ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٠٢ - باب ٢٤ سخنان حضرت رضا
من، آن فضاى وسيع بهشت، ديگر جايى براى تو نداشت.
٢- تو و همسرت در زمينى هموار مىزيستيد و قلبت از آزار دنيا در راحتى بود.
٣- ولى از مكر و حيله من دور نشدى تا آنكه آن بهاى ارزنده از دستت رفت.
٤- و خداى بخشنده به جاى بهشت برين به اهل زمين، درخت گز و خمط (گياه تلخ) داد.
٥- پس اگر از خداوند جبّار، رحمتى بمن بارز نمىشد تو اكنون از بهشت اين چنين بىبهره نبودى و اثرى از آن در دست تو باقى مىماند[١].
و نيز آن مرد در باره گريه آدم به خاطر بهشت و مقدار اشك او سؤال نمود، حضرت فرمود: صد سال گريست و از چشم راستش همچون دجله و از چشم چپش همچون فرات اشك جارى شد، و پرسيد: آدم چند بار حجّ بجا آورد؟
[١]- آيا آدم به زبان عربى تكلّم مىكرد كه به عربى شعر گفته و ابليس هم عربى جواب داده است؟ آيا در آن زمان« بلاد»( سرزمين) داراى سكّانى بوده است كه ابليس گفته:
تنح عن البلاد و ساكنيها؟( از[ اين] سرزمين و ساكنينش دور شو)، و همچنين در مورد بيت اوّل آدم نيز اين اشكال هست، البتّه ممكن است گفته شود: مراد از« بلاد» بهشت است ولى بعيد بنظر مىرسد، زيرا بهشت كه تغيير نكرده بود، بلكه زمين به خاطر اين مصيبت در نظر آدم دگرگونه جلوه مىكرد.( استاد غفّارى)