دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٩٧

ابن هانی، ابوالحسن
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٨٩٧


اِبْنِ هانی، ابوالحسن (ابوالقاسم) محمدبن هانیء بن محمد (د ٣٦٢ق/٩٧٣م)، شاعر اسماعیلی اواخر دورۀ امویان در اندلس و عصر فاطمیان در مغرب. به رغم شهرت ادبی و سیاسی او و آگاهیهای فراوانی که از احوال و عقاید وی در دست است، نکاتی از زندگی و شخصیت او هنوز در پردۀ ابهام است. مثلاً با آنکه بخش اعظم زندگی وی در زادگاهش اندلس گذشته است، منابع جز اطلاعاتی کلی و مختصر از احوال او در این دوره به دست نداده‌اند و عجیب‌تر اینکه نه از اشعار اندلسی او اکنون اثری در دست است و نه در اشعار موجود وی اشاره‌ای به اندلس و نحوۀ زندگی و فعالیت شاعر در آن سرزمین دیده می‌شود (یعلاوی، ٧، ٤٦-٤٧، نیز نک‌ : ٦٨-٧٣، فهرست دقیقی که اظ مشخصات قصاید ابن هانی، از جمله زمان و مکان سرودن آنها به دست داده است). به‌علاوه، از زمان و چگونگی آشنایی شاعر با «دعوت» فاطمیان نیز جز حدس و گمان برخی معاصران دربارۀ ارتباط پدر وی با آنان اطلاعی در دست نیست (برای تفصیل، نک‌ : همو، ١٠٨-١٠٩، ١٢٤-١٣١، ٢٣٩-٢٤٠). این ابهامها احتمالاً با بی‌توجهی و احیاناً بی‌مهری برخی منابع کهن مغربی و اندلسی نسبت به او بی‌ارتباط نیست، چه ظاهراً عقاید اسماعیلی شاعر و پیوندهایش با فاطمیان سبب شده که شرح حال‌نویسان مزبور که عموماً سنیانی متعصب بوده‌اند، اغلب جز به اختصار از او سخن نگویند و در این میان دیوان وی نیز از جهت اعتقادی و سیاسی، گاه مورد بی‌اعتنایی یا دستخوش به گزینی گردد (همو، ٧-٨، ١٢-١٣).
نسب شاعر به مُهَلَّب بن ابی صُفره (د ٨٣ق/٧٠٢م)، سردار اموی می‌رسید (یاقوت، ١٩/٩٢؛ ابن ابار، ١/٣٦٨؛ یعلاوی، ١٠٩-١١٠). شهرت اَزْدی و مهلّبی وی از همین جاست، هرچند که ظاهراً مهلب خود ایرانی‌نژاد بوده، نه ازدی (نک‌ : آذرنوش، ٢٥٠). پدر او هانی که اهل یکی از آبادیهای اطراف المهدیه در افریقیه (ابن ابار، همانجا؛ ابن خلکان، ٤/٤٢١؛ قس: یعلاوی، ١٠٨) و گویا از داعیان اسماعیلی بود (EI٢؛ یعلاوی، ١٠٨-١٠٩)، به اندلس کهاجرت کرده و در اشبیلیه و سپس قرطبه و البیره اقامت گزیده بود (ابن ابار، ابن خلکان، همانجاها؛ علی، مقدمه، ٢٠؛ یعلاوی، ١٠٩). شاعر ظاهراً در اشبیلیهزاده شده و همانجا پرورش یافته است (ابن خلکان، همانجا؛ ذهبی، ١٦/١٣٢؛ علی، همانجا؛ قس: ابن خطیب، ٢/٢٨٨، که زادگاه او را قریۀ سکون از توابع اشبیلیه نوشته است)، گرچه برخی نیز البیره را زادگاه او دانسته‌اند (ابن ابار، همانجا؛ ابن سعید، ٢/٩٧؛ دربارۀ روایتهای مختلف مربوط به زادگاه شاعر، نک‌ : بعلاوی، ١٠٧-١٠٨). در تاریخ تولد او نیز اختلاف است. یعلاوی باتوجه به پاره‌ای قراین، ازجمله تاریخ وفات شاعر، سن وی هنگام مرگ و تاریخ پیوستن او به جوهر، سردار فاطمی، تاریخ تولد او را ٣٢٠ق/٩٣٢م دانسته است (ص ١١٠-١١٢).
