ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٣ - باب(٤) در بيان شمه از فضائل حسين(ع) و فضيلت زيارت آن حضرت و يادآورى از مصيبت آن بزرگوار
حسين را زائيد و چنانچه رسول خدا ٦ فرموده بود نزد من بود، پس روزى حسين را بنزد پيغمبر ٦ برده و در دامان او نهادم آنگاه چشم انداخته ديدم ديدگان رسول خدا ٦ اشگ ميبارد، عرض كردم:
پدر و مادرم بقربانت اى رسول خدا شما را چه شد؟ فرمود: جبرئيل بنزد من آمده مرا آگاهى داد كه امت من بزودى اين فرزندم را ميكشند، و خاك سرخ رنگى از تربت او برايم آورد.
٦- و سماك از ام سلمة رضى اللَّه عنها روايت كند كه گفت: روزى هم چنان كه رسول خدا ٦ نشسته بود و حسين ٧ نيز در دامانش بود بناگاه اشك از ديدگانش سرازير شد، من عرضكردم: اى رسول خدا قربانت شوم چگونه است كه مىبينم شما را اشگ ميريزى؟ فرمود: جبرئيل نزد من آمد و مرا بفرزندم حسين تسليت گفت و بمن خبر داد كه گروهى از امت من او را ميكشتند، خداوند شفاعت مرا بهره ايشان نسازد.
٧- و بسند ديگر از ام سلمه رضى اللَّه عنها روايت كند كه گفت: شبى رسول خدا ٦ از پيش ما بيرون رفت و مدتى دراز ناپديد شد سپس بازگشت و سر و رويش گردآلود بود و دستش نيز بسته بود، من عرضكردم: اى رسول خدا! چيست كه من شما را گردآلود مىبينم؟ فرمود: مرا در اين ساعت بجائى از سرزمين عراق بردند كه نامش كربلا بود، و در آن سرزمين جاى كشته شدن پسرم حسين و گروهى از فرزندان و خاندانم را بمن نشان دادند، و من پيوسته خون ايشان را از آنجا برميگرفتم و آن اكنون در دست من است و دست خود را براى من باز كرده فرمود: آن را بگير و نگهدارى كن، پس من آن را گرفتم