دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٥٠
| ابن نباته، ابونصر جلد: ٥ شماره مقاله:١٨٥٠ |
اِبْنِ نُباته، ابونصر عبدالعزیزبن عمر (٣٢٧-٣ شوال ٤٠٥ق/٩٣٩-٢٧ مارس ١٠١٥م)،
شاعر مدیحهسرا. نباته، جد اعلای اوست که نسبش به تمیمیان و سعدیان میرسد (بارودی،
٢/١٦٨). ابن کثیر احتمال داده است که وی برادر ابن نباتۀ خطیب باشد (١١/٣٧٩)، اما
با توجه به سلسلۀ نسب این دو شخصیت، چنین احتمالی بعید مینماید.
ابن نباته از مردم بغداد بود (ثعالبی، ٢/٣٤٩؛ سمعانی، ١٣/٢٣)، به شهرهای مختلف سفر
کرد و بسیاری از امیران، وزیران و بزرگان را مدح گفت (ابن خلکان، ٣/١٩٠)، ترتیب،
تاریخ و مدت این سفرها به روشنی دانسته نیست. وی در حلب به جمع شاعران بارگاه
سیفالدوله پیوست (ابوحیان، الامتاع، ١/١٣٦-١٣٧). از یکی از مدایح او، میتوان چنین
استنباط کرد که این سفر پیش از ٢٠ سالگی صورت گرفته است (شکعه، ٢٢٢).
وی قصاید گزیده و نیکویی در مدح سیفالدوله پرداخت و نزد او تقرب جست و صلهای
دریافت داشت (ثعالبی، ٢/٣٥٧-٣٥٨؛ همدانی، ١٩١؛ ابن خلکان، ٣/١٩٠-١٩١). به همین سبب،
در حلب زندگی بر او آسوده و فراخ گردید، چندانکه بازتاب آن در اشعارش نمایان است
(شکعه، ٧١٠). به نظر میآید ابن نباته تا اواخر حکومت سیفالدوله (حک
٣٣٣-٣٥٦ق/٩٤٥-٩٦٧م) نزد وی باقی بوده است. در رجب ٣٥٥ که سیفالدوله اسیران مسلمان
بسیاری را از رومیان بازخرید، ابن نباته در قصیدهای او را نیک ستایش کرد (نک :
همدانی، ١٩٠-١٩١؛ بارودی، ٢/٢٠٣-٢٠٥).
گویا ابن نباته پس از مرگ سیفالدوله و به ضعف گراییدن حکومت حمدانیان حلب به بغداد
بازگشته است، چه به گفتۀ همدانی، در همان سال ابوالفرجبن فسانجس وزیر بختیار از
عمان به بغداد بازآمده و ابن نباته همانجا او را به قصیدهای بلند مدح گفته است (ص
١٩٢). سفر ابن نباته به ری نیز ظاهراً در همین ایام صورت گرفته است. در آنجا در
قصیدهای ٨١ بیتی ابوالفضل ابن عمید (د ٣٥٩ق) را مدح گفت، اما چون ابن عمید در
اعطای صله تأخیر کرد، مدحی دیگر در پی آن پرداخت و رقعهای نیز فرستاد، تا ترحم او
را بر پریشان حالی و تهیدستی خویش برانگیزد، ولی سودی نبخشید. از اینرو در مجلس
عام و در حضور دیوانیان و دولتمردان سخنانی راند که موجی خشم ابن عمید و پریشانی
مجلس شد. بعدها ابن عمید درصدد پوزش و دلجویی از او برآمد (ابن خلکان، ٣/١٩٢،
٥/١٠٥-١٠٧؛ قس: ابوحیان، اخلاق، ٣٣٤-٣٤١، ٤٢٧-٤٣٥، که این قصیده را به یک فرد و
رخداد را به فردی دیگر نسبت داده است). افزون بر این وی در جایهای دیگر نیز زمانه
را نکوهش کرده و از تلخ کامی و تنگدستی خویش نالیده است (نک : ثعالبی، ٢/٣٥٢-٣٥٤).
به نظر میآید که ابن نباته پس از این سیر و سفرها به بغداد بازگشته است. همدانی در
ضمن شرح رخدادهای سال ٣٦٤ق و چیرگی عضدالدوله بر بغداد و دستگیری بختیار، بخشی از
قصیدهای را که ابننباته در مدح وی گفته و در آن به پیروزی او اشاره کرده، آورده
است (ص ٢٢٠). وی پس از بازگشت عضدالدوله از موصل در ٣٦٨ق نیز قصیدهای در مدح او
سروده است (بارودی، ٢/١٨٨-١٨٩). از این دوران به بعد از زندگی ان نباته اطلاعی در
دست نیست. در الفهرست آمده است که وی حدود سال ٤٠٠ق بهطور پنهانی میزیسته است
(ابن ندیم، ١٩٥)، اما از علت این امر سخنی به میان نیامده است. سرانجام شاعر در ٧٨
سالگی درگذشت و در مقبرۀ خیزران در قسمت شرقی بغداد به خاک سپرده شد (ابن خلکان.
