ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٠ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم، اين جريان گذشت و پس از آن هر كس بنزد من رفت و آمد ميكرد من داستان خود را با آن حضرت ميگفتم، اين خبر بگوش محمد بن عبد الملك زيات (وزير معتصم عباسى) رسيد، پس كسى فرستاده مرا دستگير نموده بزنجير كشيده و بعراق فرستاد و چنانچه مىبينى مرا بزندان انداختند و بمن بستند كه ادعاى نبوت كردهاى؟! على بن خالد گويد: باو گفتم: من داستان تو را از زبان خودت بمحمد بن عبد الملك زيات بنويسم؟ گفت: بنويس، پس من داستان آن مرد را بتفصيل براى محمد بن عبد الملك نوشتم! محمد در پاسخ پشت نامه او نوشته بود: بآن كس كه تو را يك شب از شام بكوفه برد و از كوفه بمدينه و از مدينه بمكه و از مكه تو را بشام باز گرداند بگو از زندان بيرونت آورد! على بن خالد گويد: اين پاسخ مرا اندوهگين و غمناك كرد و دلم بحال آن مرد سوخت و افسرده بخانه رفتم چون روز ديگر شد اول بامداد بسوى زندان رفتم كه از حال او آگاه شده او را دستور بصبر و بردبارى دهم، ديدم لشكر و نگهبانان و زندانبان و گروه زيادى از مردم هراسناك باين سو و آن سو ميدوند، پرسيدم: چه خبر شده؟
گفتند: آن كس كه ادعاى پيغمبرى كرده بود و از شام او را بدينجا آورده بودند ديشب تا بحال از زندان ناپديد شده و كسى نميداند آيا بزمين فرو رفته يا پرنده او را ربوده است، و اين مرد يعنى على بن خالد زيدى بود، و معتقد بامامت زيد بن على بود ولى پس از آنكه اين جريان را ديد معتقد بامامت ائمه اطهار شد و عقيدهاش نيكو گرديد.
٤- و نيز ابن قولويه از محمد بن على هاشمى روايت كرده كه گفت: بامداد آن روزى كه حضرت