دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٠٠

ابن هباريه
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٩٠٠


اِبْنِ هَبّاریّه، ابویعلی محمد، ملقب به نظام‌الدین (ح ٤١٤-٥٠٩ق/١٠٢٣-١١١٥م)، شاعر هجو سرای عرب در عهد سلجوقیان. هبار نام جد مادری او بوده است (ابن خلکان، ٤/٤٥٧).
مآخذ موجود همه گزارشهایی یکسان را که غالباً از عمادالدین کاتب گرفته‌اند، دربارۀ او تکرار کرده‌اند، از این گزارشها چنین بر می‌آید که وی در بغداد زاده شده (ابن اثیر، ٣/٣٨١؛ ابن خلکان، ٤/٤٥٣؛ ابن شاکر، ١٢/٥٤؛ سمعانی، ١٣/٣٨٢). ابن حجر که منبع اطلاعات او را دربارۀ ابن هباریه نمی‌دانیم، آگاهی بیشتری دربارۀ وی به دست داده است، اما وی زادگاه ابن هباریه را آذربایجان دانسته (٥/٣٦٧) که البته صحت آن بسیار بعید می‌نماید، اگرچه این نظر را برخی از پژوهشگران معاصر پذیرفته‌اند (نک‌ : کحاله، ١١/٢٢٥)، درست‌تر آن است که آذربایجان را تصحیف درزیجان، روستایی از توابع بغداد بدانیم (نک‌ : طاهر، ١٥٦).
ابن هباریه چندی در بغداد با اهل علم نشست و برخاست کرد و در مجلسی تنی چند از آنان، از جمله مالک بانیاسی و ابوجعفر مسلمه شرکت جست و سرانجام در نقد شعر و علم انساب چیره‌دست شد (ابن حجر، طاهر، همانجاها؛ عباس، ٧/٣٣٢)، اما ملازمت اهل علم اورا از میگساری در میخانه‌های قُطْرَبُّل باز نداشت (سیزری، ٥٠٧-٥٠٨؛ EI٢؛ قس: طاهر، ١٥٨). وی که به شهادت کتابهایش هرگز جانب علم را فرو نگذاشت، از آنجا که ذوق و پسند عامه را مایل به هزل یافت (ابن حجر، عباس، همانجاها؛ نیز نک‌ : قطعه‌ای از سروده های او که ابن شاکر نقل کرده است: ١٢/٥٩)، چندی نگذشت که شعر خویش را به سُخف و مجون درآمیخت و ابن حجاج (ﻫ م) را که استاد اشعار سخیف بود، به پیشوایی برگزید و اگرچه هرگز به پای او نرسید (ابن خلکان، همانجا؛ صفدی، الوافی، ١/١٣٢)، در مقام شایسته‌ترین جانشین وی، ادامه دهندۀ یکی از دو گرایش مهم ادب عربی در عهد سلجوقی گردید (نک‌ : طاهر، ٩٩-١٠٠).
اگرچه سروده‌های سُخف‌آمیز ابن هباربه برای روشن ساختن گوشه‌هایی از زندگی اجتماعی و ذوق و سلیقۀ مردم روزگار وی به کار می‌آید و از دیت رفتن دیوان وی که به ٣ یا ٤ مجلد می‌رسیده است (ابن خلکان، ٤/٤٥٦؛ صفدی. همانجا)، از این دیدگاه تأسف‌بار است (طاهر، ١٧٣-١٧٤)، احتمالاً این جنبۀ شعر او از تازگی و اهمیت چندانی برخوردار نبوده و اگر همۀ دیوان وی نیز که غالب آن اشعار سخیف بوده است (نک‌ : صفدی، همانجا؛ ابن عماد، ٤/٢٤، به نقل از عمادالدین کاتب)، بر جای می‌ماند، چه بسا، تنها فایدۀ آن این بود که ابن حجاج دیگری در ادب عرب پدید می‌آمد.
