ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٦ - آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم
٦- آيا اسماء (بن خارجة كه يكى از آن چند تنى بود كه هانى را بنزد ابن زياد بردند) آسوده خاطر سوار بر اسبها مىشود در صورتى كه طائفه مذحج (يعنى پيروان هانى) از او خون هانى را ميخواهند.
٧- و قبيله مراد (كه با هانى از يك تيره بودند) در اطراف اسماء گردش كنند و همگى چشم براه اويند كه پرسش كنند يا پرسش شوند.
٨- پس اگر شما (اى قبيله مذحج و مراد) انتقام خون برادر خويش را نگيريد، پس زنان زناكارى باشيد كه باندكى راضى گشتهاند.
و چون مسلم و هانى رحمة اللَّه عليهما كشته شدند عبيد اللَّه بن زياد سرهاى آن دو را بهمراهى هانى بن أبى حية وادعى، و زبير بن اروح تميمى بنزد يزيد بن معاوية فرستاد، و بنويسنده خود دستور داد براى يزيد سرگذشت مسلم و هانى را بنويسد، پس نويسنده كه همان عمرو بن نافع بود نامه را طولانى كرد، و او نخستين كسى بود كه نامهها را طولانى مينوشت، چون عبيد اللَّه در آن نامه نگريست خوشش نيامده گفت: اين درازيها چيست، و اين زياديها براى چيه؟ بنويس: اما بعد سپاس براى خدائى است كه حق امير المؤمنين را گرفت و دشمن او را كفايت كرد، آگاه كنم امير المؤمنين را كه مسلم بن عقيل بخانه هانى بن عروة مرادى پناهنده شد و من ديدهبانان و جاسوسها بر ايشان گماردم، و مردانى بكمين آن دو نهادم و نقشهها براى آن دو كشيدم تا آن دو را از خانه بيرون كشيده و خدا مرا بر آن دو مسلط كرده پيش آوردم و گردن هر دو را زده سرهاى آن دو را با هانى بن ابى حيه وادعى و زبير بن أروح تميمى براى تو فرستادم، و اين دو نفر (كه نزد تو آيند) هر دو از فرمانبران و پيروان