ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٧٧ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
گفتند: نه، به خدا! نميدانيم، گفت: هارون الرّشيد آن را به من آموخت، حاضرين پرسيدند: چگونه چنين چيزى ممكن است و حال آنكه هارون الرّشيد اين خاندان را مىكشت؟ مأمون گفت: آنها را براى بقاء ملك و پادشاهى خود مىكشت، زيرا حكومت و ملك دارى عقيم است. (يعنى فاميل و فرزند نمىشناسد).
مأمون ادامه داد: سالى همراه او به حجّ رفتم وقتى به مدينه رسيديم، به دربانهايش دستور داد كه هر كس از اهل مكّه و مدينه، از نسل مهاجرين و انصار و نيز از بنى هاشم و سائر قبائل قريش وارد شود بايد اصل و نسب و شجرهنامه خود را بيان كند. و هر كس كه وارد مىشد مىگفت: من فلانى، فرزند فلانى، فرزند فلانى هستم، و نسب خود را ذكر مىكرد تا به جدّ اعلاى خود كه هاشمى يا قرشى يا از مهاجر و يا أنصار بود برسد. و هارون نيز از پنج هزار دينار تا دويست دينار به اندازه شرافت او و سابقه پدرانش در هجرت (و خدمت به اسلام) به او صله و أنعام مىداد، من نيز روزى در مجلس حاضر بودم كه فضل بن ربيع داخل