اما جنبۀ بااهمیت‌تر شعر ابن هباریه، هجاهای اوست که باتوجه به آنچه از آنها در دست است و نیز گزارش منابع موجود، همه دربارۀ قدرتمندان و فرمانروایان بوده است (برای نمونه، نک‌ : ابن جوزی، ٨(١)/٥٨؛ ابن تغری بردی، ٥/٢١٠). وی در آغاز به ستایش آنان پرداخت، اما چون ظاهراً از این ستایشها طرفی نبست (سیزری، ٥٠٧؛ صفدی، همان، ١/١٣٠؛ طاهر، ١٥٩)، به هجا روی آورد و این هجاها گاه به گونه‌ای باج‌خواهی تبدیل می‌شد. نخستین قربانیان اینگونه اشعار وی، خاندان جهیری، احتمالاً نخستین ممدوحان او بودند که نمونۀ جالب توجه آن را برخی مآخذ گزارش کرده‌اند (ابن خلکان، ٥/١٣٢؛ ابن طقطقی، ٣٩٩-٤٠٠)، اما وی دامنۀ هرزه‌گوییهای خود را به این خاندان منحصر نساخت و قدرتمندان دیگر را نیز چندان به ریشخند گرفت تا خون وی را مباح دانستند. آنگاه از بیم جان بغداد را ترک کرد.چندی در شهرهای گوناگون عراق سرگردان بود و سپس به اصفهان رفت (ابن حجر، ٥/٣٦٧-٣٦٨).
در اصفهان گویا با مساعدت ابوالفرج یحیی بن تلمیذ (نک‌ : ﻫ د، ابن تلمیذ) مورد حمایت خواجه نظام‌الملک قرار گرفت (نک‌ : طاهر، ١٦٠) و به ستایش وی پرداخت (ابن حجر، همانجا؛ ابن خلکان، ٤/٤٥٣). گرچه اطرافیان وزیر با او بر سر کهر نبودند، وی از عنایت خواجه نظام‌الملک برخوردار بود و در نعمت و آسایش می‌زیست (همو، ٤/٤٥٣، ٥٤٥). این نیکبختی دیری نپایید و ابن هباریه قربانی رقابت میان خواجه نظام الملک و ابن دارست گردید، بدین‌سان که بر اثر تحریک ابن داراست به هجو ولی نعمت خویش پرداخت. نظام الملک ظاهراً از این گناه وی درگذشت و حتی بر اکرام خویش نسبت به او بیفزود، تا آنجا که به گزارش ابن جوزی ٥٠٠ دینار نیز به وی صله پرداخت، اما او بار دیگر نظام الملک را هجو کرد (ابن خلکان، صفدی، همانجاها؛ ابن شاکر، ١٢/٥٤-٥٥؛ ابن جوزی، ٨(١)/٥٨-٥٩). این بار وزیر به کشتن او فرمان داد و ابن هباریه به به محمد بن ثابت خجندی پناه برد. خجندی در مجلس مناظره‌ای که با حضور فقیهان در برابر نظام الملک تشکیل می‌شد، به شفاعت از وی پرداخت و وزیر بار دیگر از گناه وی درگذشت (همو، ٨(١)/٥٩-٦٠) و ابن هباریه ظاهراً، برای جبران آنچه گذشته بود، قصیده‌ای را که در ستایش وی سروده بود، بخواند، اما تملّق کفرآمیز وی بار دیگر خشم ممدوح را برانگیخت (ابن حجر، ٥/٣٦٨). از این پس وی چندی از عمر خویش را در سرگردانی، ناامنی و تنگدستی در جست و جوی پناهگاهی تازه گذراند (طاهر، ١٦٤).
خلیفۀ بغداد بی‌خردتر از آن بود که شاعر بدو پناه برد. ابن دارست نیز که به سبب دوستی با ابن هباریه از عنایت خواجه محروم مانده بود، چندان گشاده دست نبود که نیازهای شاعر را برآورده سازد. از همه مهم‌تر، شاعر به بددینی و بدزبانی شهرت یافته بود. از این‌رو در قصیدۀ سینیّه‌ای همۀ قدرتمندان روزگار خویش را به باد ناسزا گرفت و سپس از اصفهان قصد کرمان کرد (همو، ١٦٣-١٦٥، ٢٧٧؛ ابن حجر، همانجا؛ ابن خلکان، ٤/٤٥٧). در کرمان به ستایش ایرانشاه سلجوقی و مکرم بن علاء وزیر پرداخت (طاهر، ١٦٥؛ EI٢).
اقامت او در کرمان اگر چه مصادف با سالهای پایان عمر وی بود، چندان پربار است که از وی چهره‌ای تازه ارائه می‌دهد، بهترین آثار وی که همۀ اهمیت او مرهون آنهاست، در کرمان و در همین سالها پدید آمدند (نک‌ : صفدی، نصره، ٣٨٦). ابن هباریه در این آثار، دیگر آن شاعر هرزه درای بدزبان نیست که پوشیده‌ترین و شرم آورترین معانی را در شعر خویش می‌گنجانید (طاهر، ٤١٣؛ برای نمونه‌ای از این سروده‌ها، نک‌ : ابن شاکر، ١٢/٥٨، ٥٩)، بلکه در کسوت خردمندی که دل نگران ارزشهای اخلاقی روزگار خویش است، ظاهر می‌گردد (طاهر، ١٧٤). از این روی آثار این دوره از زندگی وی مشحون از اندرزهای اخلاقی است (همو، ٤٢٨، ٤٥١-٤٥٤).
