ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٥ - مبارزه اصحاب امام و شهادت آنان و
همچنان كه سرگرم زدن بود سالم غلام ابن زياد (بكمك يسار آمده) و بر عبد اللَّه حمله افكند، ياران حسين ٧ فرياد زدند: (خويشتن را واپاى) كه اين غلام زر خريد كار را بر تو سخت نگيرد؟ عبد اللَّه چون سرگرم كار خود بود آمدن او را نفهميد تا آنگاه كه بر سر او رسيد و شمشيرى حواله عبد اللَّه كرد، عبد اللَّه دست چپ را سپر كرد و در نتيجه انگشتان او را پراند، ولى بدان زخم اعتنائى نكرده با شمشير بسالم حمله كرد و او را نيز بكشت و پس از كشتن آن دو رجز ميخواند و ميگفت:
اگر مرا نشناسيد من از نژاد كلب هستم، و همانا من مردى استوار و خشمناكم.
در هنگام پيش آمدهاى ناگوار سست و ناتوان نيستم.
عمرو بن حجاج با لشكريانش بميمنه لشكر حسين ٧ حمله افكند، و چون بياران آن حضرت نزديك شدند آنان سر زانو نشسته و نيزههاى خود را بسوى ايشان دراز كردند اسبان لشكر عمرو كه چنين ديدند پيش نرفته و چون خواستند واپس روند ياران حسين ٧ آنان را تير باران كرده و گروهى از ايشان را بدان وسيله بزمين افكنده و گروهى را زخمى كردند، مردى از بنى تميم بنام عبد اللَّه بن خوزة (از لشكر عمر بن سعد) بيرون آمده و جلوى لشكر حسين ٧ آمد، مردمان فرياد كردند: مادرت بعزايت بنشيند كجا ميروى؟ گفت: من بسوى پروردگارى مهربان و شفيعى كه شفاعتش پذيرفته است ميروم؟ حسين ٧ بياران خود فرمود: اين مرد كيست؟ گفتند: پسر خوزه تميمى است، حضرت گفت: بار خدايا او را بآتش بكش، پس اسب آن مرد سركشى و چموشى كرده و در راه آبى باريك آمد و آن مرد از اسب در افتاد،