‌شتافت. یک بار، زمانی که وی از حکومت مدینه عزل شده بود و در شام به سر می‌برد، ابن هرمه نزد وی رفت و چون اظهار تنگدستی کرد. وی هرچه در خزانه داشت، به او بخشید (نک‌ : ابن عساکر، ٢/٢٣٤-٢٣٥؛ تنوخی، ٣/١٦-١٨).
با اینهمه، روحیۀ سودجویی و نفع‌پرستی وی سبب شده بود که او هرگز به ممدوحان خود وفادار نماند و از اینکه با اندکی کاستی و یا تأخیر در دادن پاداش، ممدوحان را رها سازد و به دشمنانشان بپیوندد، پروایی نداشت. عبدالواحد با اینکه بارها او را از فقر و بیچارگی رهانیده بود، باز همینکه از حکومت مدینه عزل شد، مورد بی‌مهری او قرار گرفت و شاعر به مدح جانشین او پرداخت و چون وی دوباره به حکومت رسید، به خدمتش شتافت و با تقدیم مدایحی از او طلب بخشش کرد (تنوخی، همانجا؛ نفاع، ٢٩-٣٠). هاشمیان را نیز به طمع پاداشهایشان می‌ستود و همینکه به او کمتر توجه می‌کردند، به طعن و هجو آنان می‌پرداخت. عبداللـه بن حسن از علویانی بود که بسیار به او توجه داشت و حقوقی ماهانه برای او تعیین کرده بود و حتی از او خواسته بود که خانواده‌اش را از سیاله به مدینه منتقل سازد تا بیشتر مورد حمایت او باشند و چون عبداللـه نتوانست به موقع به او یاری رساند، از وی روی برتافت و نزد حسن بن زید رفت و به مدح او پرداخت و چون عبداللـه مقرری وی را دوباره برقرار کرد، به او پیوست و حسن بن زید را به سختی هجو کرد (ابوالفرْج، ٤/٣٧٢، ٣٧٥-٣٧٧).
با دگرگون شدن اوضاع و روی آمدن عباسیان، ابن هرمه ممدوحان پیشین را رها ساخت و چنانکه از گفتۀ ضبّی (ص ٥٢٨) بر می آید، همچون برخی کارگزاران حکومت اموی به اندلس گریخت. اما گویی اقامت وی در اندلس چندان به طول نینجامید و دوباره به حجاز بازگشت. به استناد برخی روایات، وی در زمان حکومت سفاح (١٣٢-١٣٦ق/٧٥٠-٧٥٣م)، نخستین خلیفۀ عباسی، در مدینه بوده و در همین زمان بود که زیاد بن عبید اللـه (حک‌ ١٣٣-١٣٦ق)، والی مدینه، او را به جرم شرابخواری حد زد (نک‌ : خطیب تبریزی، همانجا؛ ابن قتیبه، ٢/٦٣٩).
ابن هرمه که جز مدیحه‌سرایی وسیله‌ای برای امرار معاش خود نمی‌یافت و از طرفی به علت رابطه با علویان و نیز مدایحی که برای خلفا و کارگزاران اموی سروده بود، سخت مورد سوءظن بود و نمی‌توانست به سادگی خود را به دربار عباسیان نزدیک سازد، به مدح امرای ایشان، از جمله عبدالعزیز بن المطلب مخزومی والی مدینه و سرّی بن عبداللـه والی مکه پرداخت و نزد آنان اعتباری یافت و از صلات آنان بهره‌مند شد (ابوالفرج، ٤/٣٨٢-٣٨٧، ٣٩٤-٣٩٥). در ١٤٥ق به هنگام قیام محمد بن عبداللـه (از نوادگان علی بن ابی‌طالب(ع)) بر ضد منصور (نک‌ : طبری، ٧/٥٥٢ به بعد)، ابن هرمه به رغم گرایشی که بر علویان داشت، به طرفداری از منصور خلیفۀ عباسی برخاست و منکر ارتباط خود با آنان شد (ابن معتز، همانجا). البته برخی این عمل وی را از روی تقیه دانسته‌اند (شوشتری، ٢/٥٤٨). با اینهمه وی چندان مورد توجه منصور قرار نگرفت. سرانجام، حدود سال ١٤٦ق که منصور برخی از بزرگان علم و ادب مدینه را به دربار خود فرا خواند، ابن هرمه نیز به همراه آنان روانۀ بغداد شد. خلیفه ابتدا بر او خشم گرفت، اما هنگامی که وی قصیده‌ای در مدح او خواند و نیز مدایح خود را دربارۀ علویان و کارگزاران بنی‌امیه انکار کرد، خشم او فرو نشست و ٠٠٠‘١٠ درهم به او پاداش داد و به گفته‌ای او را ندیم خود ساخت (خطیب بغدادی، ٦/١٢٨-١٢٩؛ صفدی، ٦/٥٩). از آن پس به تدریج چندان مورد توجه وی قرار گرفت که به درخواست شاعر، حتی برخی حدود الهی را درباره‌اش معطل گذاشت. به گفتۀ ابوالفرج اصفهانی (٤/٣٧٥) منصور به والی مدینه نوشت هرگاه ابن هرمه را به جرم شرابخواری آوردند، ٨٠ تازیانه بر او زند و ١٠٠ تازیانه بر کسی که او را دستگیر کرده است و از این‌رو ابن هرمه در حالت مستی در کوچه‌های مدینه راه می‌رفت و مردم می‌گفتند کیست که ٨٠ تازیانه را به ١٠٠ تازیانه بخرد؟ (قس: ابن قتیبه، ٢/٦٤٠؛ خطیب تبریزی، همانجا؛ نیز نک‌ : ابن عبدربه، ٦/٣٥١-٣٥٢، که این واقعه را به خلیفه المهدی نسبت داده است).
شعر ابن هرمه: اشعار ابن هرمه در سده‌های ٢ و ٣ق نزد علمای بصره و کوفه از اهمیتی خاص برخوردار بود. زیرا پس از گذشت بیش از یک قرن از ظهور اسلام، او همچنان به شیوۀ جاهلیان شعر می‌سرود و فضا و روح جاهلیت در بیشتر اشعارش متجلّی بود (نفاع، ٤١-٤٣؛ نک‌ : ابوالفرج، ٤/٣٨٤-٣٨٥؛ صفدی، ٦/٥٩-٦٠). به‌علاوه او از قبیلۀ قریش که به فصاحت و بلاغت معروف بودند، برخاسته بود. از این‌رو ابوعبیده دربارۀ وی می‌گوید: شعر عرب با امرؤالقیس آغاز و به ابن هرمه ختم شده است (نک‌ : سیوطی، المزهر، ٢/٤٨٤). اصمعی نیز او را در ردیف آخرین شاعرانی نهاده است که اشعارشان مورد استشهاد لغت‌شناسان قرار می‌گیرد (نک‌ : خطیب بغدادی، ٦/١٣١؛ خطیب تبریزی، ٢/٧٣). شواهد انبوهی از اشعار او که در لغت و ادب آمده، مؤید این گفته است (نک‌ : ابوعبید، ١/١٠٧، ١٥٠، ٢١٨؛ جاحظ، ١/١٠٥، جم‌ ؛ ابن جنی، ٢/١١؛ ابوهلال عسکری، ١٢٢، ١٤٥، ٣٩٥؛ ابن عصفور، ٣٢، ١٨٣؛ ثعالبی، ٣٥٣؛ زمخشری، ٤/٢٣٩-٢٤٠؛ نیز قس: نفاع، ٤١-٥٠).
برخلاف آنکخ در شعر دورۀ اموی ابداع و ابتکار کمتر به چشم می‌خورد، برخی ناقدان و سخن‌سنجان کهن ابن هرمه را از نخستین نوگرایان خوانده‌اند و شعر او را نقطۀ آغازین تحولاتی دانسته‌اند که در دورۀ عباسی به دست بشار و ابونراس به کمال رسید. از همین‌رو برخی او را از این دو شاعر برتر شمرده‌اند (جاحظ، ١/٥٦؛ ابوالفرج، ٥/٢٦٤؛ سمعانی، ١٣/٤٠١، به نقل از محمدبن داوود بن جراح؛ قس: شکعه ٩٤-٩٥). معانی عمیق، ترکیبات قوی، تشبیهات و استعارات و تمثیلات زیبا در اشعار او از ویژگیهایی است که مورد ستایش بسیار قرار گرفته است (نک‌ : ابن ابی عون، ٨٠، ٢٢٩، ٢٩٠؛ شکعه، ٩١-٩٣).
