دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٦٦
| ابن نفيس جلد: ٥ شماره مقاله:١٨٦٦ |
اِبْنِ نَفیس، ابوالحسن (ابوالعلاء) علاءالدین علی بن ابی الحزم ابن نفیس قرشی (د
٦٨٧ق/١٢٨٨م)، پزشک مشهور دمشقی و کاشف گردش ریوی خون که در ادب، منطق، فلسفه و علوم
دینی نیز دستی قوی داشت.
مهمترین منبع ما دربارۀ احوال ابن نفیس، روایت ابن فضل اللـه عمری (٩/٣٤٩) است که
از کتاب عیون الانبیاء ابن ابی اصیبعه برگرفته شده است، اما در نسخ چاپی این کتاب،
از ابن نفیس ذکری به میان نیامده و حتی آنجا که از ابوالفرج ابن وقف (ﻫ م) یاد شده،
به شاگردی او نزد ابن نفیس اشاره نشده است (٢/٢٧٣-٢٧٤). از این روی استناد برخی از
محققان معاصر در شرح احوال ابن نفیس به متن چاپی عیون الانباء درست نیست و اینان
آگاهیهای خود را مستقیماً از ابن فضل اللـه برگرفتهاند (نک : عیسی بک، ٢٩٣؛ قس:
ابن فضلاللـه، همانجا) و ارجاع اینان به عیون الانباء (مثلاً حلو، ٨/٣٠٥؛ ابراهیم،
١/٥٤٢) مربوط است به ابو محمد عبدالعزیز بن نفیس، معروف به شمس العرب که در آنجا از
او یاد شده است (نک : ابن ابی اصیبعه، ٢/٢٤٩).
مایرهوف وجود رقابت و کشمکش میان ابن ابی اصیبعه و ابن نفیس را دلیل بیتوجهی ابن
ابی اصیبعه به ذکر احوال ابن نفیس بر شمرده و حتی روایت ابن فضل اللـه عمری از
عیون الانبیاء را نادرست دانسته است (غلیونجی، ١١٢-١١٦). با اینهمه، مدتها پس از
این اشهار نظرِ مایرهوف، به هنگام بررسی و فهرست برداری کتابهای ظاهریه، نسخهای از
عیون الانباء یافت شد که در پایان آن شرح موجزی از احوال ابن نفیس ذکر شده است
(ظاهریه، حمارنه، ٤٧٩ و تصویر ٧ از متن کتاب)، اما این شرح با آنچه ابن فضل اللـه
آورده، تفاوتهایی دارد که به دشواری میتوان آن را بخشی از روایت ابن فضل اللـه
دانست.
از سوی دیگر، نقل قولهای ابن فضل اللـه در مسالک الابصار از ابن ابی اصیبعه دربارۀ
پزشکان دیگر، بسیار نزدیک و گاه کاملاً مطابق با روایا نسخههای موجود عیون الانباء
است (مثلاً دربارۀ ابن بیطار: مسالک، ٩/٣٤٧؛ قس: عیون، ٢/١٣٣؛ دربارۀ افضلالدین
خونجی؛ مسالک، ٩/٣٤١؛ قس: عیون، ٢/١٢٠؛ دربارۀ ابوسلیمان داوودبن ابی فاته: مسالک،
٩/٣٤٢؛ قس: عیون، ٢/١٢١) و حتی ترتیب ذکر اطباء شام و مصر در مسالک ابن فضل اللـه
قطع نظر از برخی محذوفات آن، مانند ترتیب ذکر این اطباء در عیون است. از این روی
دلیلی در دست نیست که با تکیه بر آن بتوان استناد ابن فضل اللـه به ابن ابی اصیبعه
را اساساً بیپایه خواند. بهویژه آنکه در مسالک به روایت از عیون، از کسانی چون
ابوالثناء محمود (نک : ﻫ د، ابن رقیقه) با عنوان «شیخنا» در شرح حال ابن نفیس یاد
شده (ابن فضلاللـه، ٩/٣٥٠) که پیداست از ابن ابی اصیبعه نقل قول شده که مدتی نزد
ابوالثناء محمود در بیمارستان نوری دمشق به کار اشتغال داشته است (ابن ابی اصیبعه،
٢/٢٢١)، نه از ابن فضل اللـه که بیش از یک سده پس از ابوالثناء در گذشته است. از
اینرو آنچه به عنوان شرح احوال ابن نفیس در پایان نسخۀ ظاهریۀ عیون آمده، اگر هم
درواقع از خود ابن ابی اصیبعه و بخشی از تراجمی باشد که ابن فضل اللـه از او نقل
کرده است، میبایست در اثر کتابتهای مکرر، دستخوش تغییر شده باشد.
