ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٥ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
زيبائى جداگانه برايش آماده سازند كه خود متوكل در آنجا بديدنش رود.
چون موسى بسامرا رسيد حضرت هادى در پل وصيف كه جايى بود براى استقبال از آنان كه بشهر سامرا وارد ميشدند، بديدار موسى رفت و بر او سلام كرده و احترامات لازمه را بجا آورد آنگاه باو فرمود:
همانا اين مرد تو را باين شهر آورده كه آبرويت بريزد، و پرده حرمتت بدرد، و از ارزش تو بكاهد، مبادا نزد او اقرار كنى كه هيچ گاه شراب خوردهاى؟ اى برادر از خدا بترس كه مرتكب گناهى شوى! موسى گفت: اكنون كه مرا براى اين كار خواسته است چاره من چيست؟ فرمود: از ارزش و رتبه خود مكاه، و نافرمانى پروردگار خويش مكن، و كارى كه آبرويت را بريزد انجام مده، زيرا اين مرد مقصودى جز ريختن آبرو و پردهدرى تو ندارد! موسى نصيحت حضرت هادى را نپذيرفت، و آن حضرت هر چه باو اصرار كرد و او را پند داد او از سخن خود دست بر نداشت و زير بار نصيحتهاى آن حضرت نرفت، همين كه حضرت ديد موسى اندرز او را نمىپذيرد فرمود: حال كه چنين است پس بدان كه آن مجلسى كه تو ميخواهى با او يك جا جمع شويد هرگز فراهم نخواهد شد، راوى گويد: موسى سه سال در سامرا ماند و هر روز بدر خانه متوكل مىآمد (كه بنزد او رود) باو ميگفتند: امروز متوكل سر گرم كارى است (كه ملاقات با او ميسور نيست) پس آن روز ميرفت و فردا مىآمد باو ميگفتند: امروز مست است، روز ديگر مىآمد ميگفتند: امروز دوا خورده، و هم چنان سه سال بر اين منوال گذشت تا اينكه متوكل كشته شد، و در مجلس شراب و ميخوارگى با او نشست.
٩- و محمد بن على از زيد بن على بن حسين بن زيد روايت كند كه گفت: من بيمار شدم پس شبانه پزشكى براى معالجه من آمد و دوائى براى من دستور داد كه آن را سحرگاه بگيرم و چند روز بخورم