ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٩ - نامههاى اهل كوفه و فرستادن آن حضرت مسلم بن عقيل را به كوفه
و كسى كه بر من يورش نبرد بر او در نيايم، و خفته شما را بيدار نكنم، و بيهوده متعرض شما نشوم، و بصرف بهتان و بدگمانى و تهمت شما را در بند نياندازم، ولى اگر شما روبرو و آشكارا بدشمنى با من برخيزيد و بيعت خود را بشكنيد، و با پيشواى خود در صدد مخالفت برآئيد، سوگند بدان خدائى كه جز او شايسته پرستشى نيست تا قائمه شمشير در دست من است شما را بدان ميزنم اگر چه ياورى نداشته باشم، آگاه باشيد همانا من اميدوارم آن كس كه از شما حق را بشناسد بيشتر از كسى باشد كه باطل او را بهلاكت كشاند.
عبد اللَّه بن مسلم حضرمى كه هم سوگند با بنى اميه بود برخاست و گفت: اى امير اين جريانى كه پيش آمده و مىبينى جز بستم و خونريزى اصلاح پذير نيست، و آنچه تو در اين باره انديشيدهاى رأى ناتوانان است! نعمان بدو گفت: اگر در پيروى از خدا ناتوان باشم نزد من محبوبتر است از اينكه از نيرومندان در نافرمانى باشم، سپس از منبر بزير آمد.
عبد اللَّه بن مسلم از آنجا بيرون آمده و نامه بيزيد نوشت كه: اما بعد بدان كه مسلم بن عقيل بكوفه آمده و شيعه براى خلافت حسين بن على ٧ با او بيعت كردهاند پس اگر كوفه را خواهى مرد نيرومندى را بفرست كه فرمان تو را بانجام رساند، و مانند خودت در باره دشمنت رفتار نمايد، زيرا نعمان بن بشير مرد ناتوانى است يا خود را بناتوانى زند. پس از او عمارة بن عقبه نيز مانند عبد اللَّه بن مسلم نامه بيزيد نوشت، سپس عمر بن سعد بن أبى وقاص بهمين مضمون نامه بيزيد نوشت، چون اين نامهها بيزيد رسيد