از محیط تربیتی و استادان وی اطلاعی در دست نیست، اما منابع از تبحر وی در شعر و ادب سخن گفته‌اند (یاقوت، ابن خلکان، ابن سعید، ذهبی، همانجاها؛ ابن خطیب، ٢/٢٨٩، که شاعر را در حل معما نیز چیره‌دست خوانده است؛ قس: یعلاوی، ١١٢-١١٣). اشعار او نیز حاکی از آگاهی وسیع وی از فرهنگ و ادب عربی و اسلامی است (علی، همانجا؛ فروخ، ٤/٢٦٧؛ بعلاوی، ١١٣-١١٤؛ دربارۀ مضامین اعتقادی اشعار ابن هانی، نک‌ : ادامۀ مقاله).
تنها آگاهی دیگری که از زندگی شاعر در اندلس داریم، پیوستن او به بارگاه امیر اشبیلیه و دوستی صمیمانۀ شاعر با او و سپس گریختن وی از اندلس است. جزئیات این جزئیات این رویدادها به درستی دانسته نیست. حتی نمی‌دانیم آن امیر اندلسی که بوده است؛ تنها می‌دانیم که عقاید یا رفتار بی‌پروای شاعر مایۀ بدگمانی و خشم مردم اشبیلیه نسبت او شده بود، تا آنجا که وی به توصیۀ امیر اشبیلیه که غیبت موقت شاعر را برای آرام شدن اوضاع لازم می‌شمرد، در ٢٧ سالگی، اشبیلیه و اندلس را ترک گفت و به مغرب رفت (فتح بن خاقان، ٣٢٢-٣٢٣؛ یاقوت، ابن خلکان، ذهبی، علی، همانجاها). نکتۀ درخور توجه در این‌باره، اینکه غالب منابع کهن از هوسرانیهای شاعر و عقاید فسی وی که قاعدتاً مراد از آن همان باورهای شیعی و اسماعیلی اوست، یکجا و در کنار هم یاد کرده‌اند و به درستی روشن نیست که آیا این اشاره‌ها حاکی از واقعیت امر است، یا تمایلی به مخدوش کردن چهرۀ شاعر و مخدومان فاطمیش و یا هر دو (در این‌باره، نک‌ : یافعی، ٢/٣٧٦؛ صفدی، ١/٣٥٢؛ دلچی، ١٠٢؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ علل خروج شاعر از اندلس، نک‌ : هیکل، ٢٣٢-٢٣٤؛ یعلاوی، ١١٤-١١٧). در مغرب، وی نخست به مدح جوهر صقلی، سردار فاطمی که در این هنگام سرگرم فتوحات بزرگ خود در مغرب اقصی بود، پرداخت (ابن هانی، ١٦٢-١٨٢، ٣٩٧-٤١٢؛ یاقوت، ١٩/٩٢-٩٣؛ ابن خلکان، همانجا؛ یعلاوی، ١١٧-١١٨؛ دربارۀ جوهر صقلی، نک‌ : همو، ٨٨-٩٢)، اما چون مهری از او ندید (ابن خطیب، علی، همانجاها؛ قس: کرو، ٨٨)، رو به سوی امیر جعفر بن علی بن حمدون آورد و به مدح وی و برادرش یحیی پرداخت (ابن هانی، جم‌ ؛ فتح بن خاقان، ٣٢٣؛ یاقوت، ١٩/٩٣؛ ابن خلکان، همانجا؛ قس: ابن خطیب، همانجا؛ نیز نک‌ : یعلاوی، ١١٨-١١٩). جعفر که والی المعزالدین اللـه، خلیفۀ فاطمی، برمَسیله، مرکز ولایت زاب در مغرب میانه بود (همو، ٨٣-٨٤)، بارگاهی پررونق داشت که توجه بسیاری از شاعران و ادیبان ازجمله ابن هانی را به خود جلب کرده بود (ابن دواداری، ٦/٢٤٢؛ ابن خلدون، ٤(١)/١٧٦؛ یعلاوی، ١٢٠/١٢١).
