ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٢ - باب(٤) در بيان شمه از فضائل حسين(ع) و فضيلت زيارت آن حضرت و يادآورى از مصيبت آن بزرگوار
٣ گفت: اى رسول خدا آيا بزرگ را بر كوچك دلير ميكنى؟ رسول خدا ٦ فرمود: اين جبرئيل است كه بحسين ميگويد: اى حسين بگير حسن را.
٤- و ابراهيم بن رافعى از پدرش از جدش روايت كند كه گفت: حسن و حسين را ديدم كه پياده بحج ميرفتند، پس بهيچ سوارى نميگذشتند جز اينكه (باحترام آن دو) پياده ميشد، پس كار ببرخى از ايشان سخت شد (و از پياده روى برنج افتادند) از اين رو بسعد بن أبى وقاص گفتند: پياده روى بر ما دشوار است، و خوش نداريم با اينكه اين دو بزرگوار پياده ميروند ما سوار شويم؟ سعد بن أبى وقاص بحسن ٧ عرض كرد: اى ابا محمد پياده روى بگروهى از اين مردم كه با شما هستند دشوار شده، و مردم چون مىبينند شما را كه پياده ميرويد دلشان راضى نمىشود سوار شوند (از اين رو) اگر سوار شويد نيكو است؟ حسن ٧ فرمود: ما سوار نمىشويم، با خود عهد كردهايم كه با پاى پياده بسوى خانه خدا برويم، ولى (براى اينكه مردم مراعات ما را نكنند و اگر ميخواهند سوار شوند پيادهروى ما مانع ايشان نشود) ما از كنار راه در بيراهه ميرويم! پس از مردم كناره گرفتند (كه هر كه ميخواهد سوار شود).
٥- و اوزاعى از ام الفضل دختر حارث حديث كند كه: آن زن نزد پيغمبر ٦ آمده گفت: اى رسول خدا من ديشب خواب بدى ديدم؟ فرمود: آن خواب چيست؟ گفت: ناگوار است! فرمود: آن چيست؟ گفت: ديدم گويا يك پاره از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد! رسول خدا ٦ فرمود:
خواب خوبى ديدهاى، فاطمه پسرى ميزايد و در دامان تو بزرگ خواهد شد، پس فاطمه ٣