ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٧ - باب(٣٣) در ذكر شمه از مناقب حضرت عسكرى
خود بزبان آنها سخن ميگفت، و در ميان ايشان ترك و رومى و صقالبى بود (و با هر كدام بزبان و لغت خودشان گفتگو ميكرد) من در شگفت شدم و با خود گفتم: اينكه در مدينه بدنيا آمده و تا (پدرش) امام هادى ٧ از دنيا رفت خود را بكسى نشان نداد و كسى او را نديد! اين چگونه است؟! حضرت رو بمن كرده فرمود: همانا خداى عز و جل حجت خود را از ميان ساير مخلوق آشكار و ممتاز ميكند، و علم شناسائى هر چيز را باو ميدهد، و او لغتها (زبانها) و نسبها و پيش آمدها را ميداند، و اگر چنين نباشد ميان حجت و امام با رعيت و ساير مردم فرقى نخواهد بود.
١١- و از حسين بن ظريف (و برخى نسخهها حسن بن ظريف است و شايد همان صحيح باشد) روايت كرده كه گفت: دو مسأله در سينه من خطور كرد و خواستم براى پاسخش نامه بامام عسكرى ٧ بنويسم، آنگاه نامه نوشتم و از (يكى از آن دو مسأله پرسش كرده نوشتم:) امام قائم كه قيام كند چگونه داورى كند؟ و جايى كه در آنجا ميان مردم دوارى كند كجاست؟ و (پرسش دوم را كه) ميخواستم براى تب و نوبه (كه يك روز در ميان بسراغ بيمار مىآمد) دوائى و علاجى از آن حضرت بپرسم فراموشم شد و اسم بت را نبردم، جواب نامهام كه آمد نوشته بود: از امام قائم پرسيدى؟ چون او قيام كند بعلم خود ميان مردم داورى كند مانند داوريهاى حضرت داود، و گواه نخواهد، و ميخواستى از علاج تب و نوبه بپرسى و فراموش كردى، براى معالجه آن اين آيه را در ورقهاى بنويس و بهمراه شخص تب دار كن: «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ» من آن آيه را نوشتم و همراه تب دار كردم و خوب شد.