ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٣ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
را بسامره فرستادند دستورى كتبى برايش صادر شد كه املاكش را باو برگردانند ولى هنوز نامه بدستش نرسيده بود كه از دنيا رفت.
٤- على بن محمد نوفلى گويد: احمد بن خضيب نامه بمحمد بن فرج نوشت و از او درخواست كرد بسامرا برود، محمد بن فرج بحضرت هادى نوشت و در اين باره با او مشورت كرد حضرت باو نوشت برو كه گشايش كار تو ان شاء اللَّه در آن است، محمد بن فرج بيرون رفت و چيزى نگذشت كه از دنيا رفت.
٥- احمد بن عيسى از أبى يعقوب روايت كند كه گفت: شبى محمد بن فرج را پيش از مرگش در سامره ديدم كه باستقبال امام هادى ٧ آمده بود، پس آن حضرت نگاهى طولانى باو كرده و فرداى آن روز محمد بن فرج بيمار شد من پس از چند روز بعيادت او رفتم و او بمن گفت: كه حضرت هادى برايش جامه فرستاده و آن جامه را كه پيچيده و زير سرش نهاده بود بمن نشان داد، گويد: بخدا او را در همان جامه كفن كردند.
٦- و نيز احمد بن عيسى از ابى يعقوب روايت كند كه گفت: حضرت هادى ٧ را ديدم با احمد بن خضيب (كه يكى از افسران متوكل بود و سپس وزير منتصر شد و پس از منتصر مستعين خليفه او را بكشت) راه ميروند و حضرت هادى از او عقب ماند، ابن خضيب گفت: پيش برو قربانت گردم حضرت فرمود: تو مقدم هستى، پس چهار روز بيشتر نگذشت كه چوبهاى شكنجه را بپاى ابن خضيب نهاده او را كشتند.