در منابع به تاریخ تولد ابن نفیس اشاره نشده است، اما باتوجه به تاریخ درگذشت او
درحدود سال٦٠٧ق/١٢١٠م زاده شده باشد. به هر حال ابن نفیس در دمشق رشد یافت و نزد
کسانی چون ابن نحاس به تحصیل نحو (ابن فضل اللـه، ٩/٣٤٩-٣٥٠) و در بیمارستان نوری
نزد عمران اسرائیلی به تحصیل طب، مهذبالدین دخوار است (ابن فضل اللـه، همانجا) که
ابن ابی اصیبعه نیز خود نزد وی شاگردی کرده است. باتوجه به تاریخ تولد و درگذشت ابن
ابی اصیبعه (٦٠٠-٦٦٨ق) که همعصری و تقریباً همسالی او را با ابن نفیس نشان میدهد،
دور نیست که وی با ابن نفیس در مجلس این استاد مشهور همدرس بوده باشد.
ابن نفیس پس از تحصیل طب در دمشق به قاهره رفت و به گفتۀ اسنوی (٢/٥٠٦) در
بیمارستان منصوری به تدریس پرداخت. غلیونجی (ص ١١٩) حدس زده که او احتمالاً در
فاصلۀ سالهای ٦٣٣ و ٦٣٦ق همراه با ابن ابی اصیبعه به مصر رفته است، اما اگر این
همراهی درست باشد، باتوجه به آنکه ابن ابی اصیبعه در ربیعالاول ٦٣٤ به صرخد رفته و
در آنجا مقام گزیده است (ابن ابی اصیبعه، ٢/٢٢١-٢٢٢)، میبایست آن دو پیش از آن
تاریخ به مصر رفته باشند. از سوی دیگر، از آنجا که بیمارستان منصوری قاهره در ٦٨٤ق
به دست المنصور سیفالدین قلاوون تأسیس شد، برخلاف آنچه از روایت اسنوی (همانجا)
مستفاد میشود، وقتی ابن نفیس بدانجا رسید، هنوز بیمارستان مذکور ساخته نشده بود که
وی در آنجا مقام گزیند. در آن روزگار، سلطان بیبرس بند قداری بر مصر فرمان میراند
و ابن نفیس میبایست در بیمارستان ناصری به تدریس پرداخته باشد (قس: علیونجی، ١١٣؛
شطی، ١٠٩-١١٠).
ابن نفیس همچنین در مدرسۀ مسروریۀ قاهره به تدریس فقه پرداخت (ابن فضل اللـه،
٩/٣٥١). گفتهاند که وی چندان به تدریس علاقه داشت که شب و روز نمیشناخت و افزون
بر مدرسه و بیمارستان، در خانه نیز مجالس درس تشکیل میداد و برخی از علمای عصر به
محضرش میشتافتند (همو، ٩/٣٥٢). از جملۀ شاگردان او باید از صفی ابوالفتح مسیحی
(صقاعی، ١١٤)، سدید دمیاطی، ابوالفرج اسکندری، ابوالفرج ابن قف و ابن ابی حّلیقه
رئیس الاطباء نام برد (ابن فضل اللـه، ٩/٣٥١-٣٥٢). ابن نفیس سرانجام به دنبال چند
روز بیماری در قاهره درگذشت (اسنوی، ٢/٥٠٧؛ ابن فضل اللـه، ٩/٣٥١) و شاگردش صفی
ابوالفتح مسیحی در رثایش شعر سرود (صقاعی، ١١٤-١١٥؛ ابن حبیب، ١/١١٦). وی اموال
بسیاری بر جای گذارد و چون زن و فرزندی نداشت، املاک و کتابخانۀ خود را وقف
بیمارستان منصوری کرد (سبکی، همانجا؛ ابن فضل اللـه، ٩/٣٥٠).
