ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٨ - فصل(٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق
را در مكه ماند، و در اين مدت كه در مكه بود گروهى از مردم حجاز و بصره نزدش گرد آمده بخاندان و دوستان آن حضرت پيوستند، و چون اراده فرمود از مكه بسوى عراق رهسپار شود طواف كرد و ميان صفا و مروه را سعى نمود، و از احرام خود بيرون آمده و احرام حج را مبدل بعمره كرد زيرا نميتوانست حج را تمام كند از بيم آنكه او را در مكه بگيرند و بنزد يزيد بن معاويه ببرند، پس آن حضرت با خاندان و فرزندان خود و آنان كه باو از شيعيان پيوسته بودند از مكه بيرون آمد، و هنوز خبر شهادت مسلم باو نرسيده بود زيرا مسلم در همان روزى كه آن حضرت ٧ از مكه بيرون آمد خروج كرد چنانچه گفته شد.
از فرزدق شاعر روايت شده كه گفت: در سال شصت هجرى بهمراه مادرم براى بجا آوردن حج بمكه ميرفتم، پس همچنان كه مهار شتر او را بدست داشتم و در حرم (حدود مكه كه جزء حرم است) وارد شدم ناگاه حسين بن على ٧ را ديدار كردم كه با شمشير و اسلحه از مكه بيرون ميرود، پرسيدم اين قطار شتر از كيست؟ گفتند: از حسين بن على عليهما السّلام است، پس بنزد آن حضرت آمده سلام كرده و عرض كردم: خداوند خواسته و آرزويت را در آنچه ميخواهى روا سازد، پدر و مادرم بفدايت اى فرزند رسول خدا چه چيز تو را بشتاب واداشت كه از انجام حج دست باز دارى؟ فرمود: اگر شتاب نميكردم گرفتار ميشدم، سپس بمن فرمود: تو كيستى؟ عرض كردم: مردى از عرب ميباشم و بخدا سوگند بيش از اين من نپرسيد (و تفتيش شناسائى مرا ننمود) سپس فرمود: مرا از مردمى كه در پشت سر دارى (مردم عراق) آگاه كن (كه در باره يارى ما چگونه هستند)؟ من عرض كردم: از مرد آگاهى