زبان شعر ابن هباریه استوار، روشن و غالباً به دور از هرگونه پیچیدگی است. در آثار وی، آنچه در دست داریم، گرایشی به کلام عامیانه دیده نمی‌شود و کلمات فارسی این آثار که برخی در دوران عباسی به عربی راه یافته، هیچ کدام نوظهور نیستند. کلمات این بیت جالب توجه (نک‌ : سمعانی، ١٣/٣٨٢؛ ابن شاکر، ١٢/٥٦) از آن جمله‌اند:
و اذا البیاذق فی الدسوت تفرزنت فالرأی ان یتبیذق الفرزان
واژه‌های مصراع نخست به ترتیب، معرّب این واژه‌های فارسیند: پیاده، دست، فرزین؛ دو فعل «تقرزن»: وزیر شدن پیاده و «تبیذق»: پیاده گردیدن وزیر، جالب توجهند.
شاید بتوان گفت که ابن هباریه به رغم شهرت به فساد اخلاق (نک‌ : EI٢)، ستایشهای اغراق‌آمیز از قدرتمندان (نک‌ : ابن حجر، همانجا، ستایش نظام الملک) و نیز بدزبانی، نشانه‌هایی از آزادگی و خردمندی را نیز در وجود خویش داشته است. وی در یکی از اشعار خود از اینکه ناگزید بوده است، آبرو و نیز ظرافت هنر خویش را دست مایۀ معیشت سازد، نالیده است (ابن خلکان، ٤/٤٥٤). همچنین در روزگار اقامت در بغداد از اینکه می‌دیده است شهر بغداد با همۀ زیباییهایش مسکن توانگران بی‌خردی است که همۀ اسباب خوشگذرانی خود را در آن می‌یابند، اما از جوانمردی و انسانیت در آن خبری نیست، شکوه کرده است (نک‌ : ابن شاکر، ١٢/٥٧، ٥٨). این چهرۀ وی در یکی از آثار او نیز که تاریخ تألیف آن روشن نیست، آشکار است (نک‌ : قطعه‌ای از فلک المعالی در مرآه ابن جوزی، ٨(١)/٦٠؛ نیز نک‌ : ابن ایدمر، ١/٢٤١-٢٤٢). در هجا نیز وی را بیشتر می‌توان با ابن عنین (ﻫ م) در یک صف نهاد تا ابن معذل (ﻫ م) که به هجو مردم عادی می‌پرداخته است.
گزارش مآخذ دربارۀ خبث لسان وی و هجو همۀ مردم حتی پدر و مادر خویش (ابن خلکان، ٤/٤٥٣؛ سمعانی، ابن حجر، همانجاها) را باید در شمار گزارشهای سنتی و داوریهای رایج دربارۀ اینگونه شاعران دانست. احتمالاً قصیدۀ سینیّۀ وی در هجو نظام الملک، ملکشاه، ابوالغنائم، خلیفه مقتدی و دیگر قدرتمندان (نک‌ : طاهر، ١٦٣-١٦٤) موجب چنین شهرتی گردیده است. حتی شعر رکیک وی خطاب به بارع دبّاس را نیز که برخی نقل همۀ آن را دور از شرم پنداشته‌اند، باید نوعی شوخی بین دو دوست صاحب ذوق دانست، چنانکه بارع نیز پاسخی درخور به آن داده است، اما همین شعر نیز هنگامی سروده شده که بارع در کسوت صاحب مقامی، از دیدار با وی تن زد و یا ابن هباریه به سبب اشتغال بارع به مهمات شغل خود، از دیدار وی محروم گردید (نک‌ : ابن خلکان، ٢/١٨١-١٨٣؛ یاقوت، ١٠/١٤٩-١٥٣؛ ابن شاکر، ١٢/٢١١-٢١٤).
مآخذ کهن دربارۀ مذهب ابن هباریه سکوت اختیار کرده‌اند. تنها ابن جوزی به رثای وی دربارۀ امام حسین(ع) اشاره کرده است (٨(١)/٦٢)، اما قمی (الکنی، ٤٤٧، ٤٤٨، الفوائد، ٦٢٠، نفس المهموم، ٤٩٩-٥٠١) وی را شیعه دانسته و گزارشی از حضور وی بر تربت امام حسین(ع) و گریستن وی بر خاندان علی بن ابی‌طالب(ع) و نیز مرثیه‌های او به دست داده است که قابل تأمل است.
