ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٧ - مبارزه اصحاب امام و شهادت آنان و
مزاحم بن حريث بجنگ با او بيرون آمده گفت: من بر آئين عثمانم، نافع باو گفت: تو بر آئين شيطان هستى و بر او حمله كرده او را بكشت.
پس عمرو بن حجاج بمردم فرياد زد: اى احمقان (و بيخردان) آيا ميدانيد با چه كسانى ميجنگيد شما با سواران و دلاوران كوفه جنگ ميكنيد! با دليرانى ميجنگيد كه دست از دنيا شسته و تشنه مرگند؟
كسى تنها (و جدا جدا) بجنگ ايشان نرود، زيرا ايشان اندكند و اندكى بيش زنده نخواهند بود، بخدا اگر تنها شما سنگ بر ايشان پرتاب كنيد آنان را خواهيد كشت، عمر بن سعد گفت: راست گفتى، انديشه و تدبير همان است كه تو انديشيدهاى، پس كسى نزد مردم بفرست بايشان دستور دهد تن بتن با اينان بجنگ نرود، سپس عمرو بن حجاج با همراهانش از سمت فرات بر اصحاب حسين ٧ حمله كرد و ساعتى جنگيدند، پس مسلم بن عوسجة اسدى رحمة اللَّه عليه در اين ميان بزمين افتاد، و عمرو بن حجاج و همراهانش بازگشتند و گرد و خاك كه فرو نشست ديدند مسلم بر زمين افتاده پس حسين ٧ پيش او آمد و هنوز رمقى داشت، و باو فرمود: اى مسلم خدايت رحمت كند، «از ايشان است كسى كه گذراند پيمان خويش را و از ايشان كسى است كه انتظار كشد و تغيير و تبديلى نكردند» و حبيب بن مظاهر باو نزديك شده گفت: اى مسلم بسيار بر من ناگوار است بزمين افتادن و شهادت تو، اى مسلم مژده گير ببهشت، مسلم بآواز ضعيفى گفت: خدايت به نيكى بشارت دهد، حبيب گفت:
اگر نبود كه همانا من خود ميدانم هم اكنون بدنبال تو خواهم آمد، هر سفارش و وصيتى داشتى انجام آن را مىپذيرفتم (و بر عهده ميگرفتم).