ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٧ - فصل(١) جريان ولايت عهد
و سر ديگر آن را ميان دو شانه انداخت و كمى عطر نيز بزد، آنگاه عصائى مخصوص بدست گرفت و بهمراهان و مواليان خود فرمود: شما نيز چنين كنيد كه من كردهام، پس آنان (همچنان كه دستور فرموده بود) بهمراه او آمده، و آن حضرت پاى برهنه در حالى كه زير جامه خود را تا نصف ساق پا بالا زده بود و دامن لباسهاى ديگر را بكمر زده بود براه افتاد، پس اندكى راه رفت آنگاه سر بسوى آسمان بلند كرد و تكبير گفت و همراهان و مواليان او نيز تكبير گفتند، سپس براه افتاد تا بدر خانه رسيد، سربازان كه آن حضرت را بر آن حال و هيئت ديدند همگى خود را از مركبها بزمين انداخته، (شروع كردند كفشهاى خود را بيرون آوردند) و خوشحالترين آنان در آن وقت كسى بود كه چاقوئى همراه داشت كه بدان وسيله بند نعلين خود را ببرد و پا برهنه شود، پس حضرت دم در تكبير گفت و مردم نيز با او تكبير گفتند (و چنان صدائى از تكبير مردم بلند شد) كه گويا آسمان و در و ديوار با او تكبير گفتند مردم كه حضرت رضا ٧ را بآن حال ديدند و صداى تكبيرش را شنيدند چنان صداها را بگريه بلند كردند كه شهر مرو بلرزه درآمد خبر بمأمون رسيد فضل بن سهل ذو الرياستين گفت: اى امير المؤمنين اگر على بن موسى الرضا باين وضع بمصلى برود مردم شيفته او خواهند شد و همه ما بر خون خود انديشناك خواهيم شد (و ممكن است مردم بر ما بشورند و خون ما را بريزند) پس كسى را بنزد او بفرست كه باز گردد، مأمون كس فرستاده گفت: ما شما را بزحمت و رنج انداختيم، و ما خوش نداريم كه سختى و رنج و مشقتى بشما برسد شما باز گرديد و هر كه هميشه با مردم نماز ميخوانده اكنون نيز او نماز عيد را خواهد خواند، حضرت رضا ٧ كفش خود را طلبيده و پوشيد آنگاه سوار مركب شده بازگشت، و كار نماز عيد مردم در آن روز پراكنده شد و نماز مرتبى خوانده نشد.