ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٣ - باب ٢ آنچه در باره مادر گرامى حضرت رضا
گفت: «از فلان قدر كمتر نمىدهم، گفتم: قبول است، اين پول مال تو، او نيز گفت: آن كنيزك هم مال تو ولى بگو ببينم مردى كه ديروز به همراهت بود، كيست؟ گفتم: مردى است از بنى هاشم، گفت: از كدام تيره بنى هاشم؟ گفتم:
از بزرگان آنها است، مرد گفت: بيشتر از اين توضيح بده، گفتم: بيشتر نمىدانم، مرد گفت: بگذار برايت بگويم، اين كنيزك را از دورترين شهرهاى مغرب خريدارى كرده بودم كه زنى از اهل كتاب مرا ديد و گفت: اين كنيزك چطور با تو همراه است؟ گفتم: براى خود خريدهام، زن گفت: اين كنيز نمىتواند و شايسته نيست كه نزد امثال تو باشد، او بايد نزد بهترين مردم روى زمين زندگى كند و بعد از مدّت كمى در آن خانه فرزندى به دنيا خواهد آورد كه مشرق و مغرب عالم در مقابل او خاضع خواهند شد.
هشام گويد: «پس از خريدارى، او را به نزد امام كاظم ٧ آوردم و بعد از مدّت كمى علىّ بن موسى عليهما السّلام را به دنيا آورد».