ابن نفیس یکی از برجستهترین دانشمندانی است که با پدید آوردن آثاری نام خود را در
تاریخ پزشکی فرهنگ اسلامی بلندآوازه ساخت. افزون بر آن در فقه و اصول، حدیث، منطق و
ادب نیز فضلی تمام داشت (ذهبی، همانجا؛ یافعی، ٤/٢٠٧). ابن نحاس دانش او را در نحو
ستوده (ذهبی، همانجا؛ یافعی، ٤/٢٠٧). ابن نحاس دانش او را در نحو ستوده (ابن
فضلاللـه، ٩/٣٥١)، چنانکه در این فن روایاتی از او بر جای مانده است (نک : طاش
کوپریزاده، ٢/٤١٨). ابن فضل اللـه که او را علامۀ روزگار و پدر همۀ علوم خوانده،
یادآور شده است که ابن نفیس در منطق به شیوۀ متقدمان تمایل داشت و در طب یا جالینوس
مخالفت میورزیدند (٩/٣٥٠).
با آنکه او را پیشوای پزشکان خواندهاند (ذهبی، دول، ٢/١٤٣؛ ابن ایاس، ١(١)/٣٥٧) و
از آثار او بر میآید که در فنون پزشکی و جراحی چیرهدست و صاحب سبک بوده است (نک
: بخش آثار)، گفتهاند که در مداوای بیماران مهارت نداشت و به تجویز غذا بیش از
دارو و از داروها به مفردات بیشتر میپرداخت (ابن فضلاللـه، ٩/٣٥٣). سبکی (٨/٢٠٥)
و ابن قاضی شهبه (٢/١٨٧) او را در زمرۀ فقیهان شافعی یاد کرده و به گونهای
مبالغهآمیز، در علاج بیماران از ابنسینا ماهرترش دانستهاند.
آنچه در سدۀ اخیر موجب شهرت ابن نفیس و توجه دانشمندان به وی شده، آگاهی او از گردش
ریوی یا گردش کوچک خون است که نشان میدهد باید در انتساب این کشف به میگل سروتو که
در سدۀ ١٦م ــ سه سده پس از ابن نفیس ــ میزیسته است، تردید کرد. نخستینبار یک
دانشجوی مصری دانشکدۀ پزشکی فرایبورگ آلمان، به نام محییالدین تطاوی (١٨٩٦-١٩٤٥م)
در کتابخانۀ برلین به نسخهای از شرح تشریح القانون ابن نفیس دست یافت که این نظریه
در آن مطرح شده بود. تطاوی رسالۀ دکترای خود را با عنوان «گردش ریوی خون از نظر
]ابن نفیس[ قرشی » براساس این کتاب تهیه کرد که بحثهای بسیار برانگیخت. استادان در
مقام انکار برآمدند و رساله را نزد مایرهوف که در قاهره بود، فرستادند و او آن را
تأیید کرد و سارتن را از این کشف آگاه ساخت (غلیونجی، ١١١-١١٢؛ سارتن،
II/١١٠٠-١١٠١). ابن نفیس در چند موضع از کتابهای دیگر خود نیز آشکارا این نظریه را
مطرح ساخته است.
وی در شرح تشریح، ضمن نقد نظریۀ جالینوس مبنی بر وجود منافذی میان دو بطن راست و چپ
قلب، یادآور شده که خون از بطنراست از طریق ورید شریانی به سوی ریه رفته و پس از
اختلاط با هوا از راه شریان وریدی به بطن چپ سرازیر میشود (ص ٢٩٣-٢٩٤). از سخن ابن
نفیس در جای دیگر بر میآید که او از طریق دانش تشریح به این گردش پی برده است. وی
ضمن اثبات انبساط و انقباض قلب (ص ٣٨٦) و لزوم تلطیف خونی که از قلب میآید، به
وسیلۀ هوای درون ریه (ص ٣٨٧) و بزرگتر بودن بطن چپ از بطن راست (همانجا)، به رد
نظریۀ ابنسینا دربارۀ وجود ٣ بخش در قلب پرداخته و تصریح کرده است که دانش تشریح،
نادرستی این نظریه را مدلل میسازد (ص ٣٨٨). وی در اینجا نیز به صراحت اشاره کرده
است که خون از بطن راست، پس از عبور از ریه، به بطن چپ وارد میشود (همانجا).
اما نکتهای که تا امروز محل بحث بسیار بوده، آن است که اگر سروتو این نظریه را از
ابن نفیس اقتباس کرده، از چه طریقی بدان دست یافته است. مایرهوف طی بررسی و مقایسۀ
این نظریه در کتاب ابن نفیس و کتاب «احیای مسیحیت » سروتو (وین، ١٥٥٣م)، و شرح آن
نظریه در کتاب «کالبدشناسی » رئالدو کلمبو (ونیز، ١٥٥٩م) به سبب شباهتهای
شگفتانگیز آنها، بر آن شد که چارچوب این نظریه در اثر سروتو، قطع نظر از ٢ یا ٣
نکته که او خود بدان افزوده، میتواند ترجمۀ آزاد نظریۀ ابن نفیس باشد (شاخت،
٣١٧-٣١٩). با اینهمه مایرهوف با رد این احتمال که سروتو در اسپانیا به این نظریۀ
ابن نفیس دست یافته و یا به سبب اشنایی با زبان عربی، مستقیماً از اثار این پزشک
مسلمان استفاده کرده باشد، اقتباس سروتو از ابن نفیس را نامحتمل شمرد. برخی از
محققان دیگر نیز این تأثیرپذیری را نپذیرفته، برخی در آن تردید کرده و برخی آن را
محتمل دانستهاند (همو، ٣١٩-٣٢٠).
به گمان بایون ، سروتو توسط کلمبو و گویا از طریق ترجمۀ شرح قانون ابن نفیس به دست
آلپاگو (د ١٥٢٠م/٨٩٩ق)، به این نظریه دست یافته است. آلپاگو که ٣٠ سال در سوریه
میزیسته و در دمشق شاگرد محمد بن مکی بوده، اطلاعات وسیعی دربارۀ طب و فلسفۀ
اسلامی گرد آورده و حتی شماری از آثار عربی در این زمینه را به لاتین ترجمه کرده
است و بر برخی حاشیه نوشته است. اگرچه در متن موجود ترجمۀ لاتین شرح قانون توسط
آلپاگو، بخش مربوط به این نظریه وجود ندارد، اما دت نوشتهای از ترجمۀ این بخش از
شرح ابن نفیس بر قانون، حاوی نظریۀ گردش خون، در یک کتابخانۀ خصوصی در ونیز یافت
شده که هووز انتساب آن به آلپاگو ثابت نشده است (همو، ٣٢٠-٣٢٣؛ قس: اسکندر، «ابن
نفیس »، ٦٠٣-٦٠٤). با اینهمه شایان توجه است که شاید این نظریه، نه از طریق ترجمۀ
شرح تشریح ابن نفیس، بلکه از طریق آثار دیگر او یا حتی شروح دیگر قانون مانند شرح
سدیدالدین کازرونی در ١٣٤٤م و شرح علی بن عبداللـه زینالعرب مصری در ١٣٥٠م که این
نظریه را از ابن نفیس اقتباس کرده و در آنجا ذکر کردهاند، به غرب راه یافته باشد
(همانجا).
این نکته که ابن نفیس نظریۀ گردش خون را در رسالۀ کاملیه یا الرجل الکامل خود در
باب اثبات یکتاپرستی نیز مظرح کرده (حداد، ٢٧٠) و سروتو همین نظریه رادر کتاب
«احیای مسیحیت» خود آورده، شاید دلیلی باشد بر تأیید آنکه نظریۀ مذکور از طریق
ترجمۀ این کتاب به دست وی رسیده است. به هر حال اگر اقتباس سروتو و کلمبو از ابن
نفیس را نتوان با یافتهها و آگاهیهای کنونی کاملاً اثبات کرد، اما در این حقیقت که
ابن نفیس در این کار و بر این ٢ تن تقدم داشته است، تردیدی نیست، اگرچه شناخت اشاره
کرده که با تطبیق دقیق این نظریه در آثار ابن نفیس، کلمبو و سروتو و با توجه به
اینکه بیان ابن نفیس بر خلاف این ٢ تن کاملاً روشن و قابل درک است، اقتباس سروتو از
ابن نفیس بعید نیست (ص ٣٢٧-٣٣١).
آثار: ابن نفیس در فنون مختلف، خاصه در پزشکی آثار متعددی پدید آورد که نسخ بیشتر
آنها اکنون در دست است. آثار او در پزشکی، غالباً شامل شرح برخی از کتب بقراط و
جالینوس و مفصلتر از همه، آثار ابن سیناست و هم از اینرو که عنایت بسیار به آثار
ابنسینا داشت، او را ابنسینای دوم لقب دادهاند (ابن فضلاللـه، ٩/٣٥٢). برخی از
شروح مفصل ابن نفیس که خود شامل چند بخش است، هر یک کتب مستقل بهشمار آمده و بعضی
از آثار دیگر او به چند نا شهرت یافته است و نویسندگان متقدم یا متأخر آنها را آثار
جداگانه شمردهاند.