دربارۀ تاریخ مرگ ابن هباریه نیز میان مآخذ کهن اختلاف بسیار است، چنانکه مرگ وی را در سالهای پس از ٤٩٠ و پیش از ٥٠٤ و ٥٠٩ق دانسته (نک‌ : صفدی، الوافی، ١/١٣٢؛ ابن خلکان، ٤/٤٥٧؛ ابن اثیر، ٣/٣٨١؛ ابن جوزی، همانجا)، اما بیشتر آنها ٥٠٩ق را صحیح دانسته‌اند. از سوی دیگر ابن حجر (همانجا) تنها مأخذی است که به‌طور دقیق، به طول عمر و نیز وفات وی اشاره کرده و ٥٠٩ق را برگزیده است.
آثار: از مهم‌ترین آثار ابن هباریه کتابی است با عنوان نتائج الفطنه فی نظم کلیله و دمنه که یکی از نمونه‌های شاخص شعر تعلیمی در این دوره به‌شمار می‌آید (نک‌ : طاهر، ٤٤٥). این کتاب که به ادعای خود وی تنها در ١٠ روز به نظم درآمده (همو، ١٧٠)، برای اهدا به مجدالملک (مق‌ ٤٩٢ق) وزیر برکیارق سروده شده و توسط دوست و حامی شاعر، ابوالفرج یحیی بن تلمیذ، روز عید نوروز به وی تقدیم شده است (همو، ١٦٥-١٦٦، ٤٤٥). با آنکه سبب اهدای کتاب و نام مجدالملک در مقدمۀ منظومه آمده است (همو، ٤٤٦-٤٤٧)، به گفتۀ طاهر (ص ٤٤٧، براساس یکی از نسخه‌های خطی موجود) شاعر ادعا کرده است که روزگار خویش هیچ‌کس را شایستۀ آن نیافته که کتاب خود را به وی اهدا کند و از این‌رو تنها انگیزۀ او در سرودن آن، جاودانه ساختن یادِ خویش بوده است. ممکن است این تغییر پس از مرگ مجدالملک انجام شده باشد و یا اینکه ابن هباریه به پاداشی که از وی چشم داشته است، نرسیده و از این روی نام وی را از مقدمۀ کتاب برداشته است (همو، ٤٤٧-٤٤٩)، چه ابن هباریه ظاهراً چشمداشت مادی خویش را از اشعارش پنهان نکرده است (همو، ٣٦٤؛ نیز نک‌ : شعری از وی که ابن شاکر نقل کرده است: ١٢/٤، ٥).
اثر دیگر وی منظومه‌ای است در ٠٠٠‘٢ بیت با عنوان الصادح والباغم شامل حکایتهای اخلاقی که به شیوۀ کلیله و دمنه از زبان جانوران نقل شده و ابن هباریه هنر قصه‌پردازی خویش را در آن نشان داده و به گفتۀ خود وی ١٠ سال از عمر خویش را بر سر سرودن آن نهاده است (ابن خلکان، ٤/٤٥٦؛ صفدی، همانجا). جنبۀ اخلاقی این کتاب که شاعر در آن اندیشه‌ها و تجربه‌های خویش را در قالب حکایتهای گوناگون به نظم کشیده، بسیار بیشتر از اثر پیشین است، به گونه‌ای که گاه به صورت پند و اندرزهای خشک و تکراری در می‌آید (برای بررسی این کتاب، نک‌ : طاهر، ٤٥١-٤٥٥). با این حال، کتاب از دو دیدگاه دارای اهمیت است، نخست آنکه رفتار اجتماعی و ضعفهای اخلاقی مردم هم‌روزگار وی در آن بازتاب یافته است، دیگر آنکه کتاب بیانگر اخلاق سیاسی حاکم بر جامعۀ آن روز است. موضوع اخیر در دو فصل کتاب با عنوانهای «فی صحبه السلطان» و «فی واجبات السلطان» قابل بررسی است (همو، ٣٤١-٣٤٤).