گرچه مدیحه بیشترین حجم اشعار ابن هرمه را تشکیل می‌دهد، اما وی به هجو نیز سخت تمایل داشته است و طبع هجاگوی او باعث شده بود که حتی از هجو خود و همسرش نیز دریغ نکند. برخی برآنند که وی در هجویاتش از جریر و فرزدق تأثیر پذیرفته است، حال آنکه در این مورد، اشعار وی به حطیئه شبیه‌تر است (نک‌ : صفدی، ٦/٦٠؛ شکعه، ٨٢-٨٣). علاوه بر هجویات و مدایح، اشعار حکمت‌آمیزی نیز داشته است که ابیاتی از آنها را ابن قتیبه (همانجا) و ابن معتز (ص ٢١) و ابن عساکر (٢/٢٤١) در آثار خود آورده‌اند. از ابتکارات او قصیده‌ای بدون نقطه است. اصل این قصیده ٤٠ بیت بوده که ١٢ بیت آن را ابوالفرج (٤/٣٧٨-٣٧٩) آورده است. اشعار وی از همان آغاز در میان مردم رواج داشته و برخی آهنگسازان برای قطعاتی از آنها آهنگهایی ساخته، به آواز می‌خواندند (همو، ١٢/٢٢٧).
ابن ندیم (ص ٨١) اشعار او را که بیشتر توسط ابن ربیجح، راوی او نقل شده (نک‌ : ابوالفرج، ٤/٣٧٥) حدود ٢٠٠ ورقه دانسته و مجموعۀ اشعارش که ابوسعید سکری از او فراهم آورده بود، حدود ٥٠٠ ورقه بوده است. محمد نفاع و حسین عطوان اشعار او را در مجموعه‌ای با عنوان شعر ابراهیم بن هرمه گردآوری کرده‌اند که در ١٣٨٩ق/١٩٦٩م در دمشق به چاپ رسیده است.
مآخذ: ابن ابی عون، ابراهیم بن محمد، التشبیهات، به کوشش محمد عبدالمعید خان، کیمبریج، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن جنّی، عثمان، الخصائص، به کوشش محمدعلی نجار، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛ ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢/١٩٨٢م؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تهذیب التاریخ الکبیر، به کوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٠ق؛ ابن عصفور، علی بن مؤمن، ضرائر الشعر، به کوشش ابراهیم محمد، ١٩٨٢م؛ ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت، ١٩٦٤م؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن معتز، عبداللـه، طبقات الشعراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٦٨م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوعبید بکری، عبداللـه بن عبدالعزیز، سمط اللآلی، به کوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ ابوعبیده، سمط اللآلی، به کوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ ابوعبیده، معمربن مثنی، مجاز القرآن، به کوشش فؤاد سزگین، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومی؛ ابوهلال عسکری، حسن بن عبداللـه، الصناعتین، به کوشش علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ بغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانه الادب، بیروت، دارصادر؛ تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشده، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ثعالبی، عبدالملک بن محمد، ثمار القلوب، قاهره، مطبعه الظاهر؛ ثعلب، احمد ابن یحیی، مجالس ثعلب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٤٨م؛ جاحظ، عمروبن بحر، البیان و التبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ خطیب تبریزی، یحیی بن علی، شرح بر دیوان الحماسه، دمشق، ١٣٣١ق؛ زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی؛ سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ سیوطی، شرح شواهد المغنی، به کوشش محمد محمود الترکزی الشنقیطی، قاهره، ١٣٨٦ق؛ همو، المزهر، به کوشش محمد احمد جادالمولی بک و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شکعه، مصطفی، الشعر و الشعراء فی العصر العباسی، بیروت، ١٩٨٦م؛ شوشتری، نوراللـه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ق؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی یالوفیات، به کوشش س. ددرینگ، بیروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ضبی، احمدبن یحیی، بغیه الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛ طبری، تاریخ؛ کحاله، عمررضا، المستدرک علی معجم المؤلفین، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ نفاع، محمد و حسین عطوان، شعر ابراهیم بن هرمه، دمشق، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م.
عنایت‌ اللـه فاتحی‌نژاد