٣/١٩٢). مهیار دیلمی پس از مرگ شاعر لامیهای در ٦٢ بیت در رثای او ساخت و با بزرگی
از وی یاد کرد (٣/٥٤-٥٨) که حکایت از دوستی و پیوستگی او با ابن نباته دارد.
شعر ابن نباته را همه ستودهاند. ابوحیان توحیدی وی را شاعر بلامنازع وقت خوانده
است (الامتاع، همانجا). ثعالبی نیز او را ستایش کرده و از بزرگان شعرا شمرده است.
به عقیدۀ وی شعر ابننباته الفاظی قریب و ساده و معانی بلند و نظامی پیوسته دارد
(٢/٣٤٩). به گفتۀ ابن خلکان وی سبک نیکو را با معنی زیبا یکجا گرد آورده است
(٣/١٩٠). دیگران نیز از فصاحت، زیبایی، روانی و دلنشینی شعر او تأکید کردهاند (نک
: خطیب، ١٠/٤٦٦؛ سمعانی، همانجا؛ ابن جوزی، ٧/٢٧٤؛ ابن فضلاللّه، ١٥/٣٨٦).
بهرهمندی شعر او از این ویژگیها، نا وی ا پایدار و پرداختههای او ا مورد توجه
مردمان ساخته است. جرجانی (ص ٦٩، ١٢١-١٢٢، جم( در علوم ادب و یاقوت (١/١٥٩، ٢/٧٢٥،
جم( در جغرافیا، به اشعار او استشهاد کردهاند. برخی اشعار ابن نباته که چون
ضربالمثل و سخنان حکمتآمیز زبانزد مردم بوده، بر شهرت او افزوده است (ابن خلکان،
٣/١٩٢؛ نیز نک : ابن اثیر، اللباب، ٣/٢٩٤؛ ابن فضلاللّه، ١٥/٣٨٦-٣٨٧؛ صفدی،
١٨/٥٣٣).
برخی، غرور و رفتار تکبرآمیز ابن نباته را نکوهیدهاند، چه، گویند که او هیچکس را
در شعر فراتر از خویش نمیدیده است (خطیب، همانجا، نیز نک : ثعالبی، ٢/٣٥٦).
ابوحیان توحیدی نیز نوعی جنون و وسواس به او نسبت داده است (همان، ١/١٣٧). بخش عمدۀ
اشعار ابن نباته را مدایح تشکیل میدهد که بیشتر، یا به سیفالدولۀ حمدانی تقدیم
شده، یا به عضدالدوله و خاندان او. ثعالبی بخشی از قصاید او را دربارۀ عضدالدوله
آورده است (٢/٣٦٠-٣٦١). شاعر در یکی از اینها عضدالدوله را وارث مجد و عظمت
ساسانیان دانسته است (همدانی، همانجا؛ بارودی، ٢/١٨٠).
معروفترین ممدوحان او، اینانند: عزالدوله (همو، ٢/٢١٧-٢١٨)، بهاءالدوله (همو،
٢/١٨٣-١٨٦)، صمصامالدوله (همو، ٢/١٨١)، شرفالدوله (همو، ٢/١٩١-١٩٢)، حمدانبن
ناصرالدوله (همدانی، ٢٠٢؛ ابن خلکان، ٢/٢٨١)، صاحببن عباد که شاعر مدایح خود را از
عراق نزد او می فرستاده است (ثعالبی، ٣/١٨٩؛ نیز نک : بارودی، ٢/١٧٣-١٧٤، جم(،
ابوسعیدبن وهب نصرانی کاتب (همدانی، ١٥٨)، مهلبی وزیر معزالدوله (همو، ١٦٤؛ ثعالبی،
٢/٣٥٨-٣٥٩)، ابوالعلاء صاعدبن ثابت (همو، ٢/٣٥٩-٣٦٠) و ابوعلی ابن ابیالرّیان (ابن
کثیر، الکامل، ٩/٤٥٦).
ابن نباته در وصف نیز مهارت خویش را بازنموده است. قصیدۀ وی در سپاسگزاری از
سیفالدوله برای اسبی که به او هدیه کرده بود، نمونهای از این دست است که به گفتۀ
ابن خلکان به غایت بدیع و نو است (٣/١٩٠). در قصیدهای دیگر آتشی را که در حضور
عضدالدوله در جشن سده برمیافروختهاند، در وصف آورده است (ثعالبی، ٢/٣٦١). ثعالبی
(٢/٣٦١-٣٦٢) و ابن فضلاللّه ١٥/٣٩٥، ٣٩٨) و رثا (بارودی، ٣/٣٤٦-٣٥٤) از او روایت
شده است.
