ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦٥ - باب(٢٤) ذكر مقدارى از نصوص وارده در باره امامت حضرت جواد
١- ابن قولويه (بسند خود) از زكريا بن يحيى صيرفى حديث كند كه گفت: شنيدم على بن جعفر براى حسن بن حسين بن على بن حسين حديث ميگفت و در ضمن سخنانش چنين گفت: همانا خداوند حضرت رضا ٧ را يارى كرد آنگاه كه برادران و عموهايش باو ستم كردند! و حديثى طولانى نقل كند: تا ميرسد بدينجا كه على بن جعفر گويد:- پس من برخاستم و دست حضرت ابى جعفر محمد بن على (جواد) را گرفته گفتم: گواهى دهم كه تو امام من هستى در نزد خداى عز و جل، پس حضرت رضا ٧ گريست آنگاه فرمود: عموجان مگر نشنيدى كه پدرم ميفرمود: رسول خدا ٦ فرمود: پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان پسر كنيز نوبية (اهل نوبة) پاكيزه، از فرزندان او است آن غايب آواره و خونخواه پدر و جدش، آن كس كه از ديدهها پنهان شود، پس مردم بگويند: مرد، يا اينكه هلاك شد، يا بكدام دره افتاده و رفته است؟ من عرض كردم: راست گفتى قربانت شوم.
٢- و نيز (بسند ديگر) از صفوان بن يحيى روايت كند كه بحضرت رضا ٧ عرض كردم: پيش از اينكه خداوند حضرت أبى جعفر را بشما بدهد از شما (راجع بامام پس از خود) مىپرسيديم و شما ميفرمودى: خدا پسرى بمن خواهد داد، و اكنون خدا اين پسر را بشما داده و ديدگان ما را بواسطه او روشن كرد، و خدا روز مرگ تو را بما ننماياند، (و چنين روزى براى ما پيش نياورد) و اگر خداى ناكرده چنين پيش آمدى كرد بكه بايد پناه ببريم (و امام ما كيست)؟ با دست خود اشاره بابى جعفر ٧ كرد كه در پيش رويش ايستاده بود، عرضكردم: قربانت گردم اين كه (كودكى خردسال است و فقط)