إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٨٣ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
بعد با ابى بكر گفت سؤالى از تو دارم او گفت بپرس جاثليق گفت از من و خودت خبر ده من در پيشگاه پروردگار چكارهام و تو چيستى ابو بكر گفت اما من در پيش نفسم مؤمن بخدايم ولى خبرى ندارم در نزد پروردگارم چكارهام و اما تو در نزد من كافرى اما در نزد خدا نمىدانم چه هستى.
جاثليق گفت اما تو آزموده شده نفست بعد از ايمان بكفر و جاى خود را نمىفهميدى در بارهى ايمانت كه راستگوئى و درست يا باطل اما من آزمودهى بايمان شدم بعد از كفر چه خوب است حال من و چه بد است حال تو در پيش نفست زيرا كه تو يقين ندارى به آنچه كه براى تو است از طرف خدا همانا گواهى ميدهى تو براى من نجات را ولى من براى تو گواهى بكفر و هلاكت ميدهم سپس متوجه يارانش گرديد و گفت خوش باشيد كه مسلم گواهى بر نجات شما ميدهد پس از كفر.
بعد توجهى بابى بكر نمود و گفت اى پيرمرد جاى تو هم اكنون در كجاى بهشت است كه ادعاى ايمان دارى و جاى من در كجاى دوزخ است سپس ابو بكر يك بار ديگر متوجه عمر و ابو عبيدهى جراح شد كه آن دو جواب دهند از آن نصرانى هيچ كدام از آن دو پاسخ ندادند ابى بكر گفت نميدانم حالم در پيشگاه پروردگار چگونه است.
مرد نصرانى گفت اى مرد چطور بخودت اجازه دادى جاى پيامبر بنشينى با اينكه تو از نظر علم و دانش نيازمند بديگرانى آيا در