ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٣٢ - باب(١٨) در بيان سبب شهادت آن بزرگوار و بيان شمه از آن جريان جانگداز
چه ميگويد، و شنيده نشد بر تو و بر من نفرين كند و نام ما را ببدى ببرد، و براى خود نيز جز بآمرزش و رحمت دعائى نمىكند، پس اكنون كسى را بفرست تا من موسى بن جعفر را باو بسپارم و گر نه من رهايش خواهم كرد زيرا من بيش از اين نمىتوانم او را در حبس نگهدارم.
و روايت شده كه برخى از ديدهبانانى كه موسى بن جعفر بر آن حضرت گماشته بود باو گزارش دادند كه بسيار شنيده است آن حضرت در دعاى خود ميگويد: بار خدايا تو ميدانى كه من جاى خلوتى براى عبادت از تو خواسته بودم و تو چنين جايى براى من آماده كردى، پس سپاس از آن تو است (كه حاجت مرا بر آوردى) گويد: پس هارون كسى را فرستاد آن حضرت را از عيسى بن جعفر بگيرد و ببغداد ببرد، و در آنجا او را بدست فضل بن ربيع (يكى از وزراى خويش) بسپارد و زمانى دراز آن حضرت نزد فضل ماند، هارون از او خواست اقدام بكشتن آن جناب كند، او نيز از انجام اين كار خود دارى كرد، پس نامه بفضل نوشت كه آن حضرت را بفضل پسر يحيى (ابن خالد برمكى) بسپارد، فضل بن يحيى او را گرفته در برخى از اطاقهاى خانهاش جا داد، و ديدهبانانى بر آن حضرت گماشت، و آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بود، همه شب را بنماز و تلاوت قرآن و دعا و كوشش در عبادت پروردگار ميگذراند، و بيشتر روزها روزه بود، و روى خويش را از محراب عبادت بجانب ديگر نميگرداند فضل بن يحيى كه چنين ديد گشايشى در كار آن حضرت داده و او را گرامى داشت و وسائل آسايش او را فراهم نمود، اين خبر بگوش هارون رسيد و آن هنگام در (نزديكى بغداد در جايى بنام) رقة بود پس نامه بفضل بن يحيى نوشت و از اكرام و احترامى كه نسبت بموسى بن جعفر انجام داده بود او را باز