ورود شاعر به مسیله درهای کامیابی را به روی او گشود. وی به زودی در بارگاه جعفر مقامی بلند یافت و در زمرۀ دوستان نزدیک وی درآمد (فتح بن خاقان، یاقوت، ابن خلکان، همانجاها؛ ابن سعید، ٢/٩٧-٩٨؛ ابن خطیب، یعلاوی، همانجاها؛ دربارۀ حکایت ابن سعید، نک‌ : یعلاوی، ١٥)، چنانکه حتیبعدها که جعفر از معز و فاطمیان گسست، شاعر با آنکه خود اینک مدیحه‌سرای معز شده بود، از جعفر به بدی یاد نکرد (همو، ٨٧-٨٨). چند سال بعد، معز که آوازۀ ابن هانی را شنیده و چه بسا از قصایدی که شاعر احتمالاً از مسیله برای وی می‌فرستاد، خشنود شده بود، او را از جعفر طلب کرد. جعفر نیز شاعر را با هدایایی به قیروان نزد خلیفه فرستاد (یاقوت، همانجا؛ ابن خلکان، ٤/٤٢١-٤٢٢؛ ابن سعید، ٢/٩٨؛ ابن خطیب، علی، همانجاها؛ دربارۀ قصایدی که شاعر احتمالاً از مسیله برای خلیفۀ فاطمی فرستاده است. (نک‌ : یعلاوی، ٤٩، ١٢٢).
با سفر ابن هانی به قیروان که گویا چندان بی‌خطر و تهی از برخی سختیها نیز نبوده است (نک‌ : علی، مقدمه، ٢٠-٢١)، مرحلۀ دیگری از زندگی شاعر آغاز شد که گرچه نسبتاً کوتاه بود، به‌ویژه از لحاظ ادبی، پربارترین مرحلۀ زندگی وی به‌شمار می‌رود. مدیحه‌های بلند و خیره کنندۀ شاعر در این دوره که مبالغه‌آمیز بودن آنها همواره مورد نکوهش منابع کهن بوده (حمیدی، ١/١٥٦؛ ابن دحیه، ١٩٢؛ ابن ابار، ذهبی، همانجاها؛ نیز منابع دیگر؛ دربارۀ غلو در اشعار او، نک‌ : ادامۀ مقاله)، به زودی موجب عنایت و دلبستگی عمیق خلیفه به وی گردید، چنانکه به گفتۀ خود ابن هانی هیچ شاعر و ادیبی پیش از او به چنین منزلتی نزد ممدوح خود نرسیده بود (ص ٦١٢، بیت، ٣؛ علی. مقدمه، ٢١). مهم‌ترین مدیحه‌های اعتقادی و سیاسی ابن هانی نیز در همین دورۀ اقامت وی در بارگاه خلافت سروده شده است (دربارۀ نحوۀ زندگی وی در پایتخت فاطمیان، نک‌ : یعلاوی، ١٢٢-١٢٣، که باتوجه به فقدان هرگونه خبر یا قرینهدر اشعار ابن هانی، حتی به حضور مستمر او در آنجا تردید کرده است).
این کامیابیهای شاعر که نوید آیند ای درخشان برای او می‌داد، چندان نپایید، چه وی هنگام انتقال پایتخت به قاهره، زمانی که خلیفه در حال حرکت به سوی مصر بود، به گونه‌ای نامنتظر کشته شد. علل و چگونگی مرگ ابن هانی خود از نکات تاریک زندگی اوست. به روایت منابع، شاعر هنگامی که معز، افریقیه (تقریباً تونس امروزی) را به قصد مصر ترک می‌گفت، تا مسافتی از راه (ظاهراً پس از برقه) در رکاب وی بود و آنگاه که پس از بدرقۀ او، برای آوردن خانوادۀ خود، به سوی مغرب باز می‌گشته، در برقه چند روزی در خانۀ یکی از اعیان شهر اقامت کرد. در همین شهر، در بامداد شبی که با باده‌نوشی و احیاناً کشمکشهایی همراه بوده، پیکر بی‌جان او را که با پاره‌ای از جامه‌اش خفه شده بود، در باغی یافتند (یاقوت، همانجا؛ نک‌ : ابن خلکان، ٤/٤٢٢، که دو روایت دیگر نیز در این‌باره نقل کرده: در یکی، مرگ شاعر در نتیجۀ حملۀ عده‌ای به وی روی داده و در دیگری، در نتیجۀ مستی شبانه و خوابیدن در راه؛ به علاوه، همو روایت دیگری نیز از ابن شداد نقل می‌کند که به موجب آن مرگ شاعر در زمان مصاحبت او با خلیفه روی داده، نه پس از جدایی از وی و در بازگشت به مغرب؛ قس: علی، مقدمه، ٢٢). برخی قتل او را با شرابخواری و هوسرانیهای او مربوط دانسته اند (یاقوت، ابن خلکان، همانجاها؛ ابن سعید، ٢/٩٨-٩٩؛ ابن دواداری، ٦/٢٥٤؛ ابن خطیب، ٢/٢٩٣، که مرگ شاعر را در نتیجۀ مستی و برهنه خوابیدن در سرمای شدید دانسته است). برخی نیز حسادتها و خصومتهای شخصی یا سیاسی را در این امر دخیل شمرده اند (ابن دواداری، همانجا، که به احتمال حسادت تمیم، پسر و ولیعهد معز، نسبت به ابن هانی اشاره کرده؛ علی، همانجا، که او نیز احتمال دست داشتن امویان را در قتل شاعر بعید ندانسته است؛ نیز مونرو، ٩؛ برای تفصیل چگونگی و علل مرگ ابن هانی و روایات مربوط به آن، نک‌ : یعلاوی، ١٣٢-١٣٩).
با آنکه شاید هیچ‌یک از این روایتها نتواند گره از راز مرگ ابن هانی بگشاید، هیچ‌یک نیز با جنبه‌ای از شخصیت و رفتار او بی‌ارتباط نیست، چه هم گرایشهای سیاسی و اعتقادی ابن هانی و هم رفتار و امیال شخصی او زمینۀ گسترده‌ای برای دشمنیها و خطرات گوناگون فراهم آورده بود.
مرگ ابن هانی، بر معز نیز گران آمد، چه او امید داشت که با داشتن شاعر بزرگی چون وی، از لحاظ ادبی نیز خلافت بغداد را به مبارزه بطلبد و هر چه بیشتر بر رونق ادبی و سیاسی بارگاه خود بیفزاید (یاقوت، ابن خلکان، ابن خطیب، مونرو، همانجاها).
روایتهای مختلفی که دربارۀ نحوۀ زندگی و مرگ ابن هانی، در دست است، از جهت دیگری نیز اهمیت می‌یابند و آن همانا تصویر متضادی است که باتوجه به این روایتها از شخصیت ابن هانی در مقام شاعری مؤمن و مبارزه‌جو به دست می‌آید. با آنکه میل به باده‌نوشی و هوسرانی، آن هم در میان شاعران اندلسی، به هیچ‌روی غریب نیست، وجود برخی گرایشهای افراطی از این دست که در رفتار و گاه در قالب اشعار غنایی و تغزلی جلوه‌گر می‌شود، نزد شاعری چون ابن هانیء که فعالیت تئبی خود را وقف مبارزۀ اعتقادی و سیاسی فاطمیان کرده است، اگر غیرعادی نباشد، دست کم نشان می‌دهد که چگونه نویسندگان و ناقدان، با گذشت زمان، تصویر شاعران مؤمن و آرمان‌خواه خویش را، پاکیزه می‌گردانند و هرگونه آلایش را از آن می‌زدایند.
ابن هانی، به رغم زندگی کوتاهش، در میان شاعران اندلس آوازه‌ای بلند یافته است، گرچه شهرت وی درواقع پس از مهاجرتش از اندلس آغاز شد (حمیدی، همانجا). به همین سبب نیز، چنانکه ابن حزم اشاره کرده، او را به سرزمینی که منزلگاه بعدی او بود، یعنی مغرب، منسوب داشته‌اند (مقری، ٣/١٦٤؛ یعلاوی، ٣٥٦). آوازۀ وی تا آنجا رسید که او را هم‌سنگ متنبی (ﻫ م) شمردند (ابن ابار، همانجا؛ ابن خلکان، ٤/٤٢٤). این مقایسه که البته خود حاکی از رقابت شاعران غرب جهان اسلام با شرقیان و نموداری از استقلال‌طلبی ایشان در برابر شرق است (یعلاوی، ٣٣٣؛ دیوهرست، ٦٤٢؛ قس: پرس، ٤٦) و حتی مایۀ افسانه پردازیهایی نیز دربارۀ ملاقات میان دو شاعر شده است (یافعی، ٢/٣٧٧-٣٧٩؛ ابن عماد، ٣/٤٢-٤٣؛ یعلاوی، ٣٣٣، ٣٦٣)، گرچه بی‌شک مبالغه‌آمیز است، حقیقتی را در خود نهفته دارد که همانا شباهت برخی مضامین و اسلوبها و حتی عبارتها در شعر این دو شاعر نامدار است (فروخ، ٤/٢٦٨؛ یعلاوی، ٣٣٧-٣٣٨؛ فون کومر، ٤٨٣). این شباهتها که داوریهای موافق و مخالف منتقدان را به دنبال آورده است (نک‌ : کیلانی، ١٢٧-١٧٧، بحث انتقادی که ابن هانی را چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ شخصیت، بسی