عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٨ - به آسمان رود و كار آفتاب كند(نظر كيميا اثر)
اين بار از كثرت كوشش و سعى و مقاتله سنگين و شدت عطش و جراحت زياد، به خاك افتاد.
حضرت حسين ٧ به بالين او حاضر شد و سخت گريست و صورت مبارك برگونه غلام گذاشت تا به جهانيان بفهماند كه ارزش معنوى اين برده هم چون ارزش فرزندش على اكبر است، و ثابت كند كه او از همه تعلقات براى خدا و در راه خدا رهيد و از مصاديق بارز
فانى لا اعلم اصحابا خيرا من اصحابى
شد.
آرى، حضرت حسين ٧ يارانى را در جهان به خوبى آنان و بهتر از آنان سراغ نداشت.
به آسمان رود و كار آفتاب كند (نظر كيميا اثر)
فاضل بزرگوار سيد جعفر مزارعى روايت كرده: يكى از طلبههاى حوزه باعظمت نجف از نظر معيشت در تنگنا و دشوارى غير قابل تحملى بود. روزى از روى شكايت و فشار روحى كنار ضريح مطهر حضرت اميرالمؤمنين ٧ عرضه مىدارد: شما اين لوسترهاى قيمتى و قنديلهاى بىبديل را به چه سبب در حرم خود گذاردهايد، در حالى كه من براى اداره امور معيشتم در تنگناى شديدى هستم؟!
شب اميرالمؤمنين ٧ را در خواب مىبيند كه آن حضرت به او مىفرمايد: اگر مىخواهى در نجف مجاور من باشى اينجا همين نان و ماست و فيجيل و فرش طلبگى است، و اگر زندگى مادى قابل توجهى مىخواهى بايد به هندوستان در شهر حيدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو: