ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩١ - باب(٢٩) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى
پس از چند روز كه از اين جريان گذشت بطحائى (علوى كه از نوادههاى حضرت مجتبى ٧ بود و خود و اجدادش از طرفداران و پشتيبانان سر سخت بنى عباس بودند) نزد متوكل از حضرت هادى ٧ سعايت و بدگوئى كرد و گفت: مالها و اسلحههاى جنگى نزد اوست (كه براى جنگ با شما آماده كرده) پس متوكل بسعيد دربان (مخصوص خود) گفت: شبانه بخانه او برو و هر چه در خانه پيش او پول و اسلحه است برداشته بنزد من بياور! ابراهيم بن محمد گويد: سعيد حاجب (دربان) بمن گفت: من شبانه بخانه حضرت هادى رفتم و نردبانى همراه داشتم پس ببام خانه بالا رفته و از پلههاى نردبان پائين مىآمدم و در تاريكى نميدانستم چگونه از كجا وارد خانه شوم، حضرت هادى از ميان خانه صدا زد: اى سعيد بجاى خود باش تا چراغ و روشنائى برايت بياورند، طولى نكشيد شمعى آوردند و من پائين رفتم ديدم آن حضرت جبه پشمينى در بر و كلاهى پشمين بر سر دارد و جانماز حصيرى در پيش روى اوست و رو بقبله است، پس بمن فرمود: اين اطاقها در اختيار تو، من بهمه اطاقها رفتم و همه را بازرسى كرده چيزى نيافتم، جز آن كيسه پولى كه مادر متوكل با مهر خودش براى آن حضرت فرستاده بود، و كيسه ديگرى كه سر بمهر بود، آن حضرت بمن فرمود جانماز را بازرسى كن، من آن را نيز بلند كرده ديدم شمشيرى در غلاف پوشيده زير آن است، آن را با كيسهها برداشته بنزد متوكل بردم، چون نگاهش بمهر مادرش كه بر كيسه بود افتاد نزد او فرستاده مادر را احضار كرد، و چون آمد از آن كيسه پول (كه مهر او را داشت) پرسيد؟ برخى از خدمتكاران مخصوص بمن خبر داد كه مادرش در پاسخ او گفت: من آنگاه كه تو بيمار بودى نذر كردم كه اگر بهبودى يافتى ده هزار دينار از مال خودم براى او بفرستم، و چون سالم شدى اين را براى او فرستادم و اين هم مهر من است كه روى كيسه است، كيسه