عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٠ - داستان شگفتانگيز مرگ هارون
چون پيامبر و مردم از دفن سعد برگشتند، گفتند: اى پيامبر خدا! كارى را از شما در مورد سعد ديديم كه بر كسى نديديم، با پاى برهنه و بدون عبا تشييع جنازه آمديد. فرمودند: در اين حالت به فرشتگانى كه به تشييع آمده بودند اقتدا كردم. گفتند: گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتيد.
فرمود: در تشييع جنازه دستم در دست جبرئيل بود، آنچه او انجام داد من انجام دادم. گفتند: شما براى غسلش اجازه دادى و بر او نماز گزاردى و لحدش را چيدى آن گاه گفتى: فشارى سخت بر او وارد شد! فرمود: آرى، زيرا با خانوادهاش بداخلاق بود!![١] ولى اگر انسان از ايمانى متوسط يا حداقل، و عملى اندك برخوردار باشد ولى با سرمايهاى سرشار از مكارم اخلاقى زندگى كند، و با خانواده و اقوام و مردم در همه زمينههاى اخلاقى خوش رفتار باشد در دنيا كمتر دچار مشكل مىشود و در آخرت مكارم اخلاقش رحمت و فيوضات بىنهايت حق را جذب مىكند.
داستان شگفتانگيز مرگ هارون
زمانى كه بيمارى هارون الرشيد در خراسان شديد شد، فرمان داد طبيبى از طوس حاضر كنند، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهى از بيماران و از افراد سالم بر طبيب عرضه كنند، طبيب شيشهها را يكى پس از ديگرى بررسى مىكرد و بى آنكه بداند از كيست، گفت: به صاحب اين شيشه بگوييد وصيتش را آماده كند، زيرا نيرويش مضمحل شده و بنيهاش فرو ريخته است. هارون از شنيدن اين خبر از زندگيش مأيوس شد و اين رباعى را خواند:
|
ان الطبيب بطبه و دوائه |
لا يستطيع دفاع نحب قد أتى |
|
[١] - امالى صدوق: ٣٨٤، المجلس الحادى و الستون، حديث ٢؛ بحار الانوار: ٢٢/ ١٠٧، باب ٣٧، حديث ٦٧.