حقیرتر از متنبی شمرده است؛ قس: علی، مقدمه، ٣١-٣٣؛ کروه، ٨٧-٩١، که از اصالت شعر و شخصیت ابن هانی دفاع کرده است؛ نیز نک‌ : یعلاوی، ٣٣٢-٣٣٦؛ ضیف، ٤٢١-٤٢٤؛ فاخوری، ٥٩٦-٥٩٧؛ رکابی، ٩٠؛ وات، ٨٥-٨٧)، گذشته از تواناییهای ذاتی این دو تن، حاصل دلبستگی ابن هانی به متنبی و ممارست وی در سبک و مضمون اشعار اوست (نک‌ : قصیده‌ای که در آن ابن هانی از شب‌زنده‌داریهای خود در هنگام مطالعۀ دیوان متنبی سخن گفته است، ٣٣٠-٣٣٣؛ هیکل، ٢٣٥، ٢٤٤-٢٤٥؛ یعلاوی، ١١٣، ٣٣٤-٣٨).
سبک شعر ابن هانی همچون سبک شعر متنبی نوکلاسیک است. اکثر قریب به اتفاق قصاید موجود او را مدح تشکیل می‌دهد و در این میان بیشترین مدیحه ها در ستایش جعفر و یحیی، امیران مسیله و سپس معز، خلیفۀ فاطمی است. ساختمان قصاید ابن هانی که اغلب بسیار بلند و بیشتر در وزنهای طویل، کامل و بسیط است (هیکل، ٢٤١-٢٤٢؛ یعلاوی، ٣١١-٣١٢)، کاملاً بر الگوی سنتی قصاید عرب استوار است و شاعر در آنجا جز در مواردی اندک از چارچوب رایج این قصاید خارج نشده است (همو، ٢٠٣-٢٣٧، ٣٠٥-٣٣٢). قوت بیان، فراوانی تصاویر و قلت تصنع، یعنی همان عواملی که شعر او را در نظر محققان به شعر متنبی شبیه ساخته، از ویژگیهای بارز شعر اوست (علی، مقدمه، ٢٨-٢٩؛ هیکل، ٢٣٦-٢٤١؛ فون کومر، همانجا). با اینهمه، گرایشی نیز به واژگان دشوار و پرطنین و تعابیر غریب در اشعار وی دیده می‌شود که از دیرباز مایۀ خرده‌گیری بر شعر او بوده است (ابن رشیق، ١٢٤-١٢٥؛ ابن شرف، ٣٦؛ حمیدی، همانجا؛ ابن دحیه، ١٩٥؛ علی، مقدمه، ٣٠؛ هیکل، ٢٣٩-٢٤٠؛ فروخ، ٤/٢٦٧-٢٦٨؛ یعلاوی، ٣٢٧-٣٢٩، ٣٤٨-٣٥٠؛ نک‌ : علی، مقدمه، ٢٥-٢٦، که به انتقاد ابن رشیق پاسخ گفته است)؛ چنانکه گویند منتقد برجسته‌ای چون ابوالعلاء معری (ﻫ م) چون اشعار ابن هانی را شنید، طنین گوش‌خراش آنها را به ریشخند گرفت (نک‌ : ابن خلکان، همانجا، که پس از نقل سخن ابوالعلاء رأی او را ناعادلانه و ناشی از دلبستگی مفرط وی به متنبی دانسته است؛ نیز هیکل، ٢٤٠؛ مونرو، همانجا).
در اشعار ابن هانی، بسیاری از امور شخصی و رویدادهای تاریخی از جمله جنگهای فاطمیان با دشمنان مسلمان و مسیحیشان بازتاب یافته‌اند (یعلاوی، ١٤١-٢٠٢)، اما احتمالاً شاخص‌ترین ویژگی شعر ابن هانی که از او شاعری بحث‌انگیز ساخته، همانا درون مایۀ اعتقادی و سیاسی اشعار اوست و همین ویژگی است که از دیرباز سبب شده که داوریهای ادبی و فنی منتقدان دربارۀ وی از حب و بغضهای مذهبی و سیاسی برکنار نماند (مثلاً نک‌ : ابن خلکان، همانجا، که می‌گوید اگر مدیحه های کفرآمیز ابن هانی نبود، دیوان وی از بهترین دیوانهای شعر بود).
