ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٣ - ورود اهل بيت به شام و مجلس يزيد
يارى او، حسين بن على در ميان هيجده تن از خاندان خود و شصت تن از پيروانش بر ما درآمد، ما از آنان خواستيم يا اينكه تسليم شوند يا سر بفرمان امير عبيد اللَّه بن زياد نهند، يا جنگ كنند؟ پس جنگ را پذيرفتند، ما بامدادان كه خورشيد سر زد بر ايشان تاختيم و از هر سو ايشان را احاطه نموده تا اينكه شمشيرهاى خود را بالاى سرشان گرفتيم، پس آنان بىآنكه پناهى داشته باشند از هر سو ميگريختند، و از ترس ما به تپهها و گوديها پناه مىبردند چنانچه كبوتر از ترس باز شكارى باين سو و آن سو پناهنده شود، پس بخدا اى امير المؤمنين چيزى بر ايشان نگذشت جز بمقدار كشتن شترى يا خواب آن كس كه پيش از ظهر ميخوابد كه ما همه ايشان را از پاى درآورده كشتيم، و اينك تنهاى بيسر ايشان است كه برهنه افتاده و جامهشان خون آلود، و گونهشان خاك آلوده است، آفتابهاى سوزان بر آنان بتابد، و بادهاى بيابان خاك و غبار بر ايشان فرو ريزد، ديداركنندگانشان بازهاى شكارى و كركسان صحرا باشند.
(مترجم گويد: گويا اين بخت برگشته در تمام طول راه كوفه و شام خود را آماده پاسخگوئى بيزيد ميكرده، و اين سخنان دور از حقيقت را روان مينموده و همه جا سرگرم بتمرين آنها بوده كه جايزه شايانى از يزيد بگيرد، خوشبختانه چنانچه طبرى و ديگران نقل كنند يزيد از سخنان او وحشت كرده گفت: ابن زياد تخم دشمنى مردم را با اين كارى كه انجام داد در دل مردم كاشته و از ناراحتى كه پيدا كرد زحر را از پيش خود بيرون كرده هيچ جايزه و بهره باو نداد، و اين از خبرهاى غيبى بود كه حسين ٧ فرموده بود، كه گويند: در راه كربلا بزهير بن قين فرمود: زحر بن قيس سر مرا باميد جايزه براى يزيد خواهد برد و يزيد چيزى باو نخواهد داد بهر صورت)، يزيد (كه اين سخنان را شنيد) لختى سر بزير انداخته آنگاه سر برداشت و گفت: من بفرمانبردارى شما بدون كشتن حسين خوشنود مىشدم (و نيازى بكشتن او نبود) و همانا اگر من با او برخورد كرده بودم از او ميگذشتم.
[ورود اهل بيت به شام و مجلس يزيد]
سپس عبيد اللَّه بن زياد پس از اينكه سر حسين ٧ را بشام فرستاد دستور داد زنان و كودكان را