در اشعا و اثار ابن نباته به پارهای از رویدادهای تاریخی چون کشتار جمعی از خفاجه
در ٤٠٢ق (ابن اثیر، همان، ٩/٢٣٥) اشارت رفته ات. از کسانی که شعر ابن نباته را
روایت کردهاند، میتوان اینان را یاد کرد: ابوالقاسم تنوخی (خطیب، سمعانی،
همانجاها؛ ابن اثیر، اللباب، همانجا)؛ اصبهدوست بن محمد دیلمی (سمعانی، ابن اثیر،
همانجاها)؛ علیبن محمد حربی (ابن جوزی، همانجا)؛ ابوالحسن علیبن عمر قزوینی (ابن
اثیر، الکامل، ٩/٥٧٠-٥٧١)؛ عمیدالرؤساء محمدبن ایوب وزیر (ذهبی، سیر، ١٨/٤٦؛ صفدی،
٢/٢٣٥)؛ ابوالفتح عبدالواحدبن حسین ابن شیطا (خطیب، همانجا؛ ذهبی، تاریخ، ١١/٤٩).
از شاگردان او میتوان حسینبن عبدالرحمن نباتی را نام برد (فیروزآبادی، ١/١٥٩).
باتوجه به وجود اصبهدوست دیلمی شیعی در شمار راویان شعر ابن نباته (نک : ابن اثیر،
همان، ١٠/١٠٦)، قصیدۀ رثائیۀ مهیار دیلمی شیعی و همچنین ارتباط وی با دربار
حمدانیان حلب و بویهیان عراق و ایران، میتوان پنداشت که ابن نباته متمایل به مذهب
شیعه بوده است.
اگرچه ابن ندیم نام ابن نباته را در ردیف شلعران پس از ٣٠٠ق «که نویسنده نبودهاند»
آورده است (ص ١٩٤-١٩٥)، لیکن از آنچه ابن خلکان (٥/١٠٦) دربارۀ گفت و گوی وی با ابن
عمید در ری نقل میکند، چنین برمیآید که ابن نباته در نویسندگی نیز دستی داشته
است. افزون بر این، «مقاله»ای از وی در برلین موجود است (Gal, I/٩٤) که میتواند
مؤید این نظر باشد. اشعار ابننباته نخستینبار توسط ابونصر سهلبن مرزبان به
خراسان رسید. سهل آنها را همراه با آثار دیگری که از بغداد آورده بود، به ثعالبی
(٢/٣٤٩-٣٥٠) سپرد و بدینسان، بخشی کوچک از شعر ابن نباته، از منبعی اصیل در یتیمه
نقل شد. از دیوان او نسخههایی چند در احمدیه، نور عثمانیه و دارالکتب بر جای مانده
است (GAS, II/٥٩٥). دیوان ابن نباته نخستینبار به وسیلۀ عبدالامیر مهدی حبیب طائی
در ٢ جلد (بغداد، ١٩٧٧م) به چاپ رسیده است.
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ همو، اللباب، بیروت، دارصادر؛ ابن جوزی، عبدالرحمنبن علی،
المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ق؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن فضلاللّه عمری، احمد ابن
یحیی، مسالکالابصار فی ممالکالامصار، چاپ عکسی، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن کثیر، البدایه؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوحیان توحیدی، علیبن محمد،
اخلاقالوزیرین، به کوشش محمدبن تاویت طنجی، دمشق، ١٩٦٥م؛ همو، الامتاع والمؤنسه،
به کوشش احمد امین و احمدالزین، قاهره، ١٩٣٩م؛ بارودی، محمود سامی پاشا، مختارات،
قاهره، ١٣٢٧ق؛ ثعالبی، عبدالملک، یتیمهالدهره، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛ جرجانی،
عبدالقاهر، اسرارالبلاغه، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٥٤م؛ خطیب بغدادی،
احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣١م؛ ذهبی، محمدبن احمد، تاریخ الاسلام،
نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ همو، سیر اعلامالنبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و
محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سمعانی، عبدالکریمبن محمد، الانساب،
حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ شکعه، مصطفی، فنونالشعر فی مجتمعالحمدانیین، بیروت،
١٩٨١م؛ صفدی، خلیلبن ابیک، الوافی بالوفیات، به کوشش ایمن فؤادسید، بیروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ فیروزآبادی، قاموس؛ مهیار دیلمی، دیوان، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ همدانی،
محمدبن عبدالملک، تکلمه تاریخالطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١م؛
یاقوت بلدان؛ نیز:
GAL; GAS.
محمدرضا ناجی