ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩١ - فصل(١) خبرهاى غيبى آن حضرت
پدر و جدش باو رسيده بخبرهاى آسمان ما را آگاه كند، شامى گفت: من از كجا ميتوانم اين حقيقت را بدانم (كه اين چنين است)؟ هشام گفت: هر چه ميخواهى از او بپرس، شامى گفت: جاى عذرى براى من باقى نگذاشتى و بر من است كه از او بپرسم، حضرت صادق ٧ فرمود: اى مرد شامى من زحمت پرسش كردن را براى تو آسان ميكنم (و بدون اينكه تو نيازى بپرسش داشته باشى من) بتو خبر ميدهم از جريان آمدنت و سفرى كه كردى، تو در فلان روز از خانه بيرون آمدى و از فلان راه آمدى و فلان كس بتو برخورد و تو بفلان كس بر خوردى؟ شامى هر چه آن حضرت از جريان كارش تعريف ميكرد ميگفت: بخدا راست گفتى (چنين بود) آنگاه مرد شامى بحضرت عرضكرد: هم اكنون بخدا اسلام آوردم، حضرت فرمود: بلكه اكنون بخدا ايمان آوردى (نه اسلام) زيرا اسلام پيش از ايمان است ورودى اسلام است كه مردم از يك ديگر ارث ميبرند و ازدواج ميكنند، ولى ثواب روى ايمان است (يعنى آنان كه ايمان ندارند و بظاهر مسلمانند در احكام ظاهرى اسلام مانند ارث و ازدواج بظاهر اسلام با آنان رفتار شود ولى ثواب و پاداشى در كارها بآنان داده نشود و چون ايمان آورند گذشته از اينكه در ظاهر بحكم اسلام با آنان رفتار شود در برابر عبادات نيز پاداش و ثواب بآنها داده شود) شامى گفت: راست گفتى و من اكنون گواهى دهم كه شايسته پرستشى جز خداى يگانه نيست، و گواهى دهم كه محمد ٦ رسول خدا است، و (گواهى دهم كه) تو وصى اوصياء هستى.
يونس گويد: حضرت رو بحمران كرده فرمود: (اما) تو اى حمران سخنت را بدنبال حديث ميبرى و بحق ميرسى، آنگاه بهشام بن سالم متوجه شده فرمود: (اما) تو در پى حديث ميگردى ولى بخوبى آن را نمىشناسى، سپس با حول فرمود: تو با قياس سخن ميگوئى و تردستى كرده باطل را بوسيله باطل در هم