ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦٧ - باب(٢٤) ذكر مقدارى از نصوص وارده در باره امامت حضرت جواد
رسانده (و از امام پس از او پرسش كردم)؟ فرمود: امام فرزندم ميباشد، سپس فرمود: آيا كسى جرات دارد بگويد: پسرم، و پسر نداشته باشد؟! (ابن ابى نصر گويد:) و هنوز أبو جعفر بدنيا نيامده بود، پس چند روزى نگذشت كه آن جناب بدنيا آمد.
٦- و بسند ديگر از ابن قياماى واسطى كه واقفى مذهب بود (يعنى پس از حضرت موسى بن جعفر ٧ در باره امامت حضرت رضا ٧ توقف كرده بود و قائل بامامت آن حضرت نبود) روايت كرده كه گفت: خدمت حضرت رضا ٧ رسيدم و باو گفتم: آيا دو امام (در يك زمان) خواهد بود؟ فرمود:
نه مگر اينكه يكى از آن دو صامت و ساكت باشد، گفتم: اين شما هستيد كه امام صامت ندارى (و كسى نيست كه جانشين شما در امامت باشد)؟ فرمود: چرا بخدا، هر آينه خداوند از من فرزندى بوجود آورد كه بوسيله او حق و اهل آن را ثابت نگهدارد، و باطل و اهل آن را از ميان برده (و نابود سازد) و آن زمان (كه اين سخن را فرمود) فرزندى نداشت، و پس از گذشتن يك سال ابو جعفر ٧ بدنيا آمد.
٧- و نيز از حسن بن جهم روايت كرده كه گفت: در خدمت حضرت رضا ٧ نشسته بودم پس فرزندش را كه كودكى خردسال بود پيش خوانده او را در كنار من نشانيده بمن فرمود: او را برهنه كن و پيراهنش را از تنش بيرون آر، من چنان كردم، پس بمن فرمود: ميان شانهاش نگاه كن، گويد:
من نگاه كردم ديدم در يكى از شانههاى او چيزى مانند مهر است كه در گوشت فرو رفته بود، سپس فرمود: آيا اين را مىبينى؟ مانند اين هم در شانه پدرم بود.