ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١١ - باب(٣٣) در ذكر شمه از مناقب حضرت عسكرى
هاشم و سران سپاه و نويسندگان و معتمدين و عدول و ديگر مردمان سوار شده و بر جنازه او حاضر شدند، و سامره آن روز شبيه بقيامت و روز رستاخيز شده بود، و چون از كار غسل و كفن او فارغ شدند خليفه بنزد ابو عيسى پسر متوكل فرستاد كه بيايد و بر جنازه او نماز بخواند، و چون جنازه را براى نماز گزاردند ابو عيسى نزديك آمده پارچه از روى صورت آن حضرت برداشته به بنى هاشم، علويين و عباسيين، و سران سپاه و نويسندگان و قضات و عدول گفت: اين حسن بن على بن محمد ابن الرضا است كه بمرگ خود از دنيا رفته و از پيشكاران و خدمتگزاران مخصوص خليفه فلانى و فلانى ... و از قضات فلانى و فلانى ...
و از پزشكان فلانى و فلانى ... هنگام مرگ در بالينش بودهاند (و همگى گواهند كه بمرگ طبيعى از دنيا رفته) آنگاه روى آن جناب را پوشاند و بر او نماز خوانده دستور داد جنازه را برداشته دفن كردند.
(مترجم گويد: اين همه پافشارى و صحنه سازى و شاهدتراشى براى اينكه حضرت عسكرى بمرگ طبيعى از دنيا رفته است بيشتر ايجاد سوء ظن ميكند، و تأييد گفته آن دسته از محدثين عاليقدر شيعه را مينمايد. كه معتقدند آن حضرت را مسموم كردند. گرچه مؤلف و برخى ديگر از مسموم شدن آن حضرت سخنى بميان نياوردهاند).
و چون حسن بن على ٧ را دفن كردند برادرش جعفر بنزد پدرم آمد و گفت: رتبه برادرم را بمن بدهيد و من در برابر هر ساله بيست هزار دينار (اشرفى) بشما ميدهم پدرم او را براند و باو تندى كرد و سخنانى باو گفت كه من ناراحت شدم، و باو گفت: اى احمق خليفه شمشير كشيده تا آنان كه معتقد بامامت پدر و برادرت بودند از اين عقيده برگرداند و نتوانست، اگر تو نيز نزد شيعيان پدر و برادرت امام هستى نيازى بخليفه و غير خليفه ندارى كه تو را بجاى ايشان بنشاند، و اگر آن منزلت و مقام امامت را نداشته باشى بوسيله ما بدان نخواهى رسيد، و پدرم از اين كار او دانست كه مردى سبك و كوتهفكر و