١. رساله در اوجاع الاصفال، فقط در نسخۀ عیون الانباء ظاهریه از این اثر یاد شده
است (ظاهریه، حمارنه، تصویر ٧). ٢. بغیه الطالبین و حجه المتطبیین. نسخهای از آن
در کتابخانۀ ولیالدین افندی موجود است (ششن، ٩٥). ٣. بغیه الفطن من علم البدن
(بغدادی، ١/٧١٤)، که زرکلی نسخهای از آن را در واتیکان دیده است (٤/٢٧١). ٤. تشریح
الاعضاء المفردﺓ، شامل ٢ بخش. نسخهای از آن در کتابخانۀ مجلس شورا موجود است. این
کتاب را محمدبن محمود آملی صاحب نفائس الفنون شرح کرده است (شورا، ١٣/١٨٧). ٥.
التعلیق علی کتاب الاوبئۀ بقراط، که نسخهای از آن در ایاصوفیه موجود است (غلیونجی،
١٤٢).
٦. تقاسیم العلل و اسباب الامراض، که نسخهای از آن در مونیخ موجود است (آومر،
٣٦٤). ٧. ثمارالمسائل، که در نسخۀ عیون الانباء ظاهریه به آن اشاره شده (ظاهریه،
همانجا) و محمدعلی (ص ٦١) احتمال داده است که همان شرح مسائل حنین بن اسحاق باشد.
٨. جامع الدقائق من الطب، که فقط در نسخۀ عیون الانباء ظاهریه (همانجا) بدان اشاره
شده است. ٩. الرساله الکاملیه فی السیرﺓ النبویه، که ابن نفیس آن را در برابر حی بن
یقظان نوشت و در آن به اثبات اسلام و پیامبری و نزول شرایع و معاد جسمانی پرداخت.
این کتاب به نام فاضل بن ناطق نیز مشهور بوده (ابن فضلاللـه، ٩/٣٥١)، و سامی حداد
که خود نسخهای از آن را داشته، به استناد آن نام رساله را الرجل الکامل فی السیر
النبویه ذکر کرده است (حداد، ٢٦٥). این کتاب به ویرایش و ترجمۀ انگلیسی ماکس
مایرهوف و یوزف شاخت در ١٩٦٨م در اکسفورد منتشر شده است . ١٠. رقائق الحلل فی دقائق
الحیل (بغدادی، همانجا).
١١. الشافی. فقط در نسخۀ عیون الانباء ظاهریه بدان اشاره شده است (ظاهریه، همانجا).
١٢. الشامل، در طب که گویا آن را در ٣٠ سالگی نوشت و حاوی بخش جالبی دربارۀ روش
جراحی است و نشان میدهد که ابن نفیس در این رشته از دانش پزشکی نیز چیره دست بوده
است. این کتاب تا ١٩٥٢م گم شده انگاشته میشد. در این تاریخ بخشهایی از آن در زمرۀ
مخطوطات اسلامی کتابخانۀ کمبریج فهرست شد (آبری، «فهرست کمبریج »، ٥٧) و با مقایسه
معلوم گردید که پیش از آن نسخههایی از چند بخش از این کتاب در فهرست بادلیان
بیذکر نام مؤلف آمده بوده است (اسکندر، همان، ٦٠٣). ٣ جلد از این کتاب (مجلدات ٣٣،
٤٢ و ٤٣) در کتابخانۀ پزشکی لاین دانشگاه استانفورد کالیفرنیا هست که نقولاهیر
بنابر قرائنی حدس میزند به خط مؤلف است (هیر، ٢٠٣-٢٠٤). نسخههای دیگری نیز در
موزۀ عراق و کتابخانۀ ظاهریه موجود است (ظاهریه، خیمی، ٢/١٣٩؛ مجله معهد،
٥(٢)/٢٧٠). ١٣. شرح ابیدیمیا لبقراط. نسخههایی از آن در ایاصوفیه، قاهره و
کتابخانۀ ظاهریه موجود است (GAS, III/٣٥؛ مجله معهد، همانجا؛ اسکندر، همان، ٦٠٥).
١٤. شرح الاسباب و العلامات (سارتن، II(٢)/١٠٩٩)، که شاید همان تقاسیم العلل و
اسباب الامراض بقراط باشد. ١٥. شرح اشارات ابن سینا (ابن فضلاللـه، ٩/٣٥٢)، که ابن
نفیس در شرح قانون از آن یاد کرده است (شورا، ١٩/٤٦).
١٦. شرح تشریح جالینوس. نسخهای از آن در ایاصوفیه موجود است (محمدعلی، ٥٨). ١٧.
