ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٨ - باب(٢١) در بيان شمه از نشانههاى امامت و اخبار و معجزات آن بزرگوار است
فرمود: آرام تشك را بلند كن و هر چه در زير آن است بردار، من تشك را بلند كرده اشرفىهائى از طلا ديدم آنها را برداشته و در (جيب) آستين خود نهادم، سپس دستور فرمود چهار تن از غلامانش با من باشند تا مرا بمنزل و خانه خود برسانند، من عرض كردم: قربانت گردم شبگردان و پاسبانان ابن مسيب سر راه هستند و من خوش ندارم مرا با غلامان شما ببينند، فرمود: درست گفتى خدا تو را براه راست راهنمائى كند و بآن غلامان دستور فرمود همراه من باشند تا هر كجا كه من گفتم برگردند، چون نزديك خانهام رسيدم و دلم آرام شد آنها را برگردانده و بخانه خود رفتم و چراغ خاسته اشرفيها را شمردم ديدم چهل و هشت اشرفى است، و طلب آن مرد از من بيست و هشت اشرفى بود، و در ميان آنها يك اشرفى ميدرخشيد كه درخشندگى آن مرا خوش آمد آن را برداشته نزديك چراغ بردم ديدم بخط روشن و خوانا روى آن نوشته شده: «طلب آن مرد بيست و هشت اشرفى است و ما بقى از خودت ميباشد» و بخدا من خودم دقيقا نميدانستم كه آن مرد چه مبلغ از من طلبكار است.
٤- و بسند ديگر از برخى از اصحاب روايت كرده كه در سالى كه هارون براى انجام حج رفته بود آن حضرت نيز از مدينه بقصد حج بيرون شد، و چون بكوهى كه در سمت چپ راه است و نامش فارغ بود رسيد نگاهى بدان كوه كرده فرمود: «آن كسى كه در فارغ ساختمان ميسازد و آن را ويران ميكند قطعه قطعه خواهد شد» ما (كه همراه آن جناب بوديم) معناى اينسخن را نفهميديم، پس چون هارون بدان كوه رسيد در آنجا فرود آمد و جعفر بن يحيى (برمكى) بدان كوه بالا رفت و دستور داد براى او در آنجا (اطاق و) مجلسى بسازند، و چون جعفر از مكه برگشت بالاى آن كوه برفت و دستور داد آن را ويران كنند، و