مدیحه‌هایی که ابن هانی در ستایش معز سروده اغلب آکنده از مفاهیم و باورهای مذهبی و کلامی اسماعیلی است. مفاهیمی چون امامت، عصمت امام، جایگاه امام در خلقت و سایر باورهای بنیادی اسماعیلیان به‌ویژه دربارۀ امامت که همه در قالب مدح و خطاب به معز، امام و ممدوح شاعر به نظم آمده، در بسیاری از قصاید او به چشم می‌خورد (یعلاوی، ٢٤٦-٢٦٩). در برخی از این قصاید که طبعاً برای خوانندۀ ناآشنا با باورهای اسماعیلیان غریب می‌نماید، شاعر گاه چنان صفتهای بزرگی (مثلاً واحد، قهار، عله الدنیا) به ممدوح خود نسبت می‌دهد که جز با تفسیرهای پیچیدۀ کلامی نمی‌توان از تضاد آنها با باورهای متعارف اهل سنت کاست (مثلاً نک‌ : تفسیرهای علی از برخی از این اشعار، مقدمه، ٥٢-٥٨؛ نیز بستانی). همین امر سبب شده که به استثنای شیعیان امامی که البته نسبت به او نظر مشاعد داشته‌اند (ابن شهر آشوب، ١٤٨؛ حر عاملی، ٢/٣١١؛ صدر، ٢٠٦-٢٠٧؛ آقابزرگ، ٩(١)/٣٣). تقریباً تمامی منابع دیگر او را به غلو یا کفرگویی متهم کنند و آنان نیز که خواسته‌اند توضیحی برای این امر بیابند، یا مانند ابن شَدّاد قیروانی خلیفه معز را متهم ساخته‌اند که شعرای خود را وادار به چنین غلوهایی کرده است (یعلاوی، ٢٤١، ٣٤٥) و یا اصولاً در صداقت ابن هانی شک کرده و مدیحه‌های شاعر را تنها وسیله‌ای برای تملق و دست‌یابی به عطایایی بیشتر قلمداد کرده‌اند (کیلانی. ١٧٦-١٧٧؛ حسن، ٤٤١؛ فروخ، ٤/٢٦٨-٢٦٩)؛ حال آنکه، با توجه به قراین تاریخی و ادبی، دلیلی برای تردید در صداقت ابن هانی در دست نیست (برای تفصیل، نک‌ : یعلاوی، ٢٤٠-٢٤١، ٣٤٥-٣٤٨) و آنچه غلو و در نتیجه کفرگویی ابن هانی خوانده شده، درواقع چیزی نیست جز تجلّی منظوم عقاید نحله‌هایی که صرف ظهور تاریخیشان، در نظر عامۀ اهل سنت، حاکی از نوعی فراتر رفتن از حد متعارف زندگی و باورهای مسلمانان بوده است. دیوان ابن هانی که دست کم از نیمۀ دوم سدۀ ٥ق/١١م شهرت و رواج داشته (مقری، ٣/٤٠٧؛ یعلاوی، ٣٥٣)، نخستین بار در ١٢٧٤ق/١٨٥٧م در بولاق به چاپ رسید و سس بارها در بیروت انتشار یافت. اما کامل‌ترین پژوهش دیوان تاکنون، از آنِ زاهد علی، پژوهشگر اسماعیلی هند است که با استفاده از چاپهای یاد شده و نسخه‌های خطی متعدد، تصحیحی انتقادی از متن دیوان فراهم آورده و سپس به شرح اشعار پرداخته و این همه را، با مقدمه‌ای تحقیقی و البته جانبدارانه در احوال و عقاید و شعر ابن هانی، در حدود ٩٠٠ صفحه با عنوان تبیین المعانی فی شرح دیوان ابن هانیء در قاهره (١٣٥٢ق/١٩٣٣م) به چاپ رسانده است (دربارۀ نسخه‌ها و چاپهای دیوان، به ویژه تصحیح و شرح زاهد علی و امتیازها و نقایص آن، نک‌ : یعلاوی، ٣١-٤٦؛ GAS, II/٦٥٤-٦٥٥). حاجی خلیفه تاریخی نیز به ابن هانی نسبت داده (١/٢٨٠) که جز اشارۀ بروکلمان (GAL, S, I/١٤٧)، اطلاعی از آن در دست نیست.
