ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٠٢ - باب ١٥ مجلس ديگرى از امام رضا
مىكنى، خداوند فرمود: آيا ايمان ندارى؟ گفت: چرا، ولى به خاطر اينكه قلبم آرام گيرد، يعنى نسبت به خليل بودن، خداوند فرمود: «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ- الخ» (چهار پرنده بگير، آنها را تكه تكه كن، سپس بر هر كوهى، بخشى از آنها را قرار ده آنگاه آنها را بخوان فورى خود را بتو ميرسانند و بدان خداوند عزيز و حكيم است- بقره: ٢٦٠) ابراهيم نيز، يك كركس، يك طاوس، يك مرغابى و يك خروس گرفته، آنها را تكه تكه كرد و اجزاء آنها را با هم در آميخت و سپس هر بخشى از اين اجزاء مخلوط شده را بر هر كوهى از ده كوه اطراف قرار داد و آنگاه منقار آن را بدست گرفت و آنها را با نامشان صدا زد و مقدارى دانه و آب نزد خود قرار داد، آن اجزاء به سوى يك ديگر پرواز كردند و بدنها كامل شد و هر بدنى بسراغ گردن و سر خود رفت و به آنها پيوست، سپس ابراهيم منقار آنها را آزاد كرد و آنها پرواز كردند و سپس فرود آمدند و از آن آب نوشيدند و از آن دانهها برگرفتند و گفتند: اى پيامبر خدا! تو ما را زنده كردى، خدا تو را زنده بدارد، ابراهيم فرمود: بلكه خداوند زنده ميكند و مىميراند و اوست كه بر همه كار تواناست.