ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٥ - باب(٣٣) در ذكر شمه از مناقب حضرت عسكرى
حضرت سوارش شده در ميان خانه بدوانيد آنگاه بهروله رفتنش انداخت و بخوبى راه رفت آنگاه برگشته پياده شد، مستعين گفت: چگونه استرى بود؟ فرمود: مانندش را در زيبائى و خوش راهى نديدم، مستعين گفت: امير المؤمنين آن را بتو بخشيد! حضرت بپدرم فرمود: اى غلام استر را بگير، پدرم استر را گرفته و يدك كشيده بخانه حضرت برد.
٥- و از ابى هاشم جعفرى روايت كرده كه گفت: از فقر و تنگدستى بحضرت عسكرى ٧ شكايت كردم حضرت با تازيانه خود بزمين خطى كشيد و شمشى طلا از آن بيرون آورد كه حدود پانصد اشرفى بود فرمود: اى ابا هاشم اين را بگير و ما را معذور دار.
٦- و از ابى على مطهرى روايت كند كه از شهر قادسيه (كه سر راه كوفه بمكه است) نامه بآن حضرت نوشت و خبر داد كه مردم (از ترس تشنگى) از حج منصرف شده (بازگشتهاند) و او نيز از تشنگى مىترسد برود؟! حضرت باو نوشت: برويد كه ان شاء اللَّه ترسى بر شما نيست پس از رسيدن نامه آن حضرت (ابو على مطهرى و) آنان كه در قادسيه مانده بودند بسلامت بمكه رفتند و در راه دچار تشنگى نشدند.
٧- و از يمانى روايت كرده كه بر جعفرى كه مردى بود از خاندان جعفر گروه بسيارى حمله كردند و او تاب مقاومت در برابر ايشان را نداشت، پس نامه بحضرت عسكرى نوشت و شكايت كرد، حضرت