إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥١ - برخى دگر از اخبار غيبيه
و خدا او را بكورى چشم تو به بهشت ميبرد و اگر تو ميبودى كه از رسول خدا ميشنيدى و فرمانش را پيروى ميكردى، شمشيرت را به گردنت نميافكندى، بر فراز منبر سخنرانى نميكردى.
گويا ميبينم خوانده ميشوى و جواب ميدهى بنامت صدا زده ميشوى و بازداشت ميگردى و همانا براى تو پس از كشته شدن رسوائى و پرده درى و دار است و از براى يارت كه انتخاب كردى و پس از او جانشين او شدى همين گرفتاريهاست سپس عمر به آن حضرت گفت:
شرم از خودت و ازين گفتار نميكنى؟ حضرت فرمود بخدا سوگند نگفتم مگر آنچه را كه شنيدم و سخن نراندم مگر به آنچه را كه يقين دارم.
عرض كرد: كى اين داستان ميباشد اى امير المؤمنين فرمود:
هر گاه از طرف رسول خدا بدن و مردار شما دو نفر را بيرون آورند از ميان قبرتان همان دو قبرى كه خواب نكرديد در آن دو نه روز و نه شب تا اينكه كسى در بارهى شما شك نكند زيرا كه اگر در گورستان مسلمانان دفن شويد نبش قبر ميشويد بواسطه شكّ شككننده و شما دو نفر بر شاخههاى درخت خشك بدار زده ميشويد.
سپس آن درخت خشك برگ در آورد بواسطهى شما سبز شود امتحانى ميباشد براى كسانى كه شما را دوست دارد و بكردار زشت شما راضى است تا اينكه خداوند فرق گذارد ميان پاك و ناپاك و گويا نگاه ميكنم شما را كه مردم عافيت ميطلبند از گرفتارى شما عمر، پرسيد اى ابا الحسن اين كردار را كى انجام ميدهد فرمود: جمعى كه بين