ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٥ - مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت
ميكشى؟ پس ابجر آن كودك را با شمشير بزد، كودك دست خويش سپر كرد و آن شمشير دست او را جدا كرده پيوست آويزان نمود، كودك فرياد زد: مادر جان! پس حسين ٧ آن كودك را در برگرفت و بسينه چسبانيده فرمود: فرزند برادر بر اين مصيبتى كه بر تو رسيده شكيبائى كن و آن را به نيكى بشمار گير، زيرا همانا خداوند تو را بپدران شايستهات ميرساند، سپس حسين ٧ دست بسوى آسمان بلند كرده گفت: بار خدايا اگر اين مردم را تا زمانى بهره زندگى دادهاى، پس ايشان را بسختى پراكنده ساز، و گروههائى پراكنده دل ساز، و هيچ فرمانروانى را هرگز از ايشان خوشنود منما، زيرا كه اينان ما را خواندند كه ياريمان كنند سپس بدشمنى ما برخاسته ما را كشتند؟
و پيادگان لشكر ابن سعد از راست و چپ بر باقيماندگان از ياران حسين ٧ حملهور شده آنان را كشتند تا اينكه جز سه تن يا چهار تن براى آن حضرت بجاى نماند، حسين ٧ كه چنين ديد زير جامه يمانى بخواست (و چنان درخشندگى داشت) كه چشم را خيره ميكرد، و آن را پاره كرده پوشيد، و براى آن پاره كرد كه پس از كشتنش آن را از تنش بيرون نكنند، ولى چون حسين ٧ كشته شد أبجر بن كعب آن را بر بود و آن بزرگوار را برهنه گذارد، و دو دست (اين مرد پليد يعنى) أبجر بن كعب لعنه اللَّه پس از واقعه كربلا در تابستان خشك ميشد بدانسان كه مانند دو چوب خشك بود، و در زمستان تازه ميشد و خون و چرك از آن مىآمد و بهمين حال بود تا خدا نابودش كرد.
و چون از ياران حسين ٧ جز سه تن از خاندانش بجاى نماند رو بمردم كرده از خود دفاع ميكرد و آن سه تن نيز دفع دشمن از آن جناب مينمودند تا آنكه آن سه نيز كشته شده تنها ماند، و زخمهاى گران كه بر سر و بدنش رسيده بود او را سنگين كرده بود، پس با شمشير آن بيشرمان را ميزد و