إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٠ - برخى دگر از اخبار غيبيه
و رحمة اللَّه و بركاته فرمود: و عليك السلام چه سبب شده كه درين شب تاريك بدين جا آمدهاى اى مالك عرض كردم دوستى و شوق شما مرا بدين جا آورد. فرمود: سوگند بخدا راست گفتى اى مالك آيا جلو در خانهى من كسى را درين تاريكى ديدى عرض كردم آرى يا امير- المؤمنين سه نفر را ديدم حضرت حركت كرد بيرون آمد و ما هم بيرون شديم با آن جناب.
ناگاه ديديم مردى كور و مردى بيمار و مردى پيس جلو درند سپس امير المؤمنين فرمود: چه ميكنيد در اين هنگام در خانهى من؟
عرض كردند: اى امير المؤمنين آمديم تا ما را شفا دهى از مرضى كه داريم حضرت دستش را بر اندام همهى آنان ماليد همه حركت كردند و اثرى از مرض آنان بجاى نماند، اين هم از دلائل امامت آن حضرت است.
هرون بن سعيد گفت: از حضرت امير المؤمنين شنيدم كه بعمر ميگفت: كى بتو نادانى را آموخته اى مرد فريب خورده بدان بخدا سوگند اگر تو ديدهى بصيرت و بينائى داشتى و بفرمانى كه رسول خدا بتو داد آگاه بودى يا تو در دينت تاجرى دانا بودى بر شتر آرزو سوار ميشدى و زبر جد آبدار را فرش خود قرار ميدادى چون خواستى مردم در برابرت كوچكى كنند و حركت نمايند دوست داشتى بزشتى خرد خود ستم بر آل پيامبر كنى.
جز اين نمىبينم ترا كه در دنيا بوسيلهى زخمى كه از غلام ام معمر بر تو وارد مىشود كشته شوى زيرا كه حكم ستم بر او ميكنى پس ترا در نتيجهى همان ستم ميكشد توفيقى است در آن وارد مىشود