ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٠ - فصل(٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق
ما باشد كرايه آن اندازه راه او را مىپردازيم، پس گروهى از آنان با آن حضرت براه افتادند، و گروهى ديگر از رفتن خوددارى كردند.
از آن سو عبد اللَّه بن جعفر (پسر عموى آن حضرت و شوهر خواهرش زينب ٣) دو فرزند خود عون و محمد را بنزد حضرت فرستاد و نامه نيز بوسيله آن دو براى او فرستاد كه در آن چنين نوشته بود:
اما بعد من ترا بخدا سوگند دهم كه چون نامه مرا خواندى از اين سفر بازگردى، زيرا من بر تو ترسناكم از اين راهى كه بر آن ميروى از اينكه هلاكت تو و پريشانى خاندانت در آن باشد، و اگر امروز تو از ميان بروى روشنائى زمين خاموش خواهد شد، زيرا تو چراغ فروزان راه يافتگان و آرزو و اميد مؤمنان هستى، و براهى كه ميروى شتاب مكن تا من بدنبال اين نامه خدمت شما برسم و السلام.
عبد اللَّه (اين نامه را فرستاد و از آن سو) بنزد عمرو بن سعيد رفته از او درخواست كرد امان نامه براى حسين ٧ بفرستد و او را آرزومند سازد كه از اين راه باز گردد، پس عمرو بن سعيد نامه براى آن حضرت نوشت و در آن نامه او را اميدوار به نيكى و صله كرد و بر جان خويش آسوده خاطر ساخت، و آن نامه را بوسيله برادرش يحيى بن سعيد فرستاد، پس يحيى و عبد اللَّه بن جعفر بآن حضرت رسيده و پس از آنكه پسران خود را فرستاده بود (خود نيز آمده) و نامه عمرو بن سعيد را باو دادند و در بازگشت آن حضرت كوشش بسيار كردند، سيد الشهداء ٧ فرمود: همانا من رسول خدا ٦ را در خواب ديدم و مرا بآنچه بدنبال آن ميروم دستور فرمود، آن دو گفتند: آن خواب چه بوده؟ فرمود: آن را براى