شاعر دیگری نیز به نام ابن هانی شناخته شده که به روایت منابع از نوادگان ابن هانیء معروف است. وی که محمدبن ابراهیم بن مفضل ازدی نام دارد، در سدۀ ٦ق/١٢م در مصر می‌زیسته و در اواخر دورۀ وزارت صالح بن رُزّیک (پیش از ٥٦٠ق/١١٦٥م) در گذشته است. عمادالدین کاتب اشعار بسیاری از او نقل کرده است (١/٢٤٨-٢٨١؛ دربارۀ این شاعر و دیگر نوادگان ابن هانی، نک‌ : یعلاوی، ٣٥٨-٣٦١).
مآخذ: آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی، تهران، ١٣٥٤شگ آقابزرگ، الذریعه؛ ابن ابار، محمدبن عبداللـه، الذریعه؛ ابن ابار، محمدبن عبداللـه، التکلمه لکتاب الصله، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٩٥٦م؛ ابن خطیب، محمدبن عبداللـه، الاحاطه، به کوشش محمد عبداللـه عنان، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن دحیه، عمربن حسن، المطرب من اشعار اهل المغرب، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن دواداری، ابوبکر بن عبداللـه، کنزالدرر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن رشیق، حسن، العمده، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن سعید مغربی، علی بن موسی، المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن شرف قیروانی، محمدبن ابی سعید، رسائل الانتقاد، به کوشش حسن حسینی عبدالوهاب، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٣م؛ ابن شهرآشوب، محمدبن علی، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن هانی، محمد، «دیوان» (نک‌ : هم‌ ، علی)؛ بستانی؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حر عاملی، محمدبن حسن، امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٣٦٢ش؛ حسن، ابراهیم، تاریخ الدوله الفاطمیه، قاهره، ١٩٦٤م؛ حمیدی، محمدبن ابی‌نصر، جذوه المقتبس، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ دلجی، احمدبن علی، الفلاکه و المفلوکون، بغداد، ١٣٨٥ق؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش اکرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ رکابی، جودت، فی الادب الاندلسی، قاهره، ١٩٧٠م؛ صدر، حسن، تأسیس الشیعه، بغداد، شرکه النشر و الطباعه العراقیه المحدوده؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ ضیف، شوقی، الفن و مذاهبه فی الشعر العربی، قاهره، دارالمعارف؛ علی، زاهد، تبیین المعانی فی شرح دیوان ابن هانیء، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٣م؛ عمادالدین کاتب، محمد، خریده القصر و جریده العصر، (قسم شعراء مصر)، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٦١ش؛ فتح بن خاقان، مطمح الانفس، به کوشش محمدعلی شوابکه، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤م؛ کرو، ابوالقاسم محمد، «مقارنات خفیفه بین متنبی المشرق و متنبی المغرب»، مجلۀ اللسان العربی، ١٩٦٦م؛ شم‌ ٤؛ کیلانی، کامل، نظرات فی تاریخ الادب الاندلسی، قاهره، ١٣٤٢ق/١٩٢٤م؛ مقری، احمدبن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ وات، مونتگمری، اسپانیای اسلامی، ترجمۀ محمدعلی طالقانی، تهران، ١٣٥٩ش؛ هیکل، احمد، الادب الاندلسی، قاهره، ١٩٨٦م؛ یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآه الجنان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٨ق؛ یاقوت، ادبا؛ یعلاوی، محمد، ابن هاویء، المغربی الاندلسی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ نیز:
Dewhurst, R. P., »Abu Tammam and Ibn Hani«, JRAS, Part IV, ١٩٢٦; EI٢, GAL, S; GAS; Monroe, James T., Hispano-Arabic Poetry, Berkeley, ١٩٧٤; Pérès, Henri, La poésie andalouse en arabe classique, Paris, ١٩٥٣; Von Kremer, A., »Über den shî῾itischen Dichter Abu-lkâsim Mohammed Ibn Hâni᾽«, ZDMG, Leipzig, ١٨٧٠, vol. XXIV.
مهران ارزنده