ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١١ - مبارزه على اكبر ع و شهادت آن جناب و شهادت قاسم بن الحسن
سپس مردى از لشكر عمر بن سعد بنام عمرو بن صبيح تيرى بسوى عبد اللَّه فرزند مسلم بن عقيل انداخت عبد اللَّه دست خود را سپر كرده به پيشانى نهاد، آن تير بدست او خورده، دست را سوراخ كرده به پيشانى فرو رفت و آن را به پيشانى بدوخت، و ديگر نتوانست آن دست را از جاى جنبش دهد، پس بيشرم ديگرى نزديك آمده نيزه بر قلبش بزد و او را شهيد ساخت. و عبد اللَّه بن قطبه طائى (از لشكر عمر بن سعد) بعون پسر عبد اللَّه بن جعفر حمله كرد و او را بكشت. و عامر بن نهشل تميمى بفرزند ديگر عبد اللَّه بن جعفر (يعنى) محمد حمله كرده او را بكشت. و عثمان بن خالد همدانى بعبد الرحمن فرزند عقيل (برادر مسلم) حمله افكند و او را بكشت.
حميد بن مسلم گويد: در اين گيرودار بوديم كه ديدم پسركى بسوى ما آمد كه رويش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشيرى بود، و پيراهنى بتن داشت و ازار و نعلينى داشت كه بند يكى از آن دو نعلين پاره شده بود، عمر بن سعد بن نفيل ازدى گفت: بخدا من باين پسر حمله خواهم كرد: گفتم سبحان اللَّه تو از اين كار چه بهره خواهى برد (و از جان اين پسر بچه چه ميخواهى) او را بحال خود واگذار اين مردم سنگدل كه هيچ كس از اينان باقى نگذارند كار او را نيز خواهند ساخت؟ گفت: بخدا من بر او حمله خواهم كرد، پس حمله كرده رو بر نگردانده بود كه سر آن پسرك را چنان با شمشير بزد كه آن را از هم شكافت و آن پسر برو بزمين افتاده، فرياد زد: اى عموجان! حسين ٧ مانند باز شكارى لشكر را شكافت، سپس همانند شير خشمناك حمله افكند شمشيرى بعمر بن سعد بن نفيل بزد، عمر شانه را سپر آن شمشير كرد، شمشير دستش را از نزديك مرفق جدا ساخت، چنان فريادى زد كه لشكريان شنيدند آنگاه حسين