شرح تشریح قانون، یک از بخشهای شرح قانون ابن سینا و ازجمله مشهورترین آثار ابن
نفیس است که نظریۀ گردش خون در آن آمده است. این کتاب احتمالاً از نخسین آثار ابن
نفیس است، زیرا نسخهای از آن که ٤٧ سال سال پیش از مرگ او کتابت شده، در دست است
(اسکندر، همان، ٦٠٣) و چنانکه ابن نفیس خود گفته (ص ١٧)، این کتاب شرح کتاب اول تا
سوم قانون ابن سینا است. ١٨. شرح تقدمه المعرفۀ بقراط، نسخههای از آن در لیدن،
بادلیان، پاریس، ایاصوفیه، حلب، اسکندریه و گوتا موجود است (GAS, III/٣٣; GAL,
I/٦٤٩؛ دوسلان، شم ٢٨٤٤(٢)؛ ورهووه، ٣٦٧؛ پرج، شم ١٨٩٩؛ محمدعلی، ٢٤-٢٥). ١٩. شرح
التنبیه ابواسحاق شیرازی، در فقه شافعی (سبکی، ٨/٣٠٥). ٢٠. شرح طبیعه الانسان
بقراط. نسخهای از آن که در ٦٦٨ق یعنی در حیات مؤلف استنساخ شده، در دست است (بخیت،
٣/١٢١). نسخۀ دیگری از آن، همراه با اجازۀ نقل آن به خط و امضای ابن نفیس برای
طبیبی به نام شمسالدوله ابوالفضل مسیحی در کتابخانۀ ملی پزشکی بتسدا در مریلند
آمریکا موجود است (اسکندر، همانجا).
٢١. شرح الفصوص ابوالعلاء صاعد (بغدادی، همانجا). ٢٢. شرح فصول بقراط، که دوبار در
سالهای ١٣٠١ و ١٣١٠ق در ایران چاپ سنگی شده (شیروانی، ٣٤) و در ١٩٨٨م نیز به کوشش
ماهر عبدالقادر محمدعلی و یوسف زیدان در بیروت منتشر شده است. ٢٣. شرح القانون ابن
سینا، شامل ٤ بخش اصلی؛ شرح کلیات، شرح داروهای مفرد و مرکب، شرح امراض اعضاء و شرح
امراضی که مربوط به عضو خاصی نیستند. او در شرح کلیات، نظریۀ گردش خون را تکرار
کرده است (اسکندر، همانجا). برخی از نویسندگان نشرح کلیات» را کتابی مستقل به شمار
آوردهاند و ابن فضل اللـه آن را در ٢٠ مجلد دانسته است (همانجا) و باید مراد او
شرح کامل قانون باشد. نسخههای متعددی از بخشهای این کتاب در کتابخانههای ایران
(برای نمونه، نک : ملی، ٩/١١٨؛ ملک، ١/٤٢٥؛ مرکزی، ١٧/٣٢)، و همچنین استانبول
(کوپریلی، ١/٤٩٣)، لیدن (ورهووه، ٢٦٣)، لندن (اسکندر، «فهرست »، ١٨٠؛ آربری، شم
٣٩٨٤)، حیدرآباد (آصفیه، ٢/٧٣)، نیویورک، قاهره (محمدعلی، ٥٥) و موصل (احمد، ٢/١٩٠)
موجود است. به نظر میرسد که شرح مفردات القانون و شرح معالجات القانون که ٢ کتاب
مستقل بهشمار آمده و در ایاصوفیه و کتابخانۀ همدرد کراچی موجود است (فاروقی،
١/٩٩-١٠٠؛ GAL, S, I/٩٠٠)، بخشهایی از شرح کامل قانون باشد که به سبب اهمیت و رواج
آن، مستقلاً استنساخ میشده است. ٢٤. شرح مسائل فی الطب حنین بن اسحاق (نیز نک :
آثار، شم ٧) که نسخه ای از آن در لیدن موجود است (ورهووه، GAL, I/٢٢٥, ٦٤٩; ١٩٨).
٢٥. شرح الهدایه، که ابن فضل اللـه عمری (٩/٣٥٠) آن را الهدایه فی المنطق از ابن
سینا، و حاجی خلیفه (٢/٢٠٣١) و بغدادی (همانجا) آن را الهدایه فی الطب دانستهاند.
