ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٤ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
٧- گويد: و اين ابى خضيب براى تخليه خانه كه آن حضرت در آن منزل كرده بود اصرار و سختگيرى بآن حضرت مينمود كه زودتر از آنجا منتقل شود و خانه را باو بدهد، پس آن حضرت براى او پيغام فرستاد: چنان خدا را در باره تو ميخوانم و نفرين كنم كه هيچ چيز براى تو بجاى نماند! و در همان روزها خداوند او را گرفتار كرد.
٨- و حسين بن حسن از يعقوب بن ياسر روايت كرده كه گفت: متوكل (باطرافيانش) ميگفت:
واى بر شما كار ابن الرضا (امام هادى ٧) مرا درمانده و عاجز كرده هر چه كوشش كردهام كه با من ميگسارى و همنشينى كند او خوددارى ميكند، و هر چه كوشش كردهام كه فرصتى از او در اين باره بدست آورم چنين فرصتى نيافتهام (كه در نتيجه او را پيش مردم ميگسار و گنهكار معرفى كنم) يكى از حاضرين گفت: اگر آنچه خواهى از او بدست نيايد و چنين فرصتى از او پيدا نكنى پس بوسيله برادرش موسى اين مقصود را انجام ده كه او تا بتواند در خوانندگى و نوازندگى و لهو و لعب كوتاهى نكند، ميخورد و مىنوشد و عشق ميورزد و ميخوارگى كند، پس او را بخواه و در انظار و برابر چشم مردم او را باين كارها وادار كن و در نتيجه در ميان مردم خبر به پيچد كه ابن الرضا چنين كرده، و مردم ميان او و برادرش فرقى نگذارند، هر كس نيز كه او را بشناسد (وقتى چنين بداند) برادرش را نيز متهم بكارهاى او مىكند (و مقصود تو در هر حال انجام خواهد شد) متوكل گفت: بنويسيد او را محترمانه بسامره بفرستند، پس موسى را با احترام تمام بسامره فرستادند و متوكل دستور داد همه بنى هاشم و سرلشكران و ديگر مردمان باستقبال او روند، و تصميم بر اين بود (يا با موسى قرار بسته بودند) كه چون بسامره رود زمينهائى را باو واگذار كند و ساختمانى در آنجا برايش بنا كند، و ميگساران و زنان خواننده نزد او بفرستد و دستور داده بود با او احسان كنند و در بارهاش خوشرفتارى شود. و خانه