ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦ - باب(١) احوال حضرت امام حسن مجتبى
بمرگ كسى كه هيچ خردمندى بدان خوشنود نيست (يعنى بمرگ امير المؤمنين ٧) و جز اين نيست كه تو در اين باره همانند كسى هستى كه پيشينيان گفتهاند:
١- بگو بآن كس كه ميجويد خلاف آنچه ديگران بر آن رفتهاند: مهيا باش براى رفتن همانند رفتن ديگران كه گويا بتو هم رسيده است (يعنى مرگ كه سراغ گذشتگان آمده سراغ تو نيز خواهد آمد).
٢- زيرا ما و آن كس كه از ما مرده است همانند كسى هستيم كه شبانه بجائى رود و شب را در آنجا بسر برد تا بامداد كوچ كند.
پس معاويه پاسخ نامه آن حضرت را نوشت، و نيازى نيست كه ما متن آن را در اينجا نگارش دهيم، و پس از اين نيز نامههائى ميان آن حضرت ٧ و معاويه رد و بدل شد، و امام ٧ برهانهائى براى سزاوار بودنش بخلافت، و همچنين در باره اينكه آنان كه بر پدرش على ٧ پيشى جستند (لياقت خلافت نداشتند و) بستن بر آن جناب برترى جستند و سلطنت پسر عمويش رسول خدا ٦ را بربودند، سخنانى مرقوم داشت و مطالبى نوشت كه نقل آنها سخن را بدرازا كشد تا اينكه معاويه براى پيروز شدن بر آن حضرت ٧ بسوى عراق رهسپار شد، و چون بجسر شهر منبج (كه در ده فرسنگى حلب ميباشد) رسيد، امام حسن ٧ نيز از اين سو جنبش كرد، و حجر بن عدى (يكى از شيعيان بزرگوار و ياران با وفاى پدرش) را بسوى فرمانداران خود (در شهرها) گسيل داشت كه ايشان را دستور كوچ دهد، و مردم را بجهاد (با دشمن) برانگيزد، پس مردمان در آغاز كندى و اهمال كردند سپس (با سختى) گردن نهاده براه افتادند، و اينان (كه با آن حضرت بودند) گروههاى گوناگونى از مردم بودند، برخى شيعيان خود و پدرش بودند، و برخى از خوارج بودند كه اينان هدفشان تنها جنگ با معاويه بود (اگر چه علاقه نيز بامام ٧ نداشتند