٢٦. طریق الفصاحه، در نحو (حاجی خلیفه، ٢/١١١٤؛ بغدادی، همانجا). ٢٧. المباحث
القانونیه. نسخهای از آن در مغرب موجود است (مجله معهد، ٥(١)/١٨٩). ٢٨. مبادئ
الطب، در ١٩٦٤م در کربلا چاپ شده است. ٢٩. المختار من الاغذیه. نسخهای از آن در
برلین موجود است (الوارت، شم ٦٤٠٠)؛ ٣٠. المختصر فی علم اصول الحدیث، در یک مقدمه
و ٥ باب. وی در فصل اول مقدمه به تعریف علوم و تقسیم آن به سمعی و عقلی پرداخته و
سپس دربارۀ اهمیت علم اصول حدیث سخن رانده است. این رساله با ترجمه و شرح آن به
زبان آلمانی. توسط حسن اماره در آلمان (هیلدسهایم، ١٩٨٦م) منتشر شده است.
٣١. مختصر فی المنطق، که فقط ابن فضل اللـه عمری (همانجا) از آن یادکرده است. ٣٢.
مفتاح الشفاء. نسخهای از آن در تهران در دارالکتب مصر موجود است (سید، ١/٤٢٣). ٣٤.
الموالید الثلاثه، که فقط در نسخۀ عیون الانباء ظاهریه (ظاهریه، حمارنه، تصویر ٧)
بدان اشاره شده است. ٣٥. الموجز، شرح مختصر قانون ابن سینا، یکی از مشهورترین آثار
ابن نفیس که رواج بسیار یافت و افزون بر ١٠ شرح بر آن نوشتهاند. معروفترین این
شروح، شرح سدیدالدین کازرونی با عنوان المغنی فی شرح الموجز و شرح برهانالدین نفیس
ابن عوض کرمانی و شرح محمودبن احمد امشاطی است (اسکندر، ابن عوض کرمانی و شرح محمود
بن احمد امشاطی است (اسکندر، «ابن نفیس»، ٦٠٤؛ سارتن، II/١١٠٠؛ محمدعلی، ٥٣-٥٤).
الموجز و شروح آن به فارسی و عربی بارها در ایران و هند چاپ شده است. این کتاب که
منهاج القانون نیز خوانده شده، شامل ٤ باب در اصول طب، غذاها و داروهای مفرد و
مرکب، بیماری اندامها و سایر بیماریها و علل و علامات نیز ترجمه شده است (همانجا؛
محمدعلی، ٥٤).
٣٦. المهذب فی الکحل، نیز از کتب مشهور و مهم ابن نفیس است که به المهذب فی طب
العیون، یا المهذب فی الکحل المجرب نیز مشهور است. این کتاب در یک مقدمه و ٢ بخش
شامل قواعد نظری و عملی چشم پزشکی، فروع این فن و و داروهای مفرد و مرکب امراض چشم
و طریقۀ ساخت آنهاست (ظاهریه، خیمی، ٢/٢٨٨-٢٨٩). نسخههایی از این کتاب در
کتابخانههای ظاهریۀ دمشق (همانجا)، واتیکان (محمدعلی، همانجا)، برلین و استانبول
موجود است (حمارنه، نسخههایی از این کتاب در کتابخانههای ظاهریۀ دمشق (همانجا)،
واتیکان (محمدعلی، همانجا)، برلین و استانبول موجود است (حمارنه، ٩-١٢). اسمیت (ص
٣١) آن را دقیقترین و کرسالۀ چشم پزشکی قرون وسطی خوانده و خلاصهای از آن را با
ترجمه و شرح به زبان انگلیسی منتشر کرده است. ٣٧. کتاب النبات من الادویه المرکبه.
فقط در نسخۀ ظاهریۀ عیونه (ظاهریه، حمارنه، تصویر ٧) از آن یاد شده است. ٣٨.
مقالهای در نبض (ابن فصلاللـه، ٩/٣٥٢). ٣٩. رسالهای در ورم که نسخهای از آن در
لنینگراد موجود است (خالدوف، شم ١٠٢٦٧). ٤٠. الوریاقت، در منطق که نسخهای از آن
در بادلیان موجود است (GAL, I/٦٤٩).