نسخه‌های متعددی که از الصادح و الباغم موجود است (نک‌: GAL, S, I/٤٤٧) و نیز چاپهای مکرر آن، نشانۀ آن است که این کتاب همواره مورد علاقۀ مردم بوده است. برخی از ادیبان نیز به آن توجه نشان داده‌اند، ازجمله ابن حجّۀ حموی آن را با عنوان تغریدات الصباح (که احتمالاً همان تغرید الصادح است، نک‌ : ﻫ د، ابن حجه) مختصر کرده و ابن حلوانی با اقتباس از آن، اثر دیگرش با عنوان الناغم من الصادح والباغم فراهم آورده است (نک‌ : طاهر، ١٧٠-١٧٢، نیز برای چاپهای مختلف این دو اثر، نک‌ : همانجا).
مهم‌ترین اثر ابن هباریه که احتمالاً آن نیز در همین دوره سروده شده، نظم رسالۀ فلسفی و عرفانی حی بن یقظان ابن سیناست. ابن منظومه گاه به خود ابن‌سینا نسبت داده شده است (نک‌ : زریاب، ١٨٣؛ دانش پژوه، ٤٠٧)، اما در آغاز نسخه‌ای از این اثر که در استانبول موجود است (همو، ٤٠٧، ٤٠٨)، اشاره شده است که از ابن هباریه درخواست شد تا رسالۀ حی بن یقظان ابن‌سینا را به نظم درآورد و او به سبب ناآشنایی به معانی آن از این درخواست سرباز زد، اما سرانجام بر سبیل آزمایش به نظم رساله همّت گماشت. این منظومه در ١٥٤ بیت است (نک‌ : همو، ٤٠٨-٤١٥) که تقریباً با رسالۀ منثور ابن‌سینا مطابق است (زریاب، همانجا). اگر بتوان به مقدمۀ نخۀ استانبول اعتماد کرد، ناچار باید پنداشت که درخواست کنندگان، دیگر به چشم سرایندۀ اشعار سخف و هجا در ابن هباریه نمی‌گریسته‌اند.
افزون بر آثاری که یاد شد، کتابهای زیر نیز در شمار آثار ابن هباریه است:
الف ـ خطی: فلک المعالی، کتابی است شامل پند و اندرز، در قالب حکایتهای منظوم و منثور. این کتاب در ١٢ فصل تنظیم شده و نسخه‌ای از آن در ایاصوفیه موجود است (نک‌ : مرکزی، ٣٦١-٣٦٢؛ GAL, S، همانجا؛ EI٢).
ب ـ آثار یافت نشده: ١. دیوان؛ ٢. ذکر الذکر و فضل الشعر؛ ٣. کتابی در رد ابومحمد الغندجانی؛ ٤. زجر النابح، در دفاع از ابوالعلاء و تأیید سقط الزند (عباس، ٧/٣٣٢)؛ ٥. کتاب اللقائط (یاقوت، ١٧/١٦٣؛ ابن حجر، همانجا)؛ ٦. مجانین العقلاء؛ ٧. المجدی، که گفته‌اند آن را برای مجدالملک تألیف کرده است (عباس، همانجا)؛ ٨. نزهه الاحیاء، که منظومه ای ادبی بوده است (بغدادی، ٢/٧٩) و نیز ارجوزه‌ای در ذم مدارس و خانقاهها (عباس، همانجا).
مآخذ: ابن اثیر، علی بن محمد، اللباب، بیروت، دارصادر، ابن ایدمر، محمد، کتاب الدر الفرید و بیت النجوم؛ ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، مرآه الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، به کوشش فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابن طقطقی، محمدبن علی، المفخری، به کوشش هارتوبگ درنبورگ، پاریس، ١٨٩٤م؛ بغدادی، هدیه؛ ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ دانش پژوه، محمدتقی، «نظم ابن الهباریه از حی بن یقظان»، دانش، تهران، ١٣٣٣ش، شم‌ ٧؛ زریاب، عباس، «قصیده‌ای از ابن‌سینا»، یغما، تهران، ١٣٢٩ش، شم‌ ٣؛ سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ شیزری، مسلم بن محمود، جمهره الاسلام، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ صفدی، خلیل بن ایبک، نصره التائر علی المثل السائر، به کوشش محمدعلی سلطانی، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ همو، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، ١٩٦١م؛ طاهر، علی جواد، الشعر العربی فی العرا و بلاد العجم، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ عباس، احسان، تعلیقات بر وفیات الاعیان (نک‌ : هم‌ ، ابن خلکان)؛ قمی، عباس، الفوائد الرضویه، تهران، ١٣٢٧ش؛ همو، الکنی و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق؛ همو، نفس المهموم، به کوشش رضا استادی، قم، ١٤٠٥ق؛ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٩٥٧م؛ مرکزی، میکروفیلمها؛ یاقوت، ادبا؛ نیز:
EI٢; GAL, S.
سیدمحمد سیدی