ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٠ - مبارزه على اكبر ع و شهادت آن جناب و شهادت قاسم بن الحسن
[مبارزه على اكبر ع و شهادت آن جناب و شهادت قاسم بن الحسن]
پس فرزندش على بن الحسين ٧ پيش آمد و مادرش ليلى دختر ابى قرة بن عروة بن مسعود ثقفى بود و از زيباترين مردم آن زمان بود، و در آن روز نوزده سال داشت پس حمله افكند و ميگفت:
١- منم على فرزند حسين بن على، بخانه خدا سوگند ما سزاوارتر به پيغمبر هستيم.
٢- بخدا سوگند پسر زنا زاده در باره ما حكومت نخواهد كرد، با شمشير شما را ميزنم و از پدر خويش دفاع ميكنم.
(شمشير ميزنم) شمشير زدن جوانى هاشمى و قرشى.
پس چند بار چنين حمله افكند، و مردم كوفه از كشتن او خوددارى ميكردند، مرة بن منقذ عبدى گفت: گناه عرب بگردن من باشد اگر اين جوان بر من بگذرد و چنين حمله افكند و من داغ مرگش را بر دل پدرش ننهم، پس همچنان كه حمله افكند مرة بن منقذ سر راه بر او گرفت و با نيزه او را بزد آن جناب بزمين افتاده، و آن بيشرم مردم گرد او را گرفته با شمشيرهاى خود پاره پارهاش كردند، حسين ٧ آمد تا بر سر آن جوان ايستاده فرمود: خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند اى پسرم، چه بسيار اين مردم بر خدا و بر دريدن حرمت رسول ٦ بيباك كشتهاند، و اشك از ديدگان حق بينش سرازير شد، سپس فرمود: پس از تو خاك بر سر دنيا! در اين حال زينب خواهر حسين ٧ از خيمه بيرون دويده فرياد ميزد: اى برادرم و اى فرزند برادرم! و شتابانه آمد تا خود را بروى آن جوان انداخت، حسين ٧ سر خواهر را بلند كرده او را بخيمه بازگرداند، و بجوانان خود فرياد زد: برادرتان را برداريد، پس جوانان آمده او را برداشتند تا جلوى خيمه كه پيش روى آن جنگ ميكردند بر زمين نهادند.