مآخذ: آصفیه، خطی؛ ابراهیم، محمدابوالفضل، حاشیه بر حسن المحاضرۀ سیوطی، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ ابن ابی اصیبعه، احمدبن قاسم، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر،
قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن ایاس، محمدبن احمد، بدائع الزهور، به کوشش محمد مصطفی،
قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن حبیب، حسن بن عمر، تذکرﺓ النبیه، به کوشش محمد محمد امین و
سعید فتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٦م؛ ابن فضل اللـه عمری، احمدبن یحیی، مسالک الابصار،
به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن قاضی شهبه، ابوبکر بن احمد، طبقات
الشافعیه، به کوشش حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن نفیس، علی بن
ابیالحزم، شرح تشریح القانون، به کوشش سلمان قطایه و پل غلیونجی، قاهره، ١٩٨٨م؛
احمد، سالم عبدالرزاق، فهرس مخطوطات مکتبه الاوقاف فی الموصل، بغداد، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛
اسمیت، ا. س.، «کتاب المهذب فی طب العین لابن النفیس»، مجله تاریخ العلوم العربیه،
حلب، ١٩٨٠م، ج ٤، شم ١؛ اسنوی، عبدالرحیم بن حسن، طبقات الشافعیه، به کوشش
عبداللـه جبوری، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ بخیت، محمد عدنان و دیگران، فهرست المخطوطات
العربیه المصورﺓ، جامعه الاردنیه، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ بغدادی، هدیه؛ حاجی خلیفه، کشف؛
حداد، سامی، «مکتشف الدورﺓ الدمویه الصغری من هو»، المقتطف، قاهره، ١٣٥٥ق، شم ٨٩؛
حلو، عبدالفتاح محمد، حاشیه بر طبقات الشافعیه الکبری (نک : هم ، سبکی)؛ حمارنه،
نشأت، «وصف الحول عند ابن النفیس»، مجله تاریخ العلوم العربیه، حلب، ١٩٨٤م؛ ج ٨،
شم ١-٢؛ ذهبی، محمدبن احمد، دول الاسلام، حیدرآباد دکن، ١٣٦٥ق؛ همو، العبر، به
کوشش محمد سعیدبن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زرکلی، اعلام؛ سبکی، عبدالوهاب
بن علی، طبقات الشافعیه الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی،
قاهره، ١٩٧١م؛ سید، خطی؛ ششن، رمضان، فهرس مخطوطات الطب الاسلامی فی مکتبات ترکیا،
استانبول، ١٩٨٤م؛ شطی، احمد شوکت، الطب عندالعرب، بیروت، موسسه المطبوعات الحدیثه؛
شورا، خطی؛ شیروانی، محمد، فهرستوارۀ نسخههای خطی پزشکی به زبان عربی و چاپ سنگی
قدیم در ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛ صقاعی، فضل اللـه بن ابی الفخر، تالی کتاب وفیات
الاعیان، به کوشش ژاکلین سوبله، بیروت، ١٩٧٤م؛ طاش کوپریزاده، احمدبن مصطفی، مفتاح
السعادﺓ و مصباح السیادﺓ، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ظاهریه، خطی (الطب و الصیدله)،
حمارنه؛ همان، خیمی؛ عیسی بک، احمد، معجم الاطباء، قاهره، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ غلیونجی،
ب.، ابن النفیس، کویت، وزاره الارشاد و الانبیاء؛ فاروقی ندوی، فضل اللـه، توضیحی
فهرست مخطوطات کتب خانه همدرد، طبی علوم، کراچی، ١٩٨١م؛ کوپریلی، خطی؛ مجله المعهد
المخطوطات العربیه، جامعه الدول العربیه، ١٩٥٩م؛ محمدعلی، ماهر عبدالقادر، مقدمه بر
شرح فصول ابقراط ابن نفیس، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ مرکزی، خطی؛ ملک، خطی؛ ملی، خطی؛
هیر، نقولا، «ثلاثه مجلدات من کتاب الشامل لابن النفیس»، مجله معهد المخطوطات
العربیه، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ شم ٦؛ یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآﺓ الجنان، حیدرآباد دکن،
١٣٣٨ق؛ نیز:
Ahlwardt; Arberry; Arberry, A. J., A Second Supplementary Hand-List of the
Muhammadan Manuscripts…, Cambridge, ١٩٥٩; Aumer, Joseph, Die arabischen
Handschriften… in München, Wiesbaden, ١٩٧٠; De Slane; GAL; GAL, S; GAS;
Iskandar, A. Z., A Catalogue of Arabic Manuscripts on Medicine and Science,
London, ١٩٦٧; Id, »Ibn al-Nafis«, Dictionary of Scientific Biography, New York,
١٩٧٤, vol. IX; Khalidov; Pertsch; sarton, George, Introduction to the History of
Science, Baltimore, ١٩٢٨-١٩٤٨; Schacht, J., »Ibn al-Nafis, Servetus and
Colombo«, Al-Andalus, ١٩٥٧, vol. XXII; Voorhoeve.
سیدصادق سجادی