ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٩ - باب(٣٠) جريان آمدن حضرت هادى
متوكل خانه براى او تخليه كرده و او را بدان جا منتقل نمودند. (اين است رسم متوكلها در پذيرائى از ميهمان عزيزى كه با آن همه اظهار اشتياق و گرمى او را دعوت ميكنند).
ابن قولويه (بسند خود) از صالح بن سعيد روايت كند كه گفت: روزى كه حضرت هادى ٧ بسامرا وارد شد من خدمتش رفته باو عرضكردم: قربانت گردم اينان در همه جا ميخواهند نور شما را خاموش كنند و از قدر شما بكاهند تا جايى كه شما را در اين كاروانسراى كثيف و بدنام: كاروانسراى گدايان جا دادهاند؟ فرمود: اى پسر سعيد تو نيز چنين فكر ميكنى (و هنوز در اين پايه از معرفت ما هستى)؟ سپس با دست اشاره كرده ناگاه بوستانهائى با طراوت، و نهرهائى روان، و باغهائى ديدم كه در آن دخترانى نيكو و خوشبو و پسر بچهگانى چون مرواريد در صدف درخشان بودند، پس چشم من از ديدن آن منظره خيره و شگفتم بسيار شد، آنگاه فرمود: اى پسر سعيد ما هر كجا باشيم اين نعمتها براى ما مهياست، ما در كاروانسراى گدايان نيستيم!؟.
و حضرت هادى ٧ در مدت اقامتش در سامرا مورد احترام بود و در ظاهر آن حضرت را گرامى و ارجمند ميداشتند، و متوكل كوشش بسيار ميكرد كه نيرنگى بدان حضرت بزند ولى نتوانست، و براى آن جناب با متوكل داستانها و سخنانى است كه نقل آنها موجب طولانى شدن كتاب گردد، و در آن داستانها معجزات و نشانههاى آشكارى براى آن جناب ميباشد كه اگر بخواهيم همه آنها را در اينجا بيان كنيم از مقصود اصلى خود باز خواهيم ماند.
امام هادى ٧ در ماه رجب سال دويست و پنجاه و چهار در سامرا از دنيا برفت و در خانه خود آن حضرت او را دفن كردند، و فرزندانى كه بجاى گذارد يكى حضرت